Journal of Literary Criticism and Rhetoric
دوره و شماره: دوره 10، شماره 3 - شماره پیاپی 23، پاییز 1400، صفحه 1-180 
تعداد مقالات: 8

نشانه‌شناسی اجتماعی رمانِ کولی کنار آتش با تکیه بر نظریه‌ی پی‌یر گیرو

صفحه 1-26

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.316017.1606

شهرام احمدی، مهسا ناجی

چکیده از جمله رویکردهای پژوهشی که به بررسی و تحلیل نشانه‌ها و درک معناهای پنهان در آن‌ها می‌پردازد، رویکرد نشانه‌شناسی است. از این منظر، برای تحلیل و بررسی پدیده‌های اجتماعی که به خودی خود معنا پیدا نمی‌کنند، باید به ساختار فرهنگی و شبکۀ معانی‌ موجود در آن توجه کرد. یکی از نظریه‌پردازانی که طرحی منسجم دربارۀ نشانه‌شناسی اجتماعی ارائه کرد، پی‌یر گیرو بود. او نشانه‌های اجتماعی را در دو حوزۀ اصلی هویت و آداب معاشرت قابل بررسی و تحلیل می‌داند. این پژوهش به روش توصیفی‌ـ تحلیلی و با استناد به منابع کتابخانه‌ای می‌کوشد با تکیه بر نظریۀ پی‌یر گیرو و با رویکرد نشانه‌شناسی اجتماعی، نوع و چگونگی نمودِ نشانه‌های اجتماعی موجود در فضای رمان کولی کنار آتش را به عنوان یک رمان اجتماعی اثر منیرو روانی‌پور، تحلیل و بررسی کند. نتایج مقاله نشان می‌دهد که روانی‌پور در رمان کولی کنار آتش، نویسنده‌ای است که با بهره‌گیری از نشانه‌های فراوان، دغدغۀ مسائل اجتماعی، به‌ویژه دغدغۀ مشکلات و رنج‌های زنانی را دارد که در بند عقاید واپس‌گرایانه و خرافی گرفتار شده‌اند. بهره‌گیری چشمگیر نویسنده از نشانه‌هایی چون یونیفورم‌های گروه‌های شغلی، آیین‌های قبیله‌ای، عقاید خرافی و واپس‌گرایانه و نیز جنبش‌های عدالت‌خواهانه که به‌عنوان مهم‌ترین نشانه‌ها برای بیان اعتراض نویسنده به مسائل اجتماعی به‌کار رفته‌اند، در کنار روش‌های گوناگون اطوارپژوهی و ارتباط غیرکلامی (چون لحن، پوشاک و...)، برای بازتاباندن واقعیت‌های تلخ جامعه و بیان هدف‌های خاص در قالب توصیف زندگی «آینه» شایستۀ توجه است. نویسنده ذیل مؤلفۀ «یونیفورم» و در بحث و مؤلفۀ نشانه‌شناختی «گروه‌های شغلی»، به ‌شکل مطلوبی توانسته به نابرابری شغلی زنان و مردان در میان قبایل کولی اشاره کند. همچنین، در بحث مؤلفۀ نشانه‌شناختی «رسوم قبیله‌ای» در قبایل کولی، درس ‌خواندن جایگاهی ندارد و بر مبنای قانون قافله، خانه و کاشانه برای کوچ‌نشین‌ها ممنوع است و اسکان معنایی ندارد و لذا دختران کولی در امر ازدواج، حق انتخاب ندارند.

