Journal of Literary Criticism and Rhetoric
دوره و شماره: دوره 12، شماره 3 - شماره پیاپی 31، پاییز 1402، صفحه 1-120 
تعداد مقالات: 6

ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریة باختین در نقد ادبی

صفحه 1-19

https://doi.org/10.22059/jlcr.2023.361223.1944

حسین پاینده

چکیده میخائیل باختین در زمرة تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزه نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالوده اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزله ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای درباره کارکرد «کارناوالی» این گونه ادبی پیش نهاد. در مقاله حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریه او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین درباره تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریه باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریه باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد.میخائیل باختین در زمره تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزه نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالوده اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزلة ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای دربارة کارکرد «کارناوالی» این گونة ادبی پیش نهاد. در مقاله حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریه او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین درباره تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریه باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریه باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد. میخائیل باختین در زمرة تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزه نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالودة اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزله ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای درباره کارکرد «کارناوالی» این گونة ادبی پیش نهاد. در مقالة حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریه او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین درباره تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریه باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریه باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد.میخائیل باختین در زمره تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزه نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالوده اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزله ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای دربارة کارکرد «کارناوالی» این گونة ادبی پیش نهاد. در مقالة حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریة او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین دربارة تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریة باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریه باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد.میخائیل باختین در زمرة تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزة نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالوده اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزله ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای دربارة کارکرد «کارناوالی» این گونه ادبی پیش نهاد. در مقالة حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریة او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین دربارة تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریة باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریة باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد. میخائیل باختین در زمرة تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزه نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالوده اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزله ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای دربارة کارکرد «کارناوالی» این گونه ادبی پیش نهاد. در مقاله حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریة او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین درباره تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریة باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریة باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد. میخائیل