Journal of Literary Criticism and Rhetoric
دوره و شماره: دوره 10، شماره 4 - شماره پیاپی 24، زمستان 1400، صفحه 1-164 
تعداد مقالات: 8

تحلیل زمینه‌های ایجاد هنجارگریزی در استعاره‌های عرفانی

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.320086.1640

نعیمه ابراهیمی علویجه، سید علی اصغر میرباقری فرد، محمدجواد شمس، امیر جوان‌آراسته

چکیده اهل معرفت و سلوک، برای بیان تجربه‌ها و تعالیم عرفانی خود، قالب بیانی به نام «زبان عرفانی» برگزیدند؛ این زبان برای تبیین و انتقال تعالیم و مواجید عرفانی به کار گرفته شد و به دسته‌های گوناگون تقسیم‌بندی شده است که یکی از مشهورترین آن‌ها، تقسیم آن به زبان عبارت و زبان اشارت است. زبان عبارت برای بیان تعالیم عرفانی و زبان اشارت بیان‌کننده تجربه‌های عرفانی بوده است. رکن اساسی در زبان عبارت، اصطلاحات عرفانی است و در زبان اشارت، رمز، نماد، استعاره و ... . استعاره‌ یکی از عناصر مهم در زبان اشارت است و نقش مهمی در بیان عمیق‌ترین و پیچیده‌ترین دریافت‌های عرفانی در قالب زبان اشارت برعهده دارد. استعاره در زبان اشارت، شاخه‌های مختلفی پیدا می‌کند که یکی از مهم‌ترین و اثرگذارترین آن‌ها استعاره‌های هنجارگریز است. در میان استعاره‌های هنجارگریز،‌ واژگانی که در میان مردم جایگاه مطلوبی دارند مانند مسجد، مدرسه و ...  گاه در مفهوم منفی به کار می‌روند و واژگانی مانند شراب،‌ ساقی، معشوق و.... که نزد اهل شریعت و عامه مردم، مفهوم منفی و ناپسند دارند، در اشعار عرفانی با کاربرد معنایی مطلوب و مثبت به کار می‌روند. این نوع استفاده از واژگان به دلیل مخالفت با عرف مردم در هر روزگار، با واکنش‌های مختلفی روبرو شده است و گاه بدین سبب عده‌ای با اهل معرفت به مخالفت برخاسته‌اند. این پژوهش با مطالعه بر متون مهم عرفانی که در آن‌ها استعاره‌های هنجارگریز به کار رفته و با تکیه بر مطالعات اسنادی و کتابخانه‌ای ریشه‌ها و عوامل شکل‌گیری استعاره‌های هنجارگریز را در زبان شارت بررسی می‌کند و می‌کوشد از این طریق، زمینه‌ دریافت درست مفاهیم متون عرفانی را فراهم سازد. از مهم‌ترین یافته‌های این پژوهش آن است که گسترش تفکر ملامتیه و نفوذ آن در ساحت شعر عرفانی فارسی، رواج شعرهای وصف معشوق در مجالس سماع و ترجیح معنای نسبی کلمات بر معنای اصلی از مهم‌ترین عوامل و ریشه‌های شکل‌گیری استعاره‌های هنجارگریز در شعر عرفانی فارسی است.

چالش‌ شکل و محتوا در اقتباس نمایشی از داستان‌های مرکب؛ با تمرکز بر دو اثر مد و مه و تابستان همان‌سال

