Journal of Literary Criticism and Rhetoric
دوره و شماره: دوره 11، شماره 3 - شماره پیاپی 27، پاییز 1401، صفحه 1-127 
تعداد مقالات: 6

نگاهی انتقادی به شگردهای نوسازی تشبیه در باب پنجم گلستان سعدی و روضۀ ششم بهارستان جامی

صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.330623.1743

سپیده اسکندری، هنگامه آشوری، مهرانگیز اوحدی

چکیده تشبیه نخستین صورت بیانی از ابتدای دورۀ رشد و تکوین زبان و ادبیات فارسی بوده­ است. هر شاعری قصد داشته نسبت به پیشینیان، کلام خود را مخیل‌تر، متعالی‌تر و تازه‌تر جلوه بدهد که برای تحقق چنین امری، ناگزیر بوده تشبیهات مبتذل را نوسازی کند. در این پژوهش کوشیده­ایم به این پرسش پاسخ دهیم که سعدی در باب پنجم گلستان و جامی در روضۀ ششم بهارستان برای نوسازی تشبیهات خود، از چه ابزاری بهره گرفته‌اند؟ به این منظور، با روش تحلیلی- توصیفی و بر اساس شواهد و قراین به‌دست آمده، نشان داده­ایم که سعدی و جامی از ابزارِ تشبیه مشروط، تشبیه تفضیل و تشبیه مقید، تشبیه غریبِ بعید، تشبیه کنایی، تشبیه مرکب، تشبیه تسویه و تشبیه جمع، تشبیه و صور خیال مضاعف، تناسی تشبیه، به کار بردن مشبهٌ‌به‌ غیر معمول و ادات نادر برای نوسازی تشبیه و رفع ابتذال از آن بهره گرفته‌اند. تشبیه تسویه، به‌ویژه در نثر مسجع، می‌تواند به مثابۀ ابزاری باشد که شاعر می‌تواند همانند تشبیه جمع با آن تشبیه را نوسازی کند و مجالی برای سجع‌سازی فراهم آورد. با این که جامی قصد تتبع از طرز سعدی را داشته، اما همواره در این امر کامیاب نبوده است. زمانی که تشبیه حسی به تشبیه عقلی تبدیل، یا مشبه‌ٌبه غیرمعمول می‌شود، کلام سعدی همواره استوار و بدون ابهام است؛ اما کلام جامی دچار ابهام می‌شود. سعدی نیز گاهی در پیدا کردن وجه شبهی روشن برای تشبیه مرکب یا تشبیه تفضیل از نوع مرجوعٌ‌عنه درمانده است. روند شکل‌گیری صور خیال معمولاً با تشبیه شروع می‌شود و شاعر مجبور است برای ایجاد آشنایی‌زدایی، یکی از ارکان تشبیه را کنار بگذارد. استعاره نتیجۀ آشنایی‌زدایی از تشبیهی مبتذل شده است. تناسی تشبیه محملی برای آشنایی‌زدایی و بستری برای خلق استعاره‌ است. سعدی و جامی برای این که بتوانند کلام خود را از ابهام دور نگه دارند، کوشیده‌اند چندان از تشبیهات دور از ذهن یا بکر بهره نگیرند و در عوض از تشبیهات متقدمان آشنایی‌زدایی کرده‌اند.

