Journal of Literary Criticism and Rhetoric
دوره و شماره: دوره 9، شماره 2 - شماره پیاپی 18، تابستان 1399، صفحه 1-178 
تعداد مقالات: 8

نقش‌های مرده در بلاغت نحوی آثار ادبی فارسی آسیای صغیرو بالکان بر مبنای نظریة هالیدی و تکیه بر گلزار دمساز قریمی، روضة العقول ملطیوی و بلبلستان موستاری

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.293133.1370

رویا بهادرانی، منظر سلطانی

چکیده ازنظر هالیدی، سه ساختار اصلی دستور زبان؛ گذرایی، وجهی و مبتدایی است؛ که عوامل محقق شدن فرا نقش‌های «بازنمودی» «بینا فردی» و «متنی» هستند. ازآنجاکه وقایع و اندیشه‌های فردی، توانایی انعکاس در زبان را دارند، نقش زبان در این سه سطح قابل‌بررسی است. به بیان فرمالیست‌ها، «ادبیّت» حاصل گریز از هنجار طبیعی زبان گفتاری است و با جابه‌جا کردن ارکان نحوی، اجزا، فرا نقش می‌شوند. معنا از دید‌گاه هالیدی، نقش در بافت است و با جابه‌جا نمودن نقش‌ها، تغییر می‌یابد.
زبان فارسی به‌واسطۀ ادبیات غنی خویش محبوبیت خاصی در سرزمین‌های غیرفارسی‌زبان چون آسیای صغیر، بالکان و هند داشته است به‌طوری‌که به‌عنوان زبان ادبی در مدارس آن‌ها آموزش و آثار فراوانی نیز به این زبان نوشته شد. بدیهی است ادبیّت در نحو زبانی این نویسندگان نیز می‌تواند از جنبه دستور نقش‌گرایی هالیدی، ارزیابی شود.
این مقاله به بررسی میزان موفقیت نویسندگان آسیای صغیر و مهارت آن‌ها در برجسته ساختن نقش‌های نحوی یا عدم تبحر آن‌ها و بخشیدن نقش‌های مرده به اجزای نحوی در گلزار دمساز قریمی، روضۀ العقول ملطیوی و بلبلستان موستاری پرداخته است و به دلیل آنکه قریمی، اثرش را مستقل نگاشته و آن را نسخه بدل یا ترجمه اثر دیگری قرار نداده‌، بیشتر موردتوجه بوده است.

چرخش فرهنگی عنصر یونانی در ادبیات ایرانی بررسی بیش‌متنی حضور دیوژن در ادبیات ایران با رویکرد ادبیات تطبیقی

صفحه 21-41

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.295775.1401

منصور پیرانی

چکیده تعامل و تفاهم علمی و فرهنگی میان ایرانیان و یونانیان از حدود سال پانصد قبل از میلاد فراهم شد و تا سده‌های چهار و پنج هجری (ده‌ ‌یازده میلادی) ادامه داشت. در این مدت، عناصر فرهنگی و اندیشگانی دو ملت، در ادبیات و فرهنگ یکدیگر نفوذ یافت؛ یونانی‌ها از دانش پزشکی ایرانیان بهره‌ها بردند و ایرانیان هم از فلسفۀ یونان. مطالعه در شخصیت، اقوال و احوال «دیوژن» نشان‌ می‌دهد که او در قلمرو فرهنگ و ادب ایران (و مشرق‌زمین) ناشناخته ‌بوده، غالب حکایت‌ها و روایت‌های مربوط به وی، به نام شخصیت‌های سرشناس دیگر (سقراط، بقراط و افلاطون) یا با عنوان‌های عام، مانند درویش، شیخ، عابد، حکیم، نشر یافته‌است و اسکندر نیز با عنوان کلّی مَلِک و پادشاه آمده‌است. از سده‌های دوازدهم به بعد که حوزه‌های پژوهشی و روابط میان ملت‌ها گسترده‌تر می‌شود، شخصیت «دیوژن/ دیوجانس» برای اهل تحقیق شناخته‌ترمی‌شود. این مقاله به روش تحلیلی، با رویکرد روابط بینامتنی ازچشم‌انداز ادبیات تطبیقی، تأثیر، نفوذ و چرخش این عنصر یونانی را ـ اعم از زندگی، احوال، اقوال و حکایت‌های مربوط به دیوژن یا متأثر از وی ـ که در ادبیات ایران (فارسی و عربی) بازتاب دارد، بررسی می‌نماید و در بخش نتیجه‌گیری، تفاوت‌ها و تغییراتی را بیان می‌کند که در روند بومی‌سازی این انتقال صورت گرفته‌است.