صفحه 21-34

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.312291.1566

فرشته پایدارنوبخت، محمدجعفر یوسفیان کناری

چکیده اقتباس نمایشی از ادبیات روایی، همواره یکی از مهم‌ترین مباحث چالش‌برانگیز پیش‌ روی نویسندگان بوده‌است. این چالش در دورۀ مدرن و پسامدرن که مفهوم روایت به چالش کشیده شده و سبک‌های ادبی در شکل‌های متنوع‌تری پدید آمد بیشتر شد. در این دوران تمایل برای دستمایه ‌قرار دادن آثار ادبی در سینما و تئاتر ضرورت شکل و فرم را پیش کشید و در نتیجه زمینه‌ای مهم برای پژوهش‌های ادبی و نظریه‌پردازی فراهم آمد. در این جستار، با توجه به اهمیتِ متون ادبی، کوشش شده به مطالعۀ راهکارهایی برای اقتباس از داستان‌های مرکّب پرداخته شود، با این پرسش که چالش‌های اصلی اقتباس از داستان‌های مرکّب چیست و چگونه می‌توان قرائتی نمایشی از این ژانر ادبی داشت. سؤالِ فرعی این است که درام چگونه می‌تواند اندیشه‌ای را که به مددِ کلمه بیان می‌‌شود، در قالب کردار و کنش دراماتیک بازنمایی نماید؟ گمان بر این است بهره‌گیری از نظریه‌های نوین در زمینۀ ساخت‌ و فرم نمایشی می‌تواند راهگشا باشد. روش پژوهش، توصیفی- تحلیلی است و داده‌ها با مراجعه به منابع کتابخانه‌ای گردآوری شده‌است. الگوهای نظری مگی ‌دان و آن ‌موریس در زمینۀ شناخت رُمان مرکّب و نظریات سام اسمایلی در باب ساختارهای نوین نمایشی مورد توجه قرار گرفته‌است. نتایج این مطالعه نشان می‌دهد در چالش اقتباس از روایت‌های ادبی مدرن که زبان عنصر اصلی و مشترک میان متن ادبی و متن نمایشی است، کشف مناسباتِ فُرمی که بتواند در قالب نظامی از نشانه‌ها متن ادبی را به درام پیوند دهد، راهکاری مناسب خواهد بود.

اثرپذیری مقدمۀ کوش‎نامه از دیباچۀ شاهنامه با تأکید بر تحمیدیه

صفحه 35-58

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.318680.1628

فاطمه حاجی رحیمی، اقدس فاتحی، محمود مهرآوران

چکیده آغاز سخن با نام خدای، پیشینه‌ای دیرینه در نوشته‌ها و آثار به‌جامانده از زبان‌های کهن ایرانی داشته‌است. شاعران حماسه‌سرای دورۀ اسلامی، مطابق با یک آیین مرسوم، پیش از ورود به موضوع اصلی، منظومۀ خویش را با دیباچه‌ای آغاز کرده‌اند که با نام خدا شروع می‌شود. محتوای این دیباچه‌ها، در درجۀ نخست، شامل تحمیدیه، گزیده‌ای از اعتقادات دینی و مشرب فکری شاعر حماسه‌سراست که عمدتاً با الهام از سبک شاهنامه ساخته و پرداخته شده‌است. پژوهش حاضر که با نگرش توصیفی و بر پایۀ روش استقرایی در دو متن شاهنامه و کوش‌نامه انجام گرفته، تلاشی برای نمایاندن رابطۀ میان مقدمۀ کوش‌نامه و دیباچۀ شاهنامه است و تأثیرپذیری مقدمۀ کوش‌نامه را از شاهنامه در سایۀ پیرامتنیت بررسی می‌کند. نتایج حاصل از مطالعۀ بخش‌های تحمیدیه در هر دو منظومه و تطبیق آن‌ها با یکدیگر نشان می‌دهد که در بخش آغازین کوش‌نامه و شاهنامه، ستایش یزدان و احصاء اسماء و صفات ذاتی، افعالی و تنزیهی خداوند، جایگاه والا و ارجمندی را به خود اختصاص داده‌است و بخش‌های زیرمجموعۀ آن نیز همچون ستایش و ارج خِرَد، چگونگی آفرینش، ستایش دانش و ارزش سخن، نعت پیامبر(ص) و اندرز، نیز در هر دو اثر جلوۀ خاصی دارد. ایرانشاه در سرودن بخش‌های اصلی و داخلی مقدمۀ کوش‌نامه، در گنجانیدن عناصری نظیر اهدای اثر، درآمد یا مدخل اثر، چگونگی دسترسی به یک نسخۀ منثور و اشاره به مأخذ و نیز مدح پادشاه عصر، از فردوسی پیروی‌کرده‌است. سرانجام، با بررسی‌های انجام‌گرفته، مشخص گردید که مقدمۀ کوش‌نامه در مقام متن حاضر، از دیباچۀ شاهنامه در جایگاه متن غایب در چگونگی ساختار، تأثیر فراوانی پذیرفته‌است و شاهنامه نقش آشکار و بنیادینی در کیفیت بازتولید محتواهای مقدمۀ کوش‌نامه داشته‌است.