بازتاب رسانه‌های ارتباط‌جمعی در ادبیات داستانی معاصر ایران

صفحه 27-52

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.303684.1482

فرزانه فخریان لنگرودی، اعظم راودراد

چکیده مقالۀ حاضر با هدف مطالعۀ چگونگی بازتاب نقش و کارکرد رسانه‌های ارتباط‌جمعی در تفسیر یا تغییر جهان پیرامون در متن ادبیات داستانی معاصر فارسی در ایران نوشته شده‌است. هدف این بوده که معلوم شود رسانه که بازتاب‌دهندۀ جامعه است، چگونه در رمان به صحنۀ بازتاب کشانده شده‌است. همچنین، سعی شده تصویری از توصیف و تصدیق حضور همه‌گیر رسانه‌های ارتباط‌جمعی در اجتماع واقعی و ملموس، با تحلیل رمان ارائه شود، تا کارکرد و نقش اجتماعی رسانه در دنیای واقعی را بر اساس قدرت و نفوذ رسانه در متن رمان فارسی معاصر ایران بتوان تحلیل کرد. ازاین‌رو، 12 رمان واقع‌گرای معاصر فارسی که هم در جمهوری اسلامی ایران منتشر شده‌اند و هم نویسندگان آن ساکن ایران هستند، با روش انتخاب هدفمند نمونه برای تحلیل کیفی انتخاب شدند. سپس همۀ عبارات مربوط به رسانه‌های خبری سنّتی، یعنی رادیو، تلویزیون، روزنامه و مجله، از این متون استخراج شد و روی محتوا و معنا و نیز ساختار آن‌ها بر مبنای نظریات نقد ادبی و جامعه‌شناسی ادبیات مطالعه شد. سرانجام، یافته‌ها حاکی از تصویر شدن رسانه به‌عنوان وسیلۀ ضروری در زندگی روزمره، ابزار اطلاع‌رسانی، ابزار سرگرمی و ابزار قدرت و مقاومت و نیز ابزار آگاهی‌بخش و نقد در جهان رمان فارسی بوده‌است. تفاوت آشکار بین رسانه‌های مکتوب و رسانه‌های شنیداری و دیداری در نقش‌یابی اجتماعی و تأکید بر فرهنگ شفاهی، نقش‌پذیری تلویزیون و رادیو به‌عنوان اصلی‌ترین دروازۀ دریافت اطلاعات و کسب آگاهی، در مقابل نقش گزینش‌شدۀ روزنامه در زندگی روزمره، و از آن کم‌رنگ‌تر نشریات و مجلات غیرروزانه که نشان‌دهندۀ انتخاب غیرفعال مخاطب است، ضعف رسانه‌ای و نبودِ جایگاه مشخص و مستحکم برای رسانه‌های ارتباط‌جمعی در میان عموم مردم، مصرف مکتوبات رسانه‌ای به‌مثابۀ مؤلفۀ زندگی خواص و بی‌توجهی به مخاطب عام، و نبودِ درک متناسب از فعالیت و ویژگی‌های اهالی رسانه در فضای جامعه، نتایجی هستند که از تحلیل رمان‌ها به دست آمده‌است.

ماهیت چندمعنایی نشانه‌های تصویری در آثار نگارگری ایرانی (بررسی موردی چهار اثر از شاهنامۀ طهماسبی موجود در موزۀ آقاخان)

