<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش‌نامه نقد ادبی و بلاغت</title>
    <link>https://jlcr.ut.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش‌نامه نقد ادبی و بلاغت</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 23 Aug 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 23 Aug 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی مفهوم انسجام در بلاغت عربی و فارسی و دانش های وابسته به آن</title>
      <link>https://jlcr.ut.ac.ir/article_103175.html</link>
      <description>&amp;amp;nbsp;انسجام از جمله اصطلاحاتی است که در منابع بلاغت عربی و فارسی مطرح شده است. این اصطلاح را برای نخستین بار اسامة بن منقذ در قرن ششم در معنای بدیهه&amp;amp;shy;گویی و سخن به دور از تکلّف و پیچیدگی مطرح ساخت. در این جستار برآنیم بر اساس نظریة فرانسوی ادبیات تطبیقی که بر دو اصل اختلاف زبانی و روابط تاریخی استوار است به بررسی جریان مفهومی اصطلاح انسجام در بلاغت عربی و فارسی بپردازیم. در این میان به تعریف انسجام در مفهوم زبان&amp;amp;shy;شناسی امروزین آن در بلاغت عربی و فارسی و زمینه&amp;amp;shy;های تاریخی آن توجه خواهیم داشت. روش این پژوهش این&amp;amp;shy;گونه است که نخست با رویکردی نظری امکان بررسی مسئلة پژوهش بر اساس نظریة فرانسوی تایید شده است؛ سپس با رویکردی تاریخی سیر انسجام در بلاغت عربی و فارسی طبقه&amp;amp;shy;بندی شده است و سرانجام با رویکردی مقایسه&amp;amp;shy;ای رابطة انسجام در بلاغت فارسی و عربی و نیز مفهوم امروزین آن تحلیل شده است و در این میان با روش تحلیل محتوا طبقه&amp;amp;shy;بندی&amp;amp;shy;ای از تحوّل معنایی انسجام در منابع بلاغی پرداخته&amp;amp;shy;ایم. نتایج تحقیق بیانگر آن است که اصطلاح انسجام بر اساس ادوار بلاغت عربی سه دورة اصلی را پشت سرگذاشته است و آثار بلاغی فارسی در این زمینه بیشتر تأثیرپذیر بودند. با ورود اصطلاح انسجام در مفهوم زبان&amp;amp;shy;شناسی آن، انسجام در معنای بلاغت سنّتی آن کمتر در آثار بلاغی فارسی به کار رفت؛ هرچند مفهوم امروزین انسجام از همان آغاز بلاغت عربی و فارسی در ذیل اصطلاحاتی چون تلائم و تفویف قابل شناسایی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>موتیف (بن‌مایه) در نمایش‌نامه شب هزار و یکم فارسی</title>
      <link>https://jlcr.ut.ac.ir/article_103176.html</link>
      <description>بهرام بیضایی، یکی از برجسته‌ترین نمایش‌نامه‌نویسانِ ادبیات نمایشی معاصر ایران است که در هر یک از نمایش‌نامه‌هایش، بازآفرینی و ابتکار و خلاقیّت به چشم می‌خورد. یکی از نمایش‌نامه‌های برجسته وی &amp;amp;laquo;شب هزار و یکم&amp;amp;raquo; (1382) است. این نمایش‌نامه در سه پرده یا سه اپیزود به نگارش درآمده است؛ پرده اوّل این نمایش‌نامه با الهام از شاهنامه و داستان ضحاک و کلیّت داستان هزار و یک شب، به بازسازی داستانی گم‌شده از افسانه‌های ایرانی می‌پردازد و در دو پرده دیگر، هزار و یک شب الهام بخش نویسنده بوده‌ است. هر پرده این نمایش‌نامه، مستقل از دیگری است و هر کدام از این اپیزود‌ها، داستان و شخصیت‌های مستقل و منحصر به فرد خود را دارند، اما در عین حال این سه پرده یا سه