تأثیر اگزیستانسیالیسم بر نخستین رمان‌های مدرنِ فارسی

صفحه 59-78

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.327071.1703

محبوبه حیدری، مصطفی شریفی ابنوی

چکیده اگزیستانسیالیسم از مهم­ترین شاخه­های فلسفۀ معاصر است که مثل تمام مکتب­ها و اصطلاحاتی که در قرن بیستم ظهور کردند، اندیشه­ها و آثار متنوعی را زیرمجموعۀ خود قرار می­دهد. وجه مشترک تمام متفکران اگزیستانسیالیستی، مخالفت آن­ها با فلسفه­های عقلی و استعلایی است. برخلاف فیلسوفان استعلایی، اگزیستانسیالیست­ها، شناخت را پس از وجود شیء ممکن می­دانند و وجود شیء را ممکن و غیرلازم می­شمارند. عدم الزام وجود انسان، به او آزادی می­دهد اما به نظر اگزیستانسیالیست­ها، انسان مسئول است تا به کمک آزادی، برای هستیِ پوچ و بی­معنایش، معنایی خلق کند. آن­ها برای انضمامی کردنِ اندیشه­هایشان از ادبیات کمک می­گیرند و راهکارهای اگزیستانسیالیستی خود را، در داستان­هایشان شرح می­دهند. داستان­های اگزیستانسیالیستی از نظر فرم، شبیه به دیگر آثار مدرنیستی هستند. پوچ­گرایی، تعهد به زیستن، یافتن معنا، دوگانگی خوب و بد و نامشخص بودنِ مرزهای بین آن­ها، تعارض با ادیان، ایدئولوژی­ها و ارزش­های سنتی و میل به آزادی از مهم­ترین درون­مایه­های ادبیات اگزیستانسیالیستی است. این مکتب فکری درآثار فرهنگی ایران عصر پهلوی، نفوذ بسیاری داشته است. در این مقاله، چهار رمان مدرنیستیِ آن دوره بوف کور، یکلیا و تنهایی او، ملکوت و شازده احتجاب از منظر مؤلفه­های ادبیاتِ اگزیستانسیالیستی بررسی می­شوند. سه درون­مایۀ اگزیستانسیالیستیِ پوچگرایی، دوگانگی خیر و شر یا خدا و شیطان و بیگانگی و ازخودبیگانگی را برگزیدیم و چهار رمان منتخب را از منظر این درون­مایه­ها بررسی کردیم. به کمک این تقسیم­بندی، یک سیر و خط فکری به دست آمد و به این نتایج رسیدیم که نگاهِ متافیزیکی موجود در سه رمان نخست، در شازده احتجاب ادامه نمی­یابد و دید نویسنده در این اثر اجتماعی می­شود. همچنین، پوچگراییِ نیهیلیستی دوره­های قبل کمرنگ می­شود و شخصیت­های رمان شازده احتجاب، برای رهایی از پوچی برای زندگی خود، معنایی خلق می­کنند. نیز دریافتیم که شخصیت­های اصلی هر چهار رمان، با بحران معرفت­شناختی درگیر هستند. همگی آن­ها تلاش می­کنند در جدال با جامعه­ای که در آن زندگی می­کنند، هویتی برای خود دست و پا کنند و در این راه، برخی در هنجارها و ارزش­های اجتماعی حل می­شوند و برخی دیگر، فردیت خود را می­یابند اما از طرف جامعه طرد می­شوند.