صفحه 53-80

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.322319.1651

شهریار شکرپور، فریبا ازهری

چکیده هر تصویر، متشکل از مجموعۀ نشانه‌هایی است که گویای محتوای اثر است. گاهی این محتوا و معنای موجود در اثر ممکن است نامفهوم و خلافِ برداشتِ مخاطب باشد. لذا با توجه به اهمیت نشانه‌ها در تولید معانی گوناگون، مسئلۀ چگونگی استفادۀ هنرمندان از نشانه‌ها برای بیان نیّات خود، همواره مهم بوده‌است و جایگاهی ویژه در تحلیل آثار دارد. به‌علاوه، گاهی هنرمندان با گنجانیدن عامدانۀ نشانه‌ها در قالب برخی تقابل‌های دوتایی در تصاویر، کشمکش بزرگی را بین معنا و بازنمایی حقیقت ایجاد می‌کنند که توجه و تحلیل آن‌ها را ضروری می‌نماید. به دلیل اهمیت قاب اثر در بازگویی روایات، اولویت، انتخاب هدفمند و وجود چندین قاب در نگاره است. علاوه بر این، دو نمونه هم با ویژگی تک‌قابی و شکست کادر انتخاب شدند، تا این چهار نگاره از شاهنامۀ طهماسبی موجود در موزۀ آقاخان با رویکرد نشانه‌شناسی تحلیل و بررسی می‌شود. پژوهش به روش توصیفی‌ـ تحلیلی، و جمع‌آوری اطلاعات و منابع، کتابخانه‌ای است. در این راستا، به‌کار بردن راهبرد تقابل دوتایی دریدا در خوانش و تحلیل نگاره‌های مورد بحث امکان‌پذیر است و ضرورتی را پیرامون این تحقیق ایجاب می‌کند. رسیدن به ماهیت و عملکرد نشانه‌ها در آثار مدنظر و توجه به کارکرد چند‌معنایی نشانه‌های تصویری در نگاره‌ها، هدف اصلی پژوهش است و ارتباط معانی نشانه‌ها با تقابل‌های دوتایی دریدا در نگاره‌های معرفی‌شده، پرسشی است که در این مقاله به آن پاسخ داده می‌شود. بر اساس مطالعات انجام‌شده، در مواردی که هنرمندان از تقابل‌های دوتاییِ تضاد و وارونگی در اثر خود بهره برده‌اند، منجر به ایجاد معانی متعدد در نگاره شده‌است. ماهیت نشانه‌ها، چه ناشی از اجتماع معانی چندین نشانه و چه ناشی از اشتراک و یا انعکاس معانی نشانه‌ها در دیگری بوده باشد، ذات معانی نشانه‌ها متغیر خواهد بود.

استعاره‌های مفهومی حوزۀ عشق در خسرو و شیرین نظامی

صفحه 81-103

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.302081.1466

سمیرا صمیمی فر، غلامرضا سالمیان، محمد ابراهیم مالمیر

چکیده نظریۀ «استعارۀ مفهومی»، برداشتی نو و متفاوت از استعاره است که نخستین بار لیکاف و جانسون آن را مطرح کردند. در این رویکرد، استعاره تنها از جنبۀ ظاهری بررسی نمی‌شود، بلکه به مفاهیمی توجه می‌شود که در پسِ واژه‌ها پنهان است. در این دیدگاه، مفاهیم انتزاعی با استفاده از مفاهیم عینی‌تر، ملموس‌تر و گاهی ذهنی درک می‌شوند. هر مفهوم استعاری با تمرکز بر یک جنبه از مفهوم، می‌تواند ذهن را از تمرکز بر جنبه‌های دیگر آن مفهوم بازدارد. چون عشق و مفاهیم مرتبط با آن، اموری انتزاعی هستند، برای ملموس‌تر شدن در قالب تشبیه و استعاره بیان می‌شوند. یکی از مفاهیم انتزاعی و مورد توجه نظامی در مثنوی خسرو و شیرین، عشق است. عشق و دیگر مفاهیم مربوط به آن، از جمله عاشق، معشوق، وصال، هجران و... در شعر او به صورت استعاری بیان شده‌اند. پژوهش حاضر مفاهیم مذکور را در چارچوب نظریۀ استعارۀ مفهومی لیکاف و جانسون و نگاهی به طبقه‌بندی جدید افراشی و حسامی با عنوان استعارۀ ذهنی به ذهنی، بررسی کرده‌است. با بررسی مفاهیم حوزۀ عشق بر پایۀ نظریۀ استعارۀ مفهومی، هجده نگاشت با حوزۀ مقصد عشق، در قالب 738 مورد، دسته‌بندی و تحلیل شد. این نگاشت‌ها در دو گروه دسته‌بندی می‌شوند: استعاره‌هایی که رویکرد مثبت به عشق دارند و استعاره‌هایی که رویکرد منفی به عشق دارند. این داستان بیانگر رویدادی عاشقانه است و به همین دلیل، اغلب نگاشت‌های شکل‌گرفته در آن، رویکردی منفی دارد و آنجا که این عشق به وصال می‌انجامد و موجب شادی می‌شود، رویکرد این نگاشت‌ها مثبت می‌شود. بر پایۀ نتایج به‌دست آمده، بیشتر نگاشت‌ها ذهنی به عینی هستند و در بعضی موارد، از امور ذهنی ملموس‌تر برای بیان عشق استفاده شده‌است و نگاشتِ «عشق، غم است» با 123 مورد و نگاشتِ «عشق، فریب است» با 16 مورد، به‌ترتیب بیشترین و کمترین بسامد را در خسرو و شیرین به خود اختصاص داده‌اند.