منطق تعامل در روایت‌های سیاسی-اخلاقی کلاسیک فارسی: آداب معاشرت و فاصله‌گزینی

صفحه 25-46

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.327009.1702

چنور زاهدی، پارسا یعقوبی جنبه سرایی

چکیده کتاب­های سیاسی-اخلاقی فارسی دسته­ای از سیاستنامه­ها هستند که وجوهی از آداب اجتماعی را به شکل مستقیم برای مخاطب/ شنونده تجویز کرده یا به شکلی ضمنی با وی در میان می­گذارند؛ به عبارتی دیگر، این آثار منبعی برای انواع آداب و الگویی برای شیوه تنظیم فاصله و فضای اجتماعی در میان مردم است. در این نوشتار وجوه فاصله­گزینی مذکور با تکیه بر حوزه­ها و موضوعات آداب معاشرت همچون سخن­گفتن و سخن­شنیدن، تغذیه و خوراک، پوشش و خلعت ، نشست و برخاست و دوستی و دشمنی در شش اثر کلیدی سیاسی-اخلاقی فارسی دلالت­یابی و تفسیر شده است. نتیجه نشان می­دهد همه ی حوزه ها و موضوعات مورد بررسی، مبتنی بر ایجاد فاصله و رعایت نظم از پیش تثبیت شده یا قاعده های طبیعی نمایانده شده موجود است که در هر کدام از حوزه ها با نشانگانی خاص بازنمایی شده است.در موضوع سخن گفتن ، سخنان طبقۀ فرادست همچون ملوک و حکیمان را فارغ از موضوع سخن به مثابه ی پند و حکمت می داند و شنیدن آن را موهبتی مشروعیت آور تلقی می کنند. در آداب تغذیه از سفره‌های پر تکلف طبقه فرادست مثال می آورد که به مثابه ی مصرف نمایشی می خواهند فاصله خود را با بقیه حفظ کنند. آداب پوشش و خلعت نیز به شکلی نشاندار در خدمت تمایز طبقاتی و فاصله گزینی اجتماعی است. در آداب نشست و برخاست فاصله گزینی مبتنی بر مدیریت بدن است طبقۀ بالا با بدنی آزاد و رها عمل می کنند در حالی که سطوح پایین تر با دو زانو نشستن، آرام آرام حرف زدن و غیره فاصلۀخود را با طبقه بالادست رعایت می کنند. در آداب دوستی و دشمنی هم که بخشی از آداب معاشرت است، رعایت فاصله با دشمن در هر حال ضروری است و عدم رعایت آن سبب خسران و زوال است. بنا به الگوی معرفتی جهان کلاسیک و اشرافیت اعتقادی-اجتماعی منضم به آن، همۀ حوزه­ها و موضوعات مذکور به شکلی نشاندار در خدمت تمایز و ایجاد فاصلۀ سلسله­مراتبی است. در این آثار چه گزار­ه­های تجویزی چه روایت­های داستانی مخاطب/شنونده را به انضباط طبقاتی دعوت کرده، آن را به مثابۀ شکلی از سنّت یا وجهی از عقلانیت فرض می­کنند. چنین فراخوانی­ای خود به خود، انضباط مذکور را به منابع مشروعیت گره می­زند.

غم غربت و کودکی و نوجوانی در دیوان دانش مشهدی

صفحه 47-64

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.326037.1691

عباس صالحیان کبیر، سید حسین شهاب رضوی، عزیزالله توکلی کافی‌آبادی

چکیده هدف این پژوهش بررسی غم غربت و کودکی و نوجوانی در دیوان میررضی شاعر سرشناس قرن یازدهم در دوران حکومت سلسله صفویه است. دودمانی که با شرایطی که بوجود آورد، بسیاری از شاعران آن روزگار را به مهاجرت به هندوستان و تجربه دوری از وطن واداشت. غم غربت به عنوان یک حالت روان‌شناختی زمانی روی می‌دهد که انسان با فقدان عنصری مادی یا معنوی دچار پریشانی و خلاء روانی گردد. دلیل این حس نوستالژیک که همراه با حسرت نسبت به وقایع و اتفاقات گذشته است؛ می‌تواند دلایل گوناگونی از جمله دوری از وطن، یادآوری گذشته‌های خوب، شور و نشاط جوانی، از دست دادن عزیزان خود یا دیگر اتفاقات شیرین زندگی در گذشته باشد. با توجه به مهاجرت اجباری شاعر به خطه هندوستان و دوری از وطن این احساس عاطفی غربت و یادآوری دوران جوانی به شعر او حال و هوای احساسی‌تری بخشیده و حس تعلق به موطن و زادگاه را برجسته کرده است. مفهوم وطن در شعر او اگرچه فراتر از شهر و روستای زادگاه است اما رویکرد او به وطن تماماً جنبه خاطرات فردی دارد و از احساس و خاطره جمعی و نوستالژی اجتماعی در دیوان او موردی مشاهده نمی‌شود. آنچه احساسات او را بر می انگیزد، خاطرات خوش گذشته از زندگی در ایران و حسرت دوری از خاک وطن و اشتیاق فراوان او در بازگشت به وطن و سرزمین آرزوهاست. روشی که در این پژوهش اتخاذ گردیده، توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر ارزیابی کمی است. به این گونه که با مطالعه و گزینش اشعار بر اساس موضوع مورد بحث، طرز بیان و نحوه پرداخت او به غم غربت و خاطرات کودکی و نوجوانی مورد بررسی قرار می‌گیرد. مهاجرت و تبعاتی که می‌تواند در دوران میانسالی و کهنسالی گریبانگیر هر فردی باشد در اشعار میررضی دیده و بدان پرداخته شده است. یادکرد گذشته در شعر او به زیباترین تصاویر ممکن با بضاعت شاعر، رخ نموده و البته که تحسر و دریغ اندوهناکی نیز دارد که مخاطب شاعر را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در فرجام به این نتیجه می‌رسیم که میررضی در شعر خود با پرداختن به غم غربت و حسرت ناشی از دوری از وطن، بخش قابل توجهی از تعابیر شعری خود را به آنها اختصاص و تجربیاتی را که کاملاً هم فردی است در شعر خویش بازتاب بخشیده است. شناخت شاعرانی از این طبقه بخشی از فرهنگ ملی ماست و دقت نظر در آثار آنان  در ارائه یک تصویر واضح از عصر شاعر بسیار سودمند تواند بود.