تحلیل مؤلفه‌های پسامدرن در رمان قهوۀ سرد آقای نویسنده

صفحه 79-99

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.328889.1727

احمد حیدری گوجانی، محسن ذوالفقاری، حسن حیدری، حجت الله امیدعلی

چکیده تجزیۀ هر پدیده به عناصر سازندۀ آن از نظر علمی با‌ ‌اهمّیّت است. «شخصیّت»‌ از مهمترین عناصر سازندۀ روایت‌ و چگونگی تفسیر شخصیّت‌های داستان از اجزاءِ اصلی تفسیر متن است. این پژوهش در پی واکاوی و تحلیل مؤلفه‌های پُست‌مدرنیستی در شخصیّت‌های رمان روانی-نامه‌ای «قهوۀ سرد آقای نویسنده» اثر «روزبه معین» است. روش پژوهش، تحلیلی-‌ توصیفی و شیوۀ گِرد‍آوری داده‌ها مطالعاتِ کتابخانه‌ای است. مبانی نظری و یافته‌های این پژوهش به این شرح است: پست‌مدرنیسم، جهش خلاقانه‌ای بود که با نقد مدرنیسم بر مداومت آن استمرار داشتند. درون‌مایۀ مرگ، عشق و روان‌رنجوری از موضوعات مهم در ادبیّات جهان است که روایت پست‌مدرنیستی به آن می‌پردازد. قهوۀ سرد آقای نویسنده، روایتی است که با الگوها و ویژگی‌های ادبیّات داستانی پسامدرنیستی در پیچ و تاب‌های روایی خود دنیای شخصیّت‌های روان‌رنجور را به‌تصویر می‌کشد و از هر گوشۀ آن صدای متنی را می‌شنویم و در بطن هر ماجرائی شخصیّتی تاریخی، سیاسی، هنری و... به‌چشم می‌خورد که نویسنده، احساس، مقصود و سخنان خود را با چنین تمهیداتی در متن داستان جای می‌دهد. در این رمان نوعی قرینه‌سازی شخصیّت در سیر روایت مدرن؛ با شخصیّت‌های مشهور و نسبت‌دادن کنش و خویشکاری مشابه شخصیّت‌های داستانی وجود دارد که یادآور آن شخصیّت‌ها و احیاگر کنش‌های بزرگ و هیجانی آنان است. روزبه معین، با استفاده از کنش شخصیّت‌ها و شگردهای داستان‌نویسی مدرن مانند قهرمان‌زدایی، بینامتنیت، داستان در داستان، تغییر راوی و زاویۀ دید، عدم قطعیّت، چرخۀ بی‌پایان، معناباختگی و... رمان خود را به روایت‌های پسامدرن نزدیک می‌کند. شخصیّت‌های اصلی، نوعی و نمونه پروتوتیپ افرادی هستند، که روان‌گسیختگی و نابهنجاری‌های جهان پست‌مدرنیسم و ابزوردیسم، مانند شیفته‌گونگی، شک‌اندیشی، معناباختگی،‌ انکار حقیقت و واقعیّت و علائم روحی- رفتاری، توهم‎ها و هذیان‌های شخصیّت‌های ضد اجتماعی؛ پروبلماتیک، سوسیوپات، اسکیزوئید، پارانوئید را ترسیم می‌کنند. مشابهت‌های کنشی و رفتاری شخصیّت‌ها متأثر از سایه یا جنبه‌های پنهان و تاریک وجود آنان و ترسیمی از آشفتگی ذهن انسان معاصر و جهان اطراف آنان است.