موسیقی، سنجه‌ای در شناخت اوج و فرود رباعی فارسی

صفحه 105-126

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.309077.1534

یحیی کاردگر

چکیده جدای از مضمون رباعی، آنچه بیش از هر ویژگی دیگر موجب برجستگی آن شده، سادگی زبانی، بی‌پیرایگی بیانی، ایجاز و موسیقی گوش‌نواز آن است، اما به سهم موسیقی در حُسن قبول قالب رباعی کمتر توجه شده‌است. این در حالی است که قالب رباعی بیش از قالب‌های دیگر شعری، با موسیقی پیوند دارد، تا بدان‌جا که وزن، یکی از مؤلّفه‌های تمایزبخش این قالب است. ازاین‌رو، بررسی تطبیقی موسیقی نخستین رباعیات فارسی با نقطۀ اوج آن می‌تواند نقش و جایگاه موسیقی را در سیر رباعی‌سرایی فارسی و رسیدن آن به نقطۀ کمال تبیین کند. در این مقاله، در شیوه‌ای توصیفی‌ـ تحلیلی و با استناد به داده‌های آماری، ویژگی‌های موسیقایی رباعیات رودکی به‌عنوان یکی از آغازگران این قالب، با رباعیات خیام به‌عنوان اوج رباعی‌سرایی فارسی مقایسه شده‌است. ازاین‌رو، رباعیات رودکی بر مبنای 34 رباعی چاپ نفیسی و براگینسکی و مقابله با چاپ‌های دانش‌پژوه، شعار و جهانگیر منصور مورد استفاده قرار گرفته‌است و رباعیات خیام با توجه به اختلاف گستردۀ چاپ‌های مختلف و اتفاق نظر غالب خیام‌پژوهان دربارۀ اصالت رباعیات موجود در کتاب‌های مرصادالعباد، تاریخ جهانگشای جوینی، نزهةالمجالس، تاریخ وصّاف و تاریخ گزیده، و با توجه به 34 رباعی موجود در این کتاب‌ها مبنای این پژوهش است. نتیجۀ این پژوهش نشان می‌دهد که رودکی با بهره‌گیری افزون‌تر از اختیارات شاعری و عدم توجه به ظرافت‌هایی چون نسبت حروف سکون و متحرّک مصراع‌ها، کم‌توجهی به موسیقی کناری و درونی و سرانجام، غفلت از موسیقی آشنای واژه‌های فارسی، نتوانسته‌است از جاذبه‌های موسیقایی رباعی برای جذب مخاطب بهره بگیرد، در حالی که خیام با دقت در بهره‌گیری کمی و کیفی از اختیارات شاعری، پای‌بندی بیشتری به ویژگی‌های موسیقایی وزن اصلی رباعی، بهره‌گیری اعتدالی از ظرفیت‌های موسیقی کناری و درونی در کنار ایجاد آهنگی آشنا، با به‌کارگیری واژه‌های اصیل فارسی، از برجستگی موسیقی رباعی در جذب مخاطب و کمال این قالب بهره برده‌است.

