Journal of Literary Criticism and Rhetoric
دوره و شماره: دوره 11، شماره 2 - شماره پیاپی 26، تابستان 1401، صفحه 1-142 
تعداد مقالات: 7

تقابل‌سازی؛ الگوی طنزآفرینی سعدی در بوستان و گلستان

صفحه 1-18

https://doi.org/10.22059/jlcr.2022.339664.1818

بهداد بیرانوند

چکیده طنز هنر زبانی انسان است که به وسیلۀ آن با ناهنجاری‏های فردی و اجتماعی مقابله می‌کند. مفهوم طنز در ادب کلاسیک فارسی با آنچه امروزه می‌بینیم متفاوت است؛ در ادب کلاسیک فارسی، طنز شکل تکامل‌یافتۀ هزل و هجو است که به مقاصد گوناگون پردازش شده است. سعدی به عنوان یکی از بزرگ‌ترین سخنوران ادب فارسی توجه ویژه‌ای به طنز داشته و با بهره‌گیری از این ظرفیت زبانی و ادبی آثارش را دلاویزتر کرده است. طنز سعدی ترکیبی از «مطایبه»، «هزل» و «طنز به معنای امروزی» است و ضمن برخورداری از پشتوانۀ اخلاقی، نشأت گرفته از تجارب فراوان و نگاه خاص او به انسان و زندگی است. بررسی طنز در آثار سعدی نشان می‌دهد که آنچه بیش از همه مورد توجه سعدی قرار داشته و از آن بیشترین بهره‌ را برده، شیوه‌ای است  که می‌توان آن را «تقابل‌سازی» نامید. در این شیوه آنچه منجر به ایجاد طنز می‌شود رویارویی دو شخصیت‌ با یکدیگر است. در پژوهش حاضر ضمن پرداختن به مفهوم طنز، شیوۀ «تقابل‌سازی» به عنوان شیوۀ خاص سعدی برای طنزآفرینی معرفی شده و انواع آن شامل: «طنز بر مبنای تقابل خانوادگی»، «طنز بر مبنای تقابل پیر و جوان»، «طنز بر مبنای تقابل پادشاه و گدا»، «طنز بر مبنای تقابل پادشاه و درویش»، «طنز بر مبنای تقابل معلم و شاگرد»، «طنز بر مبنای تقابل ابلیس و آدم»، «طنز بر مبنای تقابل حاکم و مجرم» و «طنز بر مبنای تقابل‌ مبتنی بر موقعیت» مورد بررسی قرار گرفته است.

مقایسۀ تطبیقی عنصر پی‌رنگ و معنا در دو روایت قدیم و جدید از داستان «دو کاج»

صفحه 19-35

https://doi.org/10.22059/jlcr.2022.325347.1680

فضل‌الله خدادادی، سید علی قاسم زاده

چکیده هدف این مقاله بررسی ساختار پی‌رنگ،  واحدهای معنایی و عناصر زیبایی شناسانۀ پایان در دو روایت قدیم و جدید از داستان دو کاج در کتاب‌های فارسی -کلاس چهارم ابتدایی دهۀ شصت و پنجم امروزی- است.  این روایت منظوم اثر محمدجواد محبت است که در کتاب فارسی چهارم ابتدایی دهۀ شصت با نام «دو کاج» و در کتاب فارسی پنجم امروزی با نام«کاجستان» آمده است و همسایگی دو کاج در کنار یکدیگر را روایت می­کند؛ که  ریشه‌های یکی از آن‌ها بر اثر طوفان آسیب‌دیده و از همسایه می‌خواهد تا چند روزی او را تحمل‌کند. در روایت«دو کاج»، کاج آسیب‌دیده توسط همسایه طرد می‌شود، ولی در روایت«کاجستان» مورد عنایت و لطف همسایه قرار می‌گیرد. حال سؤال اساسی‌ای که پیکرۀ پژوهش حاضر را تشکیل می‌دهد، این‌گونه مطرح می‌گردد که، تغییر  پی‌رنگ و پایان در روایت جدید چگونه منجر به تولید معنایی فراگیر، زیبایی شناسانه و اخلاق‌مدارانه گردیده است؟ نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهد که اگرچه روایت جدید بازنویسی شده‌ای از روایت قدیم است، اما ساختار پی‌رنگ، وضعیت میانی و پایان آن به طریقی عوض‌شده که هم روایت در ردۀ روایت‌هایی با پایان خوب قرارگرفته و هم معنای آن زیبایی شناسانه، ماندگار و دل‌نشین بیان شده است.