تصویرشناسی دیگران در اشعار میرزادۀ عشقی

صفحه 43-60

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.280477.1246

حسین حسن رضایی

چکیده تعامل و تفاهم علمی و فرهنگی میان ایرانیان و یونانیان از حدود سال پانصد قبل از میلاد فراهم شد و تا سده‌های چهار و پنج هجری (ده‌ ‌یازده میلادی) ادامه داشت. در این مدت، عناصر فرهنگی و اندیشگانی دو ملت، در ادبیات و فرهنگ یکدیگر نفوذ یافت؛ یونانی‌ها از دانش پزشکی ایرانیان بهره‌ها بردند و ایرانیان هم از فلسفۀ یونان. مطالعه در شخصیت، اقوال و احوال «دیوژن» نشان‌ می‌دهد که او در قلمرو فرهنگ و ادب ایران (و مشرق‌زمین) ناشناخته ‌بوده، غالب حکایت‌ها و روایت‌های مربوط به وی، به نام شخصیت‌های سرشناس دیگر (سقراط، بقراط و افلاطون) یا با عنوان‌های عام، مانند درویش، شیخ، عابد، حکیم، نشر یافته‌است و اسکندر نیز با عنوان کلّی مَلِک و پادشاه آمده‌است. از سده‌های دوازدهم به بعد که حوزه‌های پژوهشی و روابط میان ملت‌ها گسترده‌تر می‌شود، شخصیت «دیوژن/ دیوجانس» برای اهل تحقیق شناخته‌ترمی‌شود. این مقاله به روش تحلیلی، با رویکرد روابط بینامتنی ازچشم‌انداز ادبیات تطبیقی، تأثیر، نفوذ و چرخش این عنصر یونانی را ـ اعم از زندگی، احوال، اقوال و حکایت‌های مربوط به دیوژن یا متأثر از وی ـ که در ادبیات ایران (فارسی و عربی) بازتاب دارد، بررسی می‌نماید و در بخش نتیجه‌گیری، تفاوت‌ها و تغییراتی را بیان می‌کند که در روند بومی‌سازی این انتقال صورت گرفته‌است.

نقد رمان‌های نفرین‌شدگان و مهمانی تلخ با رویکرد منطق مکالمۀ باختین

صفحه 61-84

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.293865.1381

شیرزاد طایفی، هانیه حاجی تبار

چکیده امروزه نقد و تحلیل آثار ادبی از منظر نظریات مختلف صورت می‌گیرد. یکی از این نظریات که معیاری برای سنجش میزان دموکراسی موجود در متن به‌حساب می‌آید، منطق مکالمۀ باختین است. منطق مکالمه در جستجوی ارتباط صداهای متفاوتی است که از یک اثر به گوش می‌رسد. یک داستان می‌تواند تک‌صدایی باشد و یا صداهای گوناگونی داشته باشد. حتی در بعضی از داستان‌ها ممکن است صداهای مختلفی وجود داشته باشد که سرانجام، تمام آن‌ها به ایدئولوژی واحدی ختم شوند. اما از دیدگاه باختین، اثری چندصدایی محسوب می‌شود که هر صدا نمایندۀ ایدئولوژی خاص خود باشد و این صداها در امتداد و به‌ موازات هم در داستان به گوش برسند و هیچ صدایی، به‌ویژه صدای نویسنده/ راوی نباید بر دیگر صداها غلبه یابد. در پژوهش پیش‌ رو، کوشیده‌ایم به روش تحلیل کیفی و با بهره‌گیری از مطالعات کتابخانه‌ای، دو رمان از نویسندۀ معاصر سیامک گلشیری را بر اساس منطق مکالمه نقد و تحلیل کنیم. واکاوی مؤلفه‌های چندصدایی در «فرین‌شدگان و مهمانی تلخ نشان می‌دهد که این رمان‌ها ضمن برخورداری از عناصر گفتگومندی، چون کارناوال، کرونوتوپ، شخصیت‌پردازی، دیالوگیسم بیرونی و... در شمار آثار چندصدایی قرار می‌گیرند.