تصویر اگزیستانس در مجموعه داستان گور وگهوارة غلام حسین ساعدی براساس دیدگاه کیر کگور ویاسپرس

صفحه 127-166

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.317860.1618

امید مجد، نیلوفر انصاری

چکیده اگزیستانس، خود بودن اصیلِ انسان است که با تصمیمی آزاد و بی‌قیدوشرط، در موقعیت‌های مرزی مانند؛ «اختیار و تردید، رنج، ترس وگناه و...» قرار می‌گیرد و به خود فعلیت می‌بخشد. اگزیستانس را با تجربه‌های عادی نمی‌توان درک کرد، با آزادی و انتخاب آن را می‌توان محقق ساخت. این وجودِ حاضر انسانی در موقعیت انضمامی و اعتباری در ارتباط با جهان قرار دارد، اما خود را با چندین شاکله و طرح‌وارۀ انتزاعی، کلّی، اصیل، قابل اعتماد و فراتر از زمان و مکان نمودار می‌سازد. آنچه ابعاد نهفتۀ وجود انسان را آشکار می‌کند، قرار گرفتن در موقعیت‌های استثنایی و اساساً غریب با ساختار ذهنی است که انسان را به محدودیت‌ها و امکان‌های خود آشنا می‌سازد. این پژوهش با رویکرد توصیفی و اسنادی، درصدد تحلیل مؤلفه‌های اگزیستانس در مجموع داستان گور و گهواره با توجه به آرای کیرکگور و یاسپرس است. غلامحسین ساعدی بر این باور است که ذهنیت‌ها و موقعیت‌ها در شکل‌گیری وجود آدمی نقش مؤثری دارد. هستی ما بر اساس اعتباراتی است که آن‌ها را قطعی می‌پنداریم. اما با قرار گرفتن در موقعیت‌ها درمی‌یابیم که چندان قابل اطمینان نیستند. ساعدی برای ترسیم بی‌اعتباری وجود و ذهن آدمی، غالباً شخصیت‌های داستانش را در وضعیتی شکننده و بحرانی قرار می‌دهد، تا با سنجش تجربۀ وجودی، هدف و باطن نادرست و منفی آن دستخوش دگرگونی شود. نتایج تحقیق حاکی از آن است که به تعبیر یاسپرس، موقعیت‌های مرزی (آزادی، رنج، ترس و گناه) و تجربۀ ناشی از اضطراب در این موقعیت‌ها، در شخصیت‌های داستانی این سه مجموعه‌داستان کوتاه، شاکله‌های قالبی انسان‌ها را فرومی‌ریزد و امکان تجربۀ فراسوی محدودیت‌ها را در این شخصیت‌ها شکل می‌دهد. ساعدی در داستان گور و گهواره نشان می‌دهد که محیط بیرونی و فیزیکی با درون آدم‌ها در پیوند تنگاتنگ است. با از بین رفتن تعادل میان این دو، هنجارها به سوی ناهنجاری می‌رود. در این مجموعه‌داستان، عناصر طبیعی در درون زمینه‌ای کاملاً طبیعی، اغلب برای بازتاب دادن به فرایندهای روانی انجام می‌پذیرد.

ایهام آفرینی ناصر بخارایی

صفحه 167-187

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.310074.1541

محمدامیر مشهدی، حسین اتحادی

چکیده ایهام مهمترین آرایه در بدیع معنوی است چون قابلیت برداشت دو یا چند معنای متفاوت را از واژه ایجاد می‌کند. به همین دلیل سبب گسترش حوزة تداعی معانی کلام و همچنین برجستگی کلام می‌شود. در این پژوهش که به صورت توصیفی- تحلیلی انجام گرفته، انواع ایهام در غزل‌های ناصر بخارایی بررسی و تحلیل شده است. بر اساس یافته‌های این تحقیق می‌توان گفت ناصر به استفاده از انواع ایهام رویکرد زیادی داشته است. آنگونه که در 4586 بیت، 838 مورد ایهام به کار برده است. در این میان ایهام تناسب با 414 مورد بیشتر از گونه‌های دیگر ایهام کاربرد داشته است. پس از آن، ایهام و ایهام کنایی کاربرد بیشتری دارند. وی با برقراری ایهام میان اصطلاحات انواع علوم و فنون مختلف، به میزان زیادی به خیال‌انگیزی و بلاغت تصاویر شعرش افزوده است. این تحقیق در پی پاسخ به این سؤالات است که شاعر به ترتیب بسامد از کدام یک از انواع ایهام بهرة بیشتری برده وهمچنین این که در ارائة گونه‌های مختلف ایهام بیشتر به چه واژه‌ها و ترکیباتی نظر داشته است.این تحقیق در پی پاسخ به این سؤالات است که شاعر به ترتیب بسامد از کدام یک از انواع ایهام بهرة بیشتری برده وهمچنین این که در ارائة گونه‌های