تحلیل دوره‌های شعری فروغ فرخزاد؛ بر اساس مقولات «خود، فراخود و نهاد» در روان‌شناسی فروید

صفحه 101-117

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.320939.1646

زهرا عرب مرادی، سوزان جهانیان، حسام ضیایی

چکیده زنان، نقش مهمی در پویایی یا اضمحلال فکری و رفتاری جامعه دارند. از‌این‌رو، بررسی افکار آن‌ها در رشد شناختی جامعه اثرگذار است. فروغ فرخزاد به عنوان شخصیتی پویا و جریان‌ساز در گسترۀ ادبیات فارسی معاصر، درونی‌های زنانۀ خود را در قالب اشعارش بازنمایی کرده‌است که بخشی از آن با مقولۀ «خود» در روان‌شناسی فروید ارتباط دارد. استفاده از آرای فروید در بازخوانی لایه‌های فکری فرخزاد تأثیر شایانی دارد. به این اعتبار، در پژوهش حاضر با استناد به منابع کتابخانه‌ای و روش توصیفی‌ـ تحلیلی، دوره‌های زمانی حیات شعری او بر اساس توجه به مفاهیم «خود، فراخود و نهاد» بررسی شده‌است. سؤال اصلی تحقیق این است که طبق نظریۀ فروید، «خودِ» واقعی فروغ در سروده‌های او چگونه تفسیر و معنا می‌شود؟ نتایج، حاکی از آن است که فروغ در اشعار اولیه‌اش به «خودِ» واقعی به عنوان هدف نهایی زندگی، دست نیافته‌است؛ زیرا در دورۀ جوانی، «نهاد» در حیات فکری و زیستی وی نقش مهم‌تری دارد که برآیند آن، مخدوش شدن نگاه واقع‌بین او نسبت به جامعه است. فروغ در مرحلۀ کمال شعری خویش، پا را فراتر می‌نهد و در تنش میان «فراخود» و «نهاد»، «خودِ» واقعی خویش را پیدا می‌کند که حاصل آن، رسیدن به عشق اجتماعی و نگرش انتقادی و مسئولانه نسبت به مردم و جامعه است.

زیباشناسی تزئینات معماری در ادبیات دورۀ تیموری (مورد پژوهانه: شعر جامی)

صفحه 119-142

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.326043.1693

ناصر علیزاده خیاط، احمد گلی، زینب رشیدی

چکیده معماری همانند ادبیات، با نماد و رمز، استعاره، مفاهیم عرفانی، اندیشه‌های فرهنگی، اجتماعی و... در پیوند است و همچون ادبیات از بارزترین جلوه‌های فرهنگ و اندیشۀ اقوام در ادوار مختلف به شمار می‌آید. درحقیقت، واژه‌ها، عناصر و اصطلاحات معماری ازجمله ابزارهای الهام‌بخش، هنرآفرین و آرایه‌ساز برای شعرا و نویسندگان به شمار می‌آید. کسب آگاهی و شناخت لازم در زمینۀ اصطلاحات خاص، عمومی و بومی معماری به‌یقین خواهد توانست به ادیبان و تحلیل‌گران متون ادبی کمک‌های چشمگیری نماید. استخراج، مطالعه و بررسی بناها و ساختمان‌هایی که در ضمن داستان‌های منظوم و منثور ادب فارسی در ادوار گوناگون به آن‌ها اشاره شده‌است، به شناخت شیوه‌های معماری در دوره‌های مختلف کمک می‌کند و قسمت‌های مبهم تاریخ معماری اسلامی و ایرانی را تا حدود زیادی آشکار می‌سازد. دورۀ مورد مطالعه در این مقاله، عصر تیموری است که مهم‌ترین مشخصۀ معماری در آن، مربوط به تزئین بناهاست و از این نظر، این دوره از ادوار مهم معماری اسلامی محسوب می‌شود. نتایج حاصل از این پژوهش، از سویی، بیانگر کاربرد تزئیناتی همچون «مقرنس‌کاری، گچ‌بری، نقش‌نگاری، خطاطی و کتیبه‌نگاری، طلاکاری، منبّت‌کاری و شمسه» در معماری دورۀ تیموری، و از سوی دیگر، گویای چگونگی و میزان کاربرد تزئینات مذکور در خلق آرایه‌های ادبی در شعر این دوره است. مقالۀ حاضر به روش کتابخانه‌ای و شیوۀ تفسیری و تحلیلی انجام گرفته‌است. به‌یقین آثار ادبی، یکی از مهم‌ترین منابع کشف و استخراج انواع تزئینات به‌کاررفته در معماری دوره‌های مختلف است و تزئینات معماری نیز ازجمله کاربردی‌ترین ابزارهای زیبایی‌آفرین در متون ادبی محسوب می‌شود. بنابراین، مطالعۀ آثار مهم نظم و نثر به‌جا‌مانده از عصر تیموریان، به‌ویژه شعر جامی از این جهات بسیار حائز اهمیت است.