اپیزود، مشابهت‌های مضمونی و ساختاری دارند و آنچه که باعث این انسجام می‌شود، درون‌مایه‌هایی است که تکرار می‌شوند؛ یعنی این درون‌مایه‌های تکرار شونده هستند که اپیزود‌های مستقل این نمایش‌نامه را از درون به یکدیگر پیوند می‌دهند. مطالعة عمیق و کاوش معنایی اثر، خواننده را متوجّه وجودِ درون‌مایه‌های تکرار شونده‌ای در بین پرده‌های این نمایش‌نامه می‌کند که در نقد ادبی، درون‌مایه‌های تکرارشونده را &amp;amp;laquo;موتیف&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;بن‌مایه&amp;amp;raquo; می‌نامند. در این جستار، بن‌مایه‌های پرده‌‌های سه گانة این نمایش‌نامه، به شیوه تحلیلی- توصیفی موردِ واکاوی قرار گرفته است. از جمله یافته‌های این پژوهش می‌توان به درون‌مایه‌های تکرارشوندة ضحاک ماردوش و معادل‌های انسانی آن، مرگ خواهی، مکر زنان، کشمکش هواداران و مخالفان بر سر کتاب هزار و یک شب و موتیف قربانی شدن یکی از شخصیت‌های هر پردة نمایش‌نامه به دست فرد و ساختار ، اشاره کرد که همین موتیف‌ها وحدت معنایی و هنری نمایش‌نامه را رقم می‌زنند.&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل هرمنوتیک سیاسی داستان‌های زن زیادی و بچه مردم نوشته جلال آل احمد بر اساس نظریه فردریک جیمسون</title>
      <link>https://jlcr.ut.ac.ir/article_103068.html</link>
      <description>یکی از ویژگی‌های برجستة ادبیات متعهد، بازتاب مناسبات قدرت و سلطه در بستر اجتماعی است. در این راستا، داستان‌های زن زیادی و بچه مردم از جلال آل احمد، به‌عنوان متونی که ابعاد مختلف سلطة جنسیتی، اقتصادی و اجتماعی را به تصویر می‌کشند، شایستة تحلیل هرمنوتیکی هستند. این پژوهش با بهره‌گیری از هرمنوتیک سیاسی فردریک جیمسون، به بررسی چگونگی بازنمایی نابرابری‌های ساختاری در این دو اثر می‌پردازد. نظریة جیمسون به دلیل تأکید بر رابطة میان متن و ساختارهای ایدئولوژیک، امکان خوانشی انتقادی از این داستان‌ها را فراهم می‌آورد.روش پژوهش، تحلیل کیفی و تطبیقی بر اساس خوانش انتقادی متن است. هدف اصلی، بررسی چگونگی بازتولید سلطة اجتماعی در این داستان‌ها و تبیین نقش حافظة فرهنگی در استمرار فرودستی زنان است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در زن زیادی، سلطة مردسالارانه منجر به طرد اجتماعی زن و بی‌هویتی او می‌شود، در حالی که در بچه مردم، سلطة اقتصادی و سرمایه‌داری، مادری را از معنای سنتی تهی کرده و به امری کالایی تبدیل می‌کند. همچنین، این داستان‌ها با ایجاد گفتمان‌های متضاد و چندآوا، تنش‌های میان سنت و مدرنیته را برجسته ساخته و نشان می‌دهند که حافظة فرهنگی، چگونه چرخة سرکوب زنان را بازتولید می‌کند. بدین ترتیب، این پژوهش نشان می‌دهد که آل احمد، با روایتی انتقادی، فرودستی زنان را نه امری فردی، بلکه محصول ساختارهای تاریخی و اجتماعی می‌داند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی مقایسه‌ای الگوی سفر قهرمان در روایت‌های بیژن نجدی بر اساس الگوی جوزف کمبل (مورد مطالعاتی: گیاهی در قرنطینه و شب سهراب کشان)</title>
      <link>https://jlcr.ut.ac.ir/article_103900.html</link>