پیشگویی در منظومه‌های پهلوانی پس از شاهنامه

صفحه 189-214

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.314692.1598

مرتضی مقصودی نژاد، مجید حاجی زاده، مریم غلامرضابیگی

چکیده پیشگویی یکی از عناصر مهم و اثرگذار در فرایند شکل‌گیری داستان‌های حماسی و ملی است که در منظومه‌های حماسی ملی ایران، اعم از شاهنامه و حماسه‌های منظوم پس از آن، نمودِ فراوان دارد. در نوشتار حاضر، دربارۀ عنصر پیشگویی در منظومه‌های پهلوانی پس از شاهنامه با روش کتابخانه‌ای، مبتنی بر توصیف و تحلیل محتوا و ارائۀ آمار، پژوهش شده‌است. بر اساس پژوهش انجام‌شده، حدوداً صدوپنجاه‌و‌پنج مورد پیشگویی در این منظومه‌ها به‌کار رفته‌است. عنصر پیشگویی در حماسه‌های منظوم معروف، نظیر بهمن‌نامه، شهریارنامه، سام‌نامه، کوش‌نامه، فرامرزنامه، گرشاسب‌نامه و جهانگیرنامه، به‌ترتیب نمودِ بیشتری دارد و در منظومه‌های بانوگشسب‌نامه، برزونامه، شبرنگ‌نامه، کک کوهزاد و بیژن‌نامه بسیار معدود و انگشت‌شمار است. در منظومه‌های حماسی کوتاهی نظیر ببر بیان، تهمینه‌نامه، داستان پتیاره، رزم‌نامۀ شکاوند کوه و سوسن‌نامه، پیشگویی کاربردی ندارد. پیشگویی‌ها به وسیلۀ افرادی صورت گرفته که در روزگار خود از جایگاه اجتماعی ممتاز و موقعیت برتر برخودار بوده‌اند و بیشترین پیشگویی‌ها به‌ترتیب، به‌وسیلۀ اخترشناسان با تکیه بر احکام نجومی، شاهان و شاهزادگان، پهلوانان، موبدان و برهمنان صورت پذیرفته‌است. افراد عادی نقش چشمگیری در پیشگویی ندارند. برخی از پیشگویی‌ها با ابزارهایی نظیر اسطرلاب، جام انجم‌نما، جام گیتی‌نما و آیینۀ حکمت صورت گرفته‌است. برخی نیز روی الواح گوناگونی درج شده‌اند که به‌وسیلۀ پیشینیان برای آیندگان پیشگویی شده‌است و تقریباً ویژگی‌های مشترکی دارند. بسیاری از پیشگویی‌ها بر اساس خواب و رؤیا، یا از طریق تفأل و عوامل ماوراءالطبیعه و یاری‌رسان، نظیر سروش و سیمرغ انجام شده‌است که تقریباً تمام پیشگویی‌ها تحقق یافته‌اند. معمولاً پیشگویی کارکردی اجتماعی دارد، پند دادن برای اصلاح امور در حوزۀ نظام سیاسی و اجتماعی، آینده‌بینی، آگاهی از مغیبات و هشدارهای شوم، مانند مرگ، ویرانی و شکست، از مهم‌ترین اهداف و کاکردهای پیشگویی در منظومه‌های پهلوانی مذکور است. علت روی آوردن پیشینیان به امر پیشگویی را می‌توان دانش ناقص بشر در گذشته و نادانسته‌های او از کائنات و جهان هستی دانست.