بن‌مایه‌های آشنایی‌زدایی در حوزۀ ترکیب‌پذیری واژگانی؛ با نگاهی تطبیقی به شعر معاصر ایران و عراق

صفحه 143-164

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.323800.1665

فاروق نعمتی، رضا کیانی

چکیده آفرینش تصاویر شاعرانه در بستر ترکیب‌های اضافی یا وصفی بدیعی که از هنجارهای متعارف زبان فاصله گرفته‌اند، هرگاه که با نوآوری هدفمند شاعران همراه بوده‌است و به ایجاد پیوندهای عمیق میان واژگان منجرگشته‌، شعر را در هاله‌ای از تخیّل ناب شاعرانه فرو برده‌اند و مخاطب را به کشف ظرافت‌های نهفته در لایه‌های معنایی واژگان برانگیخته‌اند. در فرآیند ترکیب‌پذیری واژگانی، کیفیّت واژه‌گزینی و همنشین ‌کردن کلمات با یکدیگر، نمودی از ضعف یا توانایی شاعران را در بهره‌وری از ظرفیت‌های زبانی نشان می‌دهد. شاعری که در خلق تصاویر شعری، پیوسـته از ترکیب واژگان تکراری بهره می‌گیرد، باری از کسالت را بر ذهن مخاطب تحمیل می‌نماید و چشم‌اندازی متروک را در برابر دیدگان او می‌گشاید. در چنین فضایی که همه چیز بوی عادت می‌دهد، شاعران معاصر ایران و عراق، با توجّه به قرابت‌های خاصّ فکری و فرهنگی، برای نجات واژگان از قید تصویرهای تکراری، هنجارهای معنایی زبان را از طریق ساخت‌های ترکیبی نوپا، مورد تعرّض قرار داده‌اند. هجوم بی‌وقفۀ شاعران این دو سرزمین به قواعد معنایی حاکم بر هم‌آیی واژگان و جسارت آنان در به‌کارگیری ظرفیت‌های موجود در زبان، گاه با ساخت مشابه ترکیبات نوینی همراه بوده‌است که خواننده برای نخستین‌بار، برخورد با آن‌ها را تجربه می‌نماید. مبنای کار نگارندگان در این پژوهش، پاسخ به این پرسش است: مهم‌ترین بُن‌مایه‌هایی که به شکل مشترک در سروده‌های شاعران معاصر ایران و عراق، به تلفیق میان واژگان دور از هم منجر گشته‌است و عرصۀ معنایی زبان را گُسترده، کدامند؟ یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که بهره‌برداری از ترکیبات نوین در ساختار کلام شاعران امروز ایران و عراق، با گشایش چشم‌اندازهای بدیع معنایی، به شعر آنان تحرّکی تازه و عادت‌گریز بخشیده‌است.