      <description>کهن‌الگوها تجربه و حافظۀ مشترک پیشینیان است که از گذشته تا کنون به نسل جدید انتقال پیدا کرده و در نتیجه یکی از بنیادی‌ترین پدیده‌های عصر جدید، برخورد انسان‌های مدرن و پست مدرن با مسائل کهن‌الگویی است. "جوزف کمبل" در زمینۀ اسطوره‌شناسی نظریۀ سفرِ قهرمان را ارائه کرده است. او اعتقاد دارد که داستان‌های ملل مختلف از یک الگوی‌ خاص پیروی می‌کنند و تفاوت در آن‌ها به علت اختلافات‌ فرهنگی و تاریخی و ... است. کمبل برای نظریۀ خود سه مرحلۀ " عزیمت، تشرف و بازگشت" را بیان می‌کند که به هفده مرحلۀ جزئی تقسیم‌بندی می‌‌شوند. پژوهش حاضر به بررسی مقایسه‌ای نظریۀ کمبل در دو روایت‌ گیاهی در قرنطینه و شب سهراب کشان بیژن نجدی می‌پردازد؛ این مقایسه با عطف نظر و آگاهی بر تفاوت‌های چند وجهی روایات کلاسیک و مدرن صورت پذیرفته و این مقایسه با عطف نظر و آگاهی بر تفاوت‌های چند وجهی روایات کلاسیک و مدرن صورت پذیرفته و بر این پیش فرض مبتنی است که جریان اساطیر در روایت های تمامی ادوار بویژه دنیای معاصر بصورت خزنده و سیال جاری خواهد بود و نتایج حاصل مبتنی بر همین سیالیت هاست. روش پژوهش توصیفی تحلیلی است و ماحصل پژوهش حاضر نشان می‌دهد که در سیر حرکت قهرمانان نجدی سیر کامل سفر قهرمان کمبل بروز نداشته و این نتیجه برداشت می‌شود که بر خلاف قهرمانان در داستان‌هایی که کمبل نقل می‌کند، قهرمانان داستان‌های نجدی، خرده‌انسان‌هایی هستند که طاقت رویارویی با مشکلات را نداشته و توانایی رقم زدن سرنوشتی جدید یا بازپس‌گیری آنچه را که روزی به آن‌ها تعلق داشته، ندارند؛ این مساله از روایات او و همچنین سفر نزولی و هبوطی قهرمانان نشات می‌گیرد که بر خلاف نظام کلاسیک، در بافت و فضای دنیا معاصر شکل می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از رؤیای برابری تا بازتولید خشونت: تحلیلی جامعه‌شناختی بر رمان یادداشت‌های یک دیکتاتور</title>
      <link>https://jlcr.ut.ac.ir/article_103937.html</link>
      <description>این مقاله با رویکردی نقادانه و جامعه‌شناختی، به بررسی عمیق رمان یادداشت‌های یک دیکتاتور نوشتۀ هدایت‌الله حکیم‌الهی می‌پردازد و سیر پیچیدۀ دگرگونی شخصیت اصلی را از یک شهروند فرودست و به‌ظاهر عدالت‌خواه، به دیکتاتوری ایدئولوژیک و تمامیت‌خواه تحلیل می‌کند. پژوهش حاضر در پی آن است تا نشان دهد که چگونه بسترهای اجتماعی، روانی و طبقاتی، هموارکنندۀ این مسیر تراژیکند و چه‌گونه نیروهای پنهان قدرت و ایدئولوژی، کنش‌گر اجتماعی را که در آغاز داعیۀ رهایی و عدالت دارد، به بازتولیدکنندۀ همان خشونتی بدل می‌سازند که در آغاز بر ضد آن قد علم کرده بود.&#13;
این واکاوی با تکیه بر چارچوب نظری چندلایه‌ای صورت گرفته است: نخست، مبانی مارکسیسم انتقادی با تأکید بر مفاهیم تضاد طبقاتی و بیگانگی، به روشن‌ساختن زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی سقوط شخصیت اصلی کمک می‌کند؛ دوم، جامعه‌شناسی ادبیات، بر پایه آراء لوسین گلدمن و گئورگ لوکاچ، متن رمان را به‌مثابۀ بازتاب و بازنمایی ساختارهای مادی و طبقاتی جامعه می‌نگرد؛ و سوم، مفاهیم قدرت در اندیشه میشل فوکو امکان آن را فراهم می‌سازد تا فرآیندهای ظریف و میکروسکوپیک اعمال سلطه و تولید حقیقت ایدئولوژیک در روایت رمان شناسایی شوند.&#13;
یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که گفتمان سوسیالیستی حاکم بر رمان، در غیاب نهادهای ناظر و سازوکارهای مشارکتی، به‌تدریج از معنای رهایی‌بخش خود تهی می‌شود و در پیوند با ساختارهای بیمار قدرت، به ابزاری برای توجیه خشونت، سرکوب و بازتولید نابرابری بدل می‌گردد. شخصیت اصلی، که در آغاز نماد شور عدالت‌خواهی و آرمان برابری است، در مسیر تحول خویش از خلال مکانیسم‌های ایدئولوژیک ـ آن‌گونه که لویی آلتوسر تشریح کرده است ـ گرفتار بازتولید ناآگاهی اجتماعی و ذهنی می‌شود؛ به‌گونه‌ای که سرانجام خود را نه در جایگاه رهایی‌بخش، بلکه در هیئت بازوی سلطۀ طبقۀ حاکم بازمی‌یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرقه گرایی به‌مثابه ساختار ایستا در سه‌گانه ابوتراب خسروی</title>
      <link>https://jlcr.ut.ac.ir/article_102993.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل فرقه‌گرایی به‌مثابه یک ساختار مولار در سه‌گانه ابوتراب خسروی، شامل اسفار کاتبان، رود راوی و مَلَکان عذاب، انجام شده است. با تکیه بر نظریات ژیل دلوز و فلیکس گتاری، به‌ویژه مفاهیمی مانند ساختارهای مولار در تقابل با ساختارهای ریزوماتیک، نشان داده می‌شود که فرقه‌گرایی در این سه‌گانه با سازوکارهایی همچون سرکوب میل، نفی بس‌گانگی، انسداد خطوط گریز، بازقلمروگذاریِ قلمروزدایی‌ها و جایگزینی سوژه‌های منقاد به‌جای بدنِ بی‌اندام، به بازتولید ساختارهای سلسله‌مراتبی، متمرکز و ایستا می‌پردازد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با خوانش انتقادی متون، استدلال می‌کند که خسروی از طریق روایت‌های پیچیده، نه‌تنها ماهیت سرکوبگرانه و غیرپویای فرقه‌ها را افشا می‌کند، بلکه با تقبیح خرافه‌پرستی و جزمیت، به بازنمایی تنش میان ساختارهای مولار (نظم تحمیلی) و ساختارهای مولکولی (امکانِ رهایی) می‌پردازد. در راستای روش تحقیق، این مطالعه با اتکا به تحلیل متنِ روایی و رویکرد بینارشته‌ای، به واکاوی نشانه‌های فرقه‌گرایی در لایه‌های داستانی، شخصیت‌پردازی و گفتمان‌های ایدئولوژیک متن پرداخته است. داده‌ها از طریق استخراج مضامین مرتبط با سازوکارهای سلطه و تقابل آن‌ها با عناصر ریزوماتیک گردآوری شده است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که سه‌گانه خسروی، به‌مثابه متنی ضدفرقه‌گرا عمل می‌کند که با آشکارسازی مکانیزم‌های سلطه، خواننده را به بازاندیشی دربارة خطراتِ تثبیتِ هویت های جمعیِ بسته فرامی‌خواند. از طریق تقابل شخصیت‌های منفعل (سوژه‌های مولار) با شخصیت‌های چندبُعدی (سوژه‌های مولکولی)، متن به خواننده نشان می‌دهد که چگونه فرقه‌ها با مهار میل و تحدید آزادی، امکان هرگونه دگرگونی یا گریز را سلب می‌کنند. این یافته‌ها نه‌تنها درک عمیق‌تری از سه‌گانه خسروی را باعث می‌شوند، بلکه در مطالعات ادبی معاصر درباره پیوند ادبیات و نقد ایدئولوژی نیز کاربرد دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی گفتمان فرهنگی شعر پست مدرن در ایران</title>
      <link>https://jlcr.ut.ac.ir/article_103177.html</link>