حذف و ذکر عناصر اصلی و فرعی جمله و کارکرد بلاغی آن‌ها در گرشاسپنامه و داستان بیژن و منیژۀ شاهنامه

صفحه 37-58

https://doi.org/10.22059/jlcr.2022.343204.1848

یحیی طالبیان، حمید امینی اسالمی

چکیده حضور و عدم حضور عناصر اصلی و فرعیِ جمله در متن یک اثر ادبی، تأثیر بسزایی در انتقال اغراض و مفاهیم بلاغی به مخاطب دارد. بلاغیون سنتی و عالمان دانش معانی نظیر سیبویه، جاحظ، خطابی و ... به صورت سطحی و گذرا از نقش این شیوه در بلاغت کلام یاد کرده‌اند. عبدالقاهر جرجانی اما در اثر  دلائل‌الإعجاز فی القرآن، مبحث «حذف و ذکر» را در چهارچوبی قاعده‌مند و مشخص قرار داد و آن را یکی از ارکان پیوستگی کلام معرفی نمود. از سویی دیگر، مایکل هلیدی به عنوان زبان‌شناس دستور نقشگرا، این مهم را با عنوان «حذف و جانشینی» معرفی کرده و به‌کارگیری از این شیوه را در انسجام متن مؤثر می‌داند. داستان بیژن و منیژۀ شاهنامه و منظومۀ گرشاسپنامه به سبب قالب شعری و زبانی حماسی، زمینۀ مناسبی را برای دستبردهای مختلف نحوی به خصوص حذف عناصر در جمله فراهم نموده‌اند. اهمیت وضعیت عناصر در جمله برای انتقال اغراض بلاغی از سوی فردوسی و اسدی توسی، ضرورت بررسی وضعیت حذف و ذکر عناصر اصلی و فرعی دو اثر را بیان می‌دارد؛ از این رو، پژوهش حاضر به روش توصیفی- تحلیلی، تأثیر حذف و ذکر عناصر اصلی و فرعی در 3000 جمله از هر اثر را به منظور شناخت معانی ثانویه مورد بررسی و قیاس قرار داده است. از عناصر اصلی جمله، به تأثیر بلاغی وضعیت نهاد، مفعول، مسند و فعل پرداخته شده است و نیز از میان عناصر فرعی جمله، وضعیت قید، متمم و اسم اشاره در انتقال برخی اغراض بلاغی شاعران در دو اثر مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان می‌دهند که حذف عناصر، بیشتر در فضای گفت‌وگوها رقم خورده است که بافت‌محور بودن کلام در زمان تعاملات اشخاص، از اصلی‌‌ترین دلایل آن شناخته شده است. در کل، شیوۀ دو شاعر در به‌کارگیری حذف و ذکر عناصر در جمله، در خدمت انتقال درست اغراض بلاغی به مخاطب بوده است.

درآمدی بر نگرش سیستمی در داستان کوتاه ایرانی

صفحه 59-81

https://doi.org/10.22059/jlcr.2022.334700.1771

نوازالله فرهادی

چکیده نگرش سیستمی رویکردی همه­‌جانبه‌­نگر است که می­‌تواند از عوامل بیرونی و درونی مؤثر بر آفرینش، اوج‌گیری و افول یک اثر ادبی و ویژگی‌­های ذاتی آن، داده­‌های ارزشمندی به­ صورت یکجا ارائه ­نماید. داستان کوتاه، از میان انواع ادبی گونه‌­گون ، قابلیت بالایی برای بررسی در چارچوب این نگرش دارد. در نوشتۀ حاضر به منظور بررسی داستان کوتاه ایرانی بر پایۀ نگرش سیستمی، از تطبیق شاخصه‌­های مهم و محوری داستان کوتاه –که مورد توافق عموم منتقدان است- با ویژگی­‌های عمومی سیستم‌­های باز، مؤلفه‌هایی استخراج گردیده و شگردهای فراگیر داستان کوتاه بر مبنای این مؤلفه­‌ها  تحلیل­ و در موارد لازم برای تبیین دقیق‌تر مباحث، به نمونه‌­هایی از داستان­‌های کوتاه­ معروف، ازجمله «کباب غاز» استشهاد گردیده ­است. در این بررسی علاوه ­بر شناسایی عناصر شکلی و ابعاد معنایی و نقش ارتباطی این دو در شکل­‌گیری و عملکرد داستان کوتاه، چگونگی اثرگذاری آن­ها بر مخاطبان ارزیابی و بازنمایی شده است. با وجود انتقادهای بعضی صاحب­‌نظران بر آثار جمالزاده، این ارزیابی، نقش پایه‌­ای او در رونق داستان کوتاه ایرانی و گرایش بسیاری از نویسندگان متأخر به واقع­‌گرایی، اجتماع­‌نگاری و فرهنگ عامه را به روش علمیِ سیستمی اثبات می‌­کند. چنین جستاری به لحاظ روش­‌شناسی می‌­تواند مقدمه‌­ای بر انجام پژوهش‌­های موردیِ ژرف‌تر باشد و به عنوان نمونه‌­ای کاربردی زمینۀ پژوهش‌­های مشابه را بر روی گونه‌­های دیگر ادب روایی ازجمله رمان فراهم آورد.