نظریه جهان متن در روایت بیهقی

صفحه 85-103

https://doi.org/10.22059/jlcr.2019.289426.1339

زینب طلایی، حبیب الله عباسی

چکیده نگاه نظریۀ جهان متن به تحلیل متون، برگرفته از رویکرد شعرشناسی شناختی، دریچۀ تازه‌ای به روی انسان برای کشف چگونگی عملکرد ذهن و چگونگی ساخت یک بازنمایی ذهنی می‌گشاید. مطالعۀ آثار ادبی از این منظر به منزلۀ گامی مؤثر در ساخت جهان فکری نویسنده و مخاطب و نیز چگونگی انتقال تأثیر متن از طریق نشانه‌های متنی است. مقالۀ حاضر روایت‌های تاریخ بیهقی را در بستر این رویکرد بررسی می‌کند. سه لایۀ «جهان گفتمان»، «جهان متن» و «جهان‌های زیرشمول» در این نظریه در ساخت روایی این متن تبیین و جهان‌های متن خردی که باعث ایجاد جهان متن کلان و اصلی شده، نشان داده شد. پویایی جهان متن روایت‌های بیهقی به دلیل روایت تاریخی آن کمتر به چشم می‌آید. نویسنده با استفاده از عناصر جهان‌ساز وگزاره‌های نقش‌گستر باعث ایجاد ساخت روایی‌ـ گزارشی، توصیف‌های شخصیت و در مواردی، محیط محور در این متن شده‌است. تغییر در شرایط زمانی و مکانی روایت‌ها و هدایت جریان روایت‌های مختلف از طریق جهان‌های زیرشمول، مخاطب و خواننده را به مفهومی‌سازی جهان‌های با فضاهای متغیر وادار می‌کند، البته فرایند مفهومی‌سازی بر پویایی این کنش دلالت دارد.

وحدت هنری در شاهنامۀ فردوسی ‌براساس فلسفۀ هنر بندتو کروچه

صفحه 105-124

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.277344.1212

تیمور مالمیر، رامین محرمی، چیمن فتحی

چکیده مسئلۀ انسجام در شاهنامۀ فردوسی، مسئلۀ اصلی این پژوهش است. در حقیقت، بهره‌یابی فردوسی از شیوه‌های بیان اصیل متناسب با ژانر و درونمایۀ حماسه تا حدی است که گویی تقابل دوگانۀ شعرـ اسطورۀ ساختارگرایان را برهم زده‌است. این شیوه در یکی از نظریه‌های وحدت‌نگر فلسفۀ هنر مدرن، یعنی فلسفۀ هنر بندتو کروچه، در مؤلفه‌های بنیادینی همچون «این‌همانیِ شهود‌ـ بیان»، «جدایی‌ناپذیری بیان عاری و آراسته» یا اصل «شیوۀ بیان اصیل» و نیز در تعریف وی از «هنر» به‌عنوان «تجلی مادّه در صورت» نیز به‌خوبی نمایان است. بنابراین، پژوهش حاضر با تکیه بر مهم‌ترین مؤلفه‌های نامبرده در فلسفۀ هنر کروچه، به‌گونه‌ای تطبیقی و با رویکردی تحلیلی‌ـ توصیفی، به تحلیل وحدت هنری در شاهنامۀ فردوسی پرداخته‌است و به این نتیجه رسیده که شاهنامۀ فردوسی، علاوه بر گونه‌های مختلف انسجام متنی و ساختاری، از انسجامی هنری و زیباشناختی نیز بهره‌مند است که آن را در قیاس با دیگر حماسه‌های منظوم پیش و پس از خود، از بیشترین حدّ سازگاری صورت با معنا (درون‌مایه) برخوردار کرده‌است. این سازگاری یا تناسب در شاهنامه، در شیوه‌های ادبی اغراق، تضاد و نماد (کلان‌نماد) در حد کلان هنری، به‌روشنی رخ نموده‌است.