      <description>یکی از موضوعات مناقشه‌برانگیز در شعر امروز فارسی، شکل‌گیری و رواج جریان شعر پست‌مدرن است؛ جریانی که در نقد نیز دو موضع به غایت افراطی و در تقابل با یکدیگر را شکل داده است؛ چنان‌که منتقدان مخالف، آن را جریانی بر ضد رویکرد فاخر و استعلایی شعر کلاسیک و حاصل رفتار ناسخته، ناپخته، تأثیرپذیر، تقلیدی، ترجمه‌ای و شتاب‌زده‌ی نسل پرشمار جوان ارزیابی می‌کنند و گروه مقابل، پیدایش و گسترش آن را متناسب با فضای زیست جهان نسل امروز می‌دانند. نگارنده در این جستار با رویکردی گفتمانی و با روش تحلیلی &amp;amp;ndash; کتابخانه‌ای در پی پاسخ به این پرسش است که شعر پست‌مدرن ایران نتیجه‌ی چه گفتمان‌های فرهنگی در ایران است؟ و چگونه مولفه‌های این نوع شعر با گفتمان‌های حاکم بر جامعه ارتاباط می‌یابد؟ هدف این پژوهش آن است که نشان دهد گرچه تأثیر موج فراگیر جهانی متأثر از غرب نقش و سهم ترجمه و گاه تقلید را نمی‌توان در شعر پست مدرن ایران انکار کرد، اما جریانی به این گستردگی و تنوع را صرفا حاصل یک عامل پنداشتن، خود رویکردی ضد نقد است. در اینجا با باور به این اصل که ادبیات و شعر هر دوره‌ای بازتابی از عوامل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و پاره‌ای قابل اعتنا از گفتمان حاکم بر آن دوره است، بر آن است با استفاده از نظریه‌ی گفتمان &amp;amp;ndash; که به توضیح چرایی تولید متن خاصّ در ارتباط با عوامل تاریخی، اجتماعی و فرهنگی می‌پردازد- تبیین کند که شعر پست‌مدرن که دارای مؤلّفه‌هایی چون چندصدایی، تکثّرگرایی و نسبی‌باوری است، بازتابی از گفتمان فرهنگی جامعه‌ای است که در آن، این جهان‌بینی‌ بروز کرده، نه تقلید صرف؛ زیرا موضوعی به این اهمیت را نمی‌توان به‌طور مکانیکی و تصنّعی، از طریق ترجمه یا تقلید صرف به وجود آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تناسب وزن شعر با گوشه‌های آواز سنتی</title>
      <link>https://jlcr.ut.ac.ir/article_103483.html</link>
      <description>گوشه‌های آواز سنتی ایران از دیرباز بر بستر شعر فارسی اجرا شده‌اند، چنانکه گویی همزاد هم‌اند. آنچه این پیوند کهن را محکم‌تر می‌کند عنصر مشترک &amp;amp;laquo;وزن&amp;amp;raquo; است. بر این اساس دو نظر وجود دارد که برخی وزن‌های شعر فارسی را زاییدة گوشه‌های آوازی می‌دانند و برخی برعکس. این پژوهش با این فرضیه که تناسبی میان وزن شعر با گوشه‌های آوازیِ ردیف موسیقی سنتی وجود دارد، به سنجش و دسته‌بندی وزن شعرهایی که استادان عبدالله دوامی، محمدرضا شجریان، نورالدین رضوی سروستانی، محمود کریمی و اسماعیل مهرتاش در شیوة آموزش ردیف آوازی خود آورده‌اند، پرداخت و فراوانی وزن‌هایی را که این استادها برای آموزش گوشه‌های آوازی انتخاب کرده‌اند، با ترازوی شعرآهنگ سنجید. گفتنی است شعرآهنگ شیوة نوین وزن‌شناسی شعر فارسی است که وزن‌های شعر فارسی را بر اساس کشش وزنی یا ارزش زمانی هجاها در هر مصراع، نامگذاری و دسته‌بندی کرده‌ است. برای اطمینان از صحت نتایج آماریِ بخش اول پژوهش، وزن اشعار پانزده گوشة آوازی که محمدرضا شجریان در نزدیک به پنجاه اجرای خصوصی، صحنه‌ای و استودیویی خوانده بود، سنجیده شد که تاییدکنندة نتایج پیشین بود و در نهایت مشخص شد در تقسیم‌بندی گوشه‌های آواز سنتی به دو دستة گوشه‌های مُدال و گوشه‌های ریتمیک، وزن شعر مناسب گوشه‌های ریتمیک غالباً ثابت و در وزن‌های مشخصی است و وزن شعر مناسب گوشه‌های مُدال غالباً در وزن‌هایی 15 هجایی(شامل هفت هجای بلند و هشت هجای کوتاه)، در دامنة حداکثر سه هجای بلند