تصویر پردازی هنری در شعر حسین بن ضحاک (بررسی موردی خمریات)

صفحه 83-100

https://doi.org/10.22059/jlcr.2022.342234.1838

محسن محمدی، محمد ابراهیم خلیفه شوشتری

چکیده تصویر‌پردازی که تجلی اندیشه و احساسات درونی شاعر است، در نقد ادبی، جایگاه ویژه‌ای دارد و آن از ارکان اصلی یک اثر ادبی است. تصاویر ادبی در عصر عباسی از جایگاه والایی برخوردار بوده، زیرا اشعار، از تصاویر ادبی زنده و پویایی که با حیات عصر پیوند خورده بود، سرشار است. حسین بن ضحاک، ملقّب به خلیع، از شعرای ایرانی‌تبار و عربی سرای عصر عباسی اول بود که به تأسی از فرهنگ ایران باستان و یونان، توانست با استفاده از تصاویر بدیع به ابداع در شیوه بیان بپردازد. این ابداعات که از گستردگی خیال و احساس عمیق و تراکم تصویری برخوردار است، حضور بارزی در تصویر‌پردازی‌های شاعر دارد. در پژوهش حاضر به روش توصیفی و تحلیلی، بلاغت تصویر در خمریات حسین بن ضحاک مورد بررسی قرار گرفته است، نتایج پژوهش حاکی از آن است که حسین بن ضحاک با استفاده از تصاویری مانند: استعاره، تشبیه و تشخیص که نقش بارزی در تصویرآفرینی‌های شعری او دارند، توانسته با نوآوری و بهره‌گیری از جنبه‌های بصری و وهمی و با استفاده از طبیعت جامد و متحرک، تصاویر زنده و پویایی از خمر ارائه نماید و بی‌آنکه به تکلف و تصنع بگراید، احساسات حقیقی خود را به مخاطب منتقل نماید. گویی که خمر در شعر شاعر، تصویری از زندگی و زندگی چیزی جز خمر نیست، در‌حقیقت خمر، تصویری از آغاز بی انتها در شعر شاعر است که به معنویات و نورالأنوار ختم می شود، ویژگی بارزی که در شعر شعرای دیگر چندان مشهود نیست؛ زیرا تصاویر خمری در اشعار شعرای عباسی بیشتر به محسوسات و لذت و کام‌جویی حاصل از آن خلاصه شده است و از حقایق روحانی و ماورایی تهی است. بنابراین با توجه به اینکه حسین بن ضحاک به دقت و با نوآوری در بیان شعری، توانسته نقش‌آفرینی کند و خمر را با جلوه‌های معنوی و روحانی پیوند بزند و تصاویر ادبی متفاوتی را خلق نماید، قابل توجه است.

خوانشی فلسفی از مرگ‌‌آگاهی در رمان کلیدر (با تاکید بر هستی و زمان مارتین هایدگر)

صفحه 101-120

https://doi.org/10.22059/jlcr.2022.332282.1756

پروانه والامهر، علی سنایی

چکیده مقاله حاضر، قرائتی است فلسفی از مرگ‌آگاهی در رمان کلیدر، اثر دولت‌آبادی بر اساس نظام فکری هایدگر، فیلسوف قرن بیستم، در کتاب هستی و زمان. در این جستار، ابتدا دربارۀ خوانش فلسفی از یک اثر ادبی سخن گفته‌ایم، سپس با تشریح هستی‌شناسی هایدگر، به مرگ‌‌اندیشی در نگاه او و رابطۀ انسان با هستی و مرگ سخن گفته‌ایم. آنگاه با بیان مرگ‌اندیشی در کلیدر، خوانشی برپایۀ فلسفۀ هایدگر از این رمان به دست داده‌ایم. هایدگر، انسان و جهان را لازم و ملزوم یکدیگر می‌داند و معتقد است که دازاین در جهان تنها نیست و حضور دیگران، شخصیت دازاین را معنادار می‌کند. انسانی که تحت سلطۀ دیگران قرار دارد، نااصیل است؛ اما  مرگ‌آگاهی، به دازاین، اصالت می‌دهد. هایدگر، اصالت را معنادار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند و اندیشۀ مرگ را نیرویی برای گسست از روزمرگی و معناداری زندگی به شمار می‌آورد. انتخاب آزادانه، تابع دیگران نبودن، سرگرم روزمره نشدن و معنا دادن به زندگی، پیامدهایی است که هایدگر به آن  می‌پردازد؛ و می‌‌توان از این زاوایا، به کلیدر، نگاه کرد. دولت‌‌آبادی، به موضوع مرگ توجه داشته و آن را مورد بررسی قرار داده‌‌‌‌است. در کلیدر، مرگ از درون‌‌مایه‌‌های اصلی است. دولت‌آبادی، مرگ و زندگی را همزاد هم می‌داند و مرگ‌‌آگاهی را باعث غنیمت شمردن دنیا، هدفمندی زندگی و دستیابی به کمال می‌داند. او، مرگ‌‌آگاهی را مختص انسان اصیل می‌داند و قهرمانان کلیدر، به استقبال مرگ می‌روند. دولت‌آبادی، ماهیت مرگ را اضطراب‌آور می‌داند و کلیدریان برای فرار از اضطراب مرگ، به زندگی و عشق روی می‌آورند.