تبیین مفهوم آزادی در عرفان و مقایسۀ آن با تعاریف رایج در فلسفۀ غرب

صفحه 125-148

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.294894.1390

فاطمه محسنی گردکوهی، سپیده موسوی گورابی

چکیده آزادی از مهم‌ترین و بحث‌انگیزترین واژگانی است که در تاریخ زندگی بشر وجود داشته‌است. هرچند این امر به باور بسیاری از اندیشمندان، ذاتی بشر است و رهاورد روحیۀ تعقل و اختیار او به شمار می‌آید، اما در عمل کسب و دریافت آن، آرمان دور و دراز آدمی بوده‌است. عرفا به عنوان کسانی که دغدغۀ شناخت و تعالی انسان را داشتند، نسبت به این مقوله بی‌توجه نبوده‌اند. آن‌ها با غور و تعمق در ماهیت تصوف به این نتیجه رسیده‌اند که تصوف راستین، چیزی مگر آزادی و رسیدن به عبودیتی عاشقانه و آزادوار نیست. برداشتی که از گفتار آن‌ها پیرامون آزادی برمی‌آید، این است که این امر منجر به حصول نتایج زیر می‌شود: ۱. ترک آرزو، ۲. رضا و خشنودی، ۳. عبودیت عاشقانه، ۴. بخشندگی، ۵. فراغت از غیر، ۶. خردورزی و ۷. صلح و آشتی. همگی این موارد بر مفهوم آزادگی از بندهای درونی و بیرونی دلالت دارد.

تحلیل روان‌شناختی «نیاز به تفریح» در داستان‌های برگزیدۀ کودکان بر اساس نظریۀ انتخاب ویلیام گلاسر

صفحه 149-168

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.274836.1486

ناصر نیکوبخت، جواد دهقانیان، سمیه رضایی

چکیده تفریح و بازی یکی از مشخصات جدایی‌ناپذیر دوران کودکی است، تا آنجا که می‌توان گفت دوران کودکی به بازی‌های مربوط به آن پیوند خورده‌است. نه‌تنها کودک، بلکه بزرگسالان نیز به تفریح و شادی نیاز دارند؛ چنان‌که می‌توان گفت تفریح، یکی از نیازهای انکارناپذیر در درون هر انسان است؛ همان ‌طور که ویلیام گلاسر نیز یکی از پنج نیاز اساسی انسان را نیاز به تفریح دانسته‌است. ادبیات کودکان، خصوصاً داستان‌های برگزیده از منظر منتقدان صاحب‌نظر، علاوه بر نقشی که در تأمین نیازهای اساسی کودک ایفا می‌کند، تأثیر شایان‌توجهی نیز در تقویت توانمندی او در تأمین نیازهای اساسی‌ دارد. با این پیش‌فرض، پژوهش حاضر به بررسی کتاب‌های برگزیدۀ داستانی، بر اساس برانگیختگی نیاز به تفریح در نظریۀ انتخاب گلاسر، در شخصیت‌های اصلی و فرعی داستان‌ها و چگونگی عملکرد ایشان در زمان برانگیختگی این نیاز و نوع تأثیر عملکرد مزبور در سرنوشت شخصیت داستان می‌پردازد. در حقیقت، می‌توان گفت داستان‌های کودک علاوه بر اینکه وسیله‌ای برای تفریح کودک و پاداشی برای یادگیری اوست، می‌تواند با توجه به روان‌شناسی دوران کودکی و شخصیت‌پردازی متناسب با این دوران، به تقویت توانمندی کودکان در انتخاب‌های زندگی‌ آنان بپردازد.