بیشتر یا سه هجای بلند کمتر از وزن‌های 15 هجایی است. همچنین مشخص شد پرکاربردترین وزن‌های شعر در دیوان‌های غزل حافظ شیرازی، سعدی شیرازی و مولانا جلال‌الدین بلخی، پرکاربردترین وزن‌های شعر در آواز سنتی ایران نیز هستند و این امر علاوه بر قوت بخشیدنِ فرضیة آراستگی حافظ به هنر آوازخوانی، این گمان را تقویت می‌کند که موسیقی آوازی ایران حداقل از قرن هفتم با کمترین تغییر به نسل امروز رسیده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و نقد پژوهش‌ های خاورشناسان درباره ی وزن شعر فارسی</title>
      <link>https://jlcr.ut.ac.ir/article_106042.html</link>
      <description>شعر کهن با  برخورداری  از وزن و موسیقی،  یکی از بارزترین نمودهای فرهنگ فارسی  است و پژوهش در وزن شعر فارسی، از مهمترین  مطالعات خاورشناسان بوده که به لحاظ زمانی، به دو بخش پیش و پس از اسلام، قابل تقسیم است. تحقیقات بخش اوّل  که چیستی  وزن شعر ایرانی میانه را بررسی می کند ،  منحصر به فرد و  تازه است؛ در حالی که پژوهش‌ های بخش دوم اغلب بازتولید دانش  پیشینیان درباره عروض سنّتی  است.  با توجّه به رویکرد و هدف مستشرقان از بازتولید  دانش عروضی، این محقّقان را می توان در چهار گروه کرد  که هدف گروه نخست،  ترجمه رساله ای عروضی  بوده است؛ حال آنکه گروه دیگر، همزمان نسخه ای خطّی را تصحیح کرده ‌اند. گروه سوم  به تعیین خاستگاه شعر  و تحلیل وزن پرداخته و گروه چهارم، عروض  فارسی را با وزن شعر سایر ملل مطابقت داده اند.  همگان بر این نکته اتفاق نظر دارند که قرن 21 میلادی، عصر نظریه پردازی است و برخی  خاورشناسان به پژوهش در ماهیت نظام وزن  کمّی در زبان ‌های زنده  و تعیین شباهتها و تفاوتهای آن با عروض سنّتی پرداخته ‌اند. نتیجه   این پژوهش، آن است که در میان آثار خاورشناسانی که مطالعات خود را درباره  وزن شعر فارسی کلاسیک انجام داده ‌اند،  ساتن و بلوخمان، نگاهی ویژه به این علم داشته و تحقیقاتشان را بر  مدار مطالعات صحیح وزن شعر انجام داده‌ اند؛ درحالیکه بیشتر مستشرقان، وزن شعر را به مثابه شاخه‌ ای از علوم ادبی دانسته و بلاغت، عروض و قافیه‌ را در یک رساله گردآورده‌ و تا حدّی موجب سردرگمی مخاطبان شده اند. بعلاوه ساختار وزن شعر ایرانی میانه، همچنان مبهم است؛ هرچند مبانی نظریات هنینگ را اغلب خاورشناسان و وزن‌شناسان معاصر ایرانی پذیرفته اند؛ البتّه علی رغم تلاش‌های فراوان آنان، جزئیات تعیین کمیّت هجاها در وزن شعر ایرانی میانه، نامشخص مانده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش کهن‌الگویی «طوطک» سیمین دانشور</title>
      <link>https://jlcr.ut.ac.ir/article_106043.html</link>
      <description>نقد کهن‌الگویی ـ اسطوره‌ای یکی از نمونه‌های برجسته در حوزۀ نقد و نظریۀ ادبی و مطالعات بین‌رشته‌ای ادبیات، روان‌شناسی و روان‌کاوی، اسطوره‌پژوهی و مردم‌شناسی است. وابستگی و درهم‌تنیدگی انگاره‌های نمادین، اسطوره‌ها، صورت‌های مثالی، خواب و رؤیا با قصّه‌ها و دیگر عناصر و مؤلّفه‌های فرهنگ و ادبیات عامه از یک سو و انبوه بهره‌گیری سیمین دانشور از آثار، متون و سخن متقدّمان و معاصران به شکل تضمین، اقتباس، اشاره، تلمیح و... موجب تنوّع، برجستگی و غنای داستان‌های او شده است. بر‌ساختۀ طوطک؛ به‌عنوان &amp;amp;laquo;پیک نفس مطمئنه و نمودی از ضمیر ناخودآگاه&amp;amp;raquo; ریشه در همین ویژگی مهمّ سبک نگارشی نویسنده دارد. این تحقیق با روش توصیفی ـ اسنادی و جمع‌آوری کتابخانه‌ای و در نهایت با تجزیه و تحلیل انجام می‌پذیرد و هدف آن شناخت بیش‌تر و شناساندن &amp;amp;laquo;صورت مثالی طوطک&amp;amp;raquo; پیشینه، نقش و کارکرد آن در داستان‌های بلند خانم دانشور و به‌ویژه ساربانْ سرگردان است. در پایان نیز به این نتیجۀ کوتاه می‌رسد که نویسنده با آگاهی کامل از حضور و نقش طوطی در حکایت‌های طوطی‌نامه‌ها و مثنوی معنوی، اسرارنامه و مانند آن، با ابتکار در آفرینشی متفاوت، طوطک را جانشین طوطی و طوطیک کرده است و به نقش و خویشکاری آن هم توسّع و گستردگی بخشیده است. نقد کهن‌الگویی ـ اسطوره‌ای یکی از نمونه‌های برجسته در حوزۀ نقد و نظریۀ ادبی و مطالعات بین‌رشته‌ای ادبیات، روان‌شناسی و روان‌کاوی، اسطوره‌پژوهی و مردم‌شناسی است. وابستگی و درهم‌تنیدگی انگاره‌های نمادین، اسطوره‌ها، صورت‌های مثالی، خواب و رؤیا با قصّه‌ها و دیگر عناصر و مؤلّفه‌های فرهنگ و ادبیات عامه از یک سو و انبوه بهره‌گیری سیمین دانشور از آثار، متون و سخن متقدّمان و معاصران به شکل تضمین، اقتباس، اشاره، تلمیح و... موجب تنوّع، برجستگی و غنای داستان‌های او شده است. بر‌ساختۀ طوطک؛ به‌عنوان &amp;amp;laquo;پیک نفس مطمئنه و نمودی از ضمیر ناخودآگاه&amp;amp;raquo; ریشه در همین ویژگی مهمّ سبک نگارشی نویسنده دارد. این تحقیق با روش توصیفی</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و تبیین اقتباس و اصطلاحات پیرامونی آن در علوم بلاغی</title>
      <link>https://jlcr.ut.ac.ir/article_106044.html</link>
      <description>اقتباس از جمله مهم ترین و برجسته ترین صنایع بدیعی ادب فارسی است که با وجود کاربرد فراوان آن در آثار ادبی، اهل بلاغت توجه شایانی به آن نداشته اند و با گذشت قرن ها از آغاز علم بلاغت، تا کنون دربارۀ تعریف، دایرۀ شمول، کاربرد و جایگاه اقتباس به اتفاق نظر نرسیده و چه بسا گاهی موجب درآمیختگی صنایع ادبی و در نتیجه گمراهی مخاطبان شده اند. بر همین اساس در این پژوهش سعی می شود که ضمن نقد و تحلیل دیدگاه های عالمان بلاغت، تعریفی دقیق تر از این هنرسازۀ بدیعی ارائه شود و جایگاه و حدود قلمرو اقتباس نیز روشن شود. بنابراین در این جستار این پرسش ها مطرح خواهد شد: 1. اقتباس چیست؟ 2. تفاوت اقتباس با تضمین، عقد و دیگر صنایع مشابه در چیست؟ 3. آیا اقتباس را می توان «سرقت ادبی» به حساب آورد؟ 4. خطاهای نویسندگان آثار بلاغی در ذکر شواهد و نمونه های اقتباس کدام اند؟ برای پاسخ به این سؤالات، مطالب مربوط به اقتباس از میان سی منبع بلاغی جمع آوری و مقایسه گردیده و داده های به دست آمده به روش توصیفی تحلیلی، نقد و ارزیابی شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که اختلاف نظر اهل بلاغت دربارۀ حد و مرز اقتباس و دایرۀ شمول آن، باعث درآمیختن اقتباس با دیگر صنایع بدیعی شده و همین امر موجب شده بلاغیون در جایابی این صنعت نیز دچار انحراف شوند و آن را سرقت ادبی پندارند و در ذکر شواهد و نمونه های این آرایه نیز با خطا مواجه شوند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