تحلیل متنی پرنده من اثر فریبا وفی از دیدگاه کدهای پنج گانه نشانه‌شناختی رولان بارت

صفحه 65-84

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.326347.1695

ولی‌ غلامی، پیام بابایی

چکیده پژوهش پیش ­رو به بررسی تحلیلی رمان تحسین شده پرندۀ من اثر فریبا وفی می­پردازد. رویکرد نظری اتخاذ شده در مطالعه حاضر بر پایه تحلیل متنی و سنخ­شناسی ادبی در تفکر منتقد ادبی فرانسوی رولان بارت بنا شده است. بدین منظور، اس/زد اثر مهم و تاثیر­گذار بارت به عنوان مبنای نظری و شیوه روش­شناسی در تحقیق حاضر نقش مهمی ایفا می­کند. در تحلیل متنی بر این پایه، نشانه­شناسی ادبی مفهومی کلیدی به شمار می­رود. این رویکرد نشانه­شناختی به عنوان یکی از اولین نمونه­های تحلیل پساساختارگرایانه توسط بارت با ارائه رمزگان پنج‌گانه­ی کنشی، هرمنوتیکی، معنایی، نمادین و فرهنگی تاسیس می­شود. نتیجه­ی این‌گونه تحلیل متنی تعریف «متون خواندنی و نوشتنی» است که می­توان از آن به عنوان سنخ­شناسی ارزشی یاد کرد. متون خواندنی که اغلب متونی رئالیست هستند، امکان تحلیل و تفسیر را در خواننده به حداقل می­رسانند. این در حالی است که متون نوشتنی یا به عبارتی متون نوگرا، به مخاطبی فعال در پروسه­ی تفسیر متن نیازمند است. بررسی رمزگان پنج‌گانه در متون نوشتنی موجب شناخت تفاسیر گوناگون خوانندگان مختلف از فرهنگ­های متفاوت می­شود و از طرفی این بررسی عیار متون خواندنی را نیز از ساحتی ارزشی مشخص می­کند. علاوه بر این، با اهتمام به مفهوم «اسلوب نوشتار» مطرح شده در درجه صفر نوشتار اثر شناخته شده بارت، بررسی پرندۀ من از ساحتی روایت­شناختی صورت می­گیرد که منجر به اطلاق مفهومی سنخ­شناسانه به رمان مذکور خواهد شد. در این پژوهش رمان وفی با به­کارگیری رمزگان نشانه­شناختی پنج‌گانه و اسلوب نوشتار مؤلف مورد تحلیل متنی قرار گرفته است و از این رو به اطلاق طبیعتی خواندنی به این اثر معاصر منتج شده است. روش به­کار رفته در مطالعه حاضر بدین گونه است که با انتخاب قطعات مختلف از جای­جای متن رمان پرندۀ من و بررسی آن­ها بر مبنای رمزگان پنج‌گانه نشانه­شناختی سعی بر اثبات اطلاق مفهوم متن خواندنی به این رمان شده است. تعدد رمزگان کنشی و هرمنوتیکی در متن پرندۀ من، جایگاه مؤلف و قالب روایی داستان، این اثر را به متنی خواندنی که نیازمند خواننده­ای منفعل است تبدیل می­کند.

تحلیل انتقادی نمادپردازی در مجموعه شعر نافه فریدون توللی

صفحه 85-103

https://doi.org/10.22059/jlcr.2022.337241.1797

سمانه منصوری آلهاشم، علیرضا امیدبخش

چکیده بیان تجربه‌ای فراتر از تجربۀ معمول حیات، ماهیتی حقیقی، اما تعریف­ناپذیر به ­کلام می­دهد که انتقالش به مخاطب، تنها با یاری­گرفتن از قابلیت­ دنیای نامتناهی کلمات و ظرفیت‌ نهفته در حلقۀ معنایی تنیده شدۀ اطراف آن­، ممکن می­گردد و این­گونه کلام تعریف­ناپذیر در فضای نمادین پرورده می­شود و قابلیت بازگویی می­یابد. با نگاهی گذرا بر آیین­­، سنت­ها و عقاید و ادبیات ملل مختلف، زندگی بشر را سرشار از نماد و نمادگرایی می­بینیم؛ از آنجا­که نمی­توان اثر هنری را متمایز از محیط اطراف خویش تصور کرد، لذا کاربرد گستردۀ نماد در ادبیات که تصویرگر جوانب گوناگون زندگی بشر است، دور از ذهن به­نظر نمی­آید. در پژوهش حاضر با نگاهی به اشعار فریدون توللی در مجموعۀ نافه از دریچۀ نمادپردازی، ضمن بیان کارکردهای نماد و کلام نمادین، سعی بر این است که با وجود اذعان شاعر بر به‌کار نبستن نماد در اشعارش و تصریح جمعی از پژوهشگران به نمادگریزی در اشعار او، نشانه­های بارز نمادپردازی در کلام وی آشکار گردد و با برجسته­کردن کاربردهای نمادین، افق­های روشنی پیش روی مخاطبان و علاقه‌مندان به ادبیات، به­ویژه اشعار وی قرار گیرد، از این ‌رو، در این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی، افزون بر بیان این نکته که توللی علاوه بر مسایل سیاسی- اجتماعی، در بیان مفاهیم تغزلی نیز از نماد بهره گرفته است، به تشریح این مسئله پرداخته­ایم که گرایش به کاربرد نماد در آثار ادبی همواره از جنبۀ خودآگاه ذهن سرچشمه نمی­گیرد و نگارنده پیوسته آگاهانه درصدد کاربرد نماد برنمی­آید که به‌قطع بتواند از کاربردش مانع شود؛ لذا توللی و آثارش نیز از این امر مستثنا نیستند؛ چنان­که نگاهی به نمادهای این مجموعه به­روشنی بیانگر این موضوع است؛ به­ویژه نمادهای شخصی و خصوصی که تنها به خود شاعر اختصاص دارد و ساخته و پرداختۀ ذهن او و در عین حال بازگوکنندۀ افکار و اندیشه­های نابی که ناخواسته شکل نمادین به ­خود گرفته است.

چالش گفتمانی در بازتعریف هویت زنانه در شازده احتجاب

صفحه 105-127

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.329845.1735

شهناز ولی پور هفشجانی

چکیده زن یکی از محوری‌ترین مباحث اجتماعی و نیز از سوژه‌های اصلی ادبیات داستانی بعد‌‌ از مشروطه است. در گفتمان سنتی هویت تثبیت شده‌ای برای زن تعریف شده‌ بود، که بعد از ورود مدرنیته به ایران به ‌چالش ‌کشیده‌ شد؛ خصوصاً در دورۀ پهلوی دوم، طرح مباحث جدیدی چون برابری زن‌ و مرد، آزادی ‌زن، لزوم مدرن و امروزی‌بودن و ایفای نقش اجتماعی زنان، چالشی جدی در جامعۀ سنتی و مردسالار ایران درخصوص بازتعریف هویت زن ایجاد‌ کرد. در این پژوهش که با بهره‌گیری از رویکرد تحلیل گفتمان لاکلا و موفه خصوصاً در بحث هویت انجام شده، با‌ درنظرداشتن مؤلفه‌های سنتی هویت زن، چالش دو گفتمان سنتی و مدرن در تعریف جدید از هویت زن مطلوب بر اساس داستان شازده ‌احتجاب هوشنگ گلشیری بررسی‌ شده ‌است. بررسی نشان می‌دهد که گفتمان حاکم در دورۀ پهلوی دوم آزادی زن و مدرن بودن را به گونه‌ای تعریف کرده که به جای منجرشدن به ایفای نقش فعال اجتماعی زنان به برهنگی اجتماعی منجر شده است و برای تثبیت مولفه برهنگی آن را با آراستگی و زیبایی زن معادل شمرده است. همچنین آموختن سواد و دانش که از نتایج اپیستمه‌های علم‌گرایی و آزادی در گفتمان مدرن است به نحوی بازتعریف شده که به جای رشد تفکر و آگاهی زنان صرفا موجب خدمت مطلوب‌تر به همسر و خانواده شود. در مجموع گفتمان تلفیقی جدید با تأکید بر نقش­های جنسیتی سنتی و حفظ مؤلفه‌های مبتنی بر دیدگاه فرودستی و نگاه ابزاری به زن، دال‌های سیالی از گفتمان مدرن را به گونه‌ای باز‌تعریف کرده و به خدمت‌ گرفته ‌است که با وجود ظاهر فریبنده و امروزی آن، عملاً رویکرد استثمارگرانه‌تری از گفتمان سنتی را درپی داشته‌ است. در نهایت می‌توان گفت زن مطلوب در این گفتمان زنی است: ظریف، بزک کرده، آداب دان، و باسواد و این‌ همه زمانی ارزشمند است که در خدمت مرد برای ایفای هرچه بهتر وظایف سنتی جنسیتی به کار گرفته ‌شود.