تحلیل داستان"سگ ولگرد" بارویکرد تبارشناسانه از مفهوم الیناسیون (از خود بیگانگی)

صفحه 121-142

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.334769.1772

رقیه هاشمی، غلامرضا پیروز

چکیده مفهوم ازخودبیگانگی(الیناسیون)گفتمان غالب عصر مدرنیته وخصیصۀ انسان دوران معاصر است. این پدیده نه به آن معنایی که در غرب مطرح شد، بلکه با توجه به تقابل سنت و تجدد،به ویژه در عصر پهلوی، می‌تواند با جریان شبه مدرنیته ارتباط معنا‌داری داشته باشد؛ بنابراین،ازخودبیگانگیِ سوژۀ انسانیرا که هدایت به عنوان نمایندۀ قشر روشنفکربه ترسیم آن می‌پردازد تا حد زیادی باید در مدرنیزاسیون عقیم و ناقص درایران جستجو کرد. صادق هدایت که متأثر از جریان مدرنیسم وداستان‌نویسی مدرن غربی است،به انحای مختلف در آثار خویش به بازتاب بی‌خویشتنی شخصیت‌های داستانی می‌پردازد که گاه نمود عینی از بی‌خویشتنی شخصیت خود نویسنده‌اند؛همچنان که داستان سگ ولگرد شرح ازخودبیگانگی سوژه به مثابۀ انسان در رویارویی با جهان پیرامون خویش است و نظام ارزشی داستان،مخاطب را به جهانی فراتر از جهان زیستی"پات" سوق می‌دهد. مقالۀ پیش‌رو، سگ ولگرد را که در قالب داستانی نمادین نمایش داده می‌شود، بر اساس مفهوم تاریخی ازخودبیگانگی تحلیل می‌کند و ماجرای ازخودبیگانگی انسان شبه مدرن ایرانی (هدایت) را نشان می‌دهد. اما ارائه تعاریف و مؤلفه‌های متفاوت از مفهوم بیگانگی از سوی صاحبان نظریه باعث شده تعریف جامع و یکَّه‌ای از آن وجود نداشته باشد، همین مسئله در نگاه اول ما را با نوعی نگاه انتقادی نسبت به سیال بودن و چند معنایی این مفهوم روبه‌رو می‌کند، بنابراین لزوم تکیه بر یک رویکرد همه‌جانبه‌نگر که بتواند میان مرزهای مختلف فلسفی، روان‌شناختی و جامعه‌شناختی قرابت ایجاد کند ضروری به نظر می‌رسید. با توجه به چندوجهی و سیال بودن این مفهوم سعی بر آن است بر اساس تبارشناسی واژه و سیر تاریخی و تکوینی آن از میان نظریات و آموزه‌های موجود به الگوی تقریباً منسجم و متمرکزی نایل شویم. چنین امری محقق نمی‌شد جز در سایه رویکرد تبارشناسانه که بتواند تعاریف و نظریه‌های موجود را در حوزه‌ای مشترک و قابل استناد تجمیع نماید. بنابراین پژوهش موردنظر پس از تبیین پدیدۀ الیناسیون بر اساس تبارشناسی این مفهوم در آرای هگل، فوئر باخ، مارکس و فروم، با توجه به استعاره‌هایی چون: «قدرت و ایدئولوژی»، «هویت» و «دیگری» نظام روایی داستان و شخصیت پات را درسه سطحِ وحدت و یگانگی، بیگانگی و رهایی از بیگانگی بررسی می‌کند و با توجه به تحلیل داستان، به این نتیجه می‌رسد که هجرت و ازخودبیگانگی در داستان سگ ولگرد نقش یک موضوع مشخص را پیدا می‌کند؛ آنچه که برای هدایت کارکرد سیستم فلسفی- روانی و اجتماعی را داردو او در برابر قدرت از خود بیگانه‌کننده که علیه زندگی فردی و اجتماعی اعمال می‌شود، مقاومتی را سازمان می‌دهدکه این مسئله بیانگر مفهوم مهمی در اندیشۀ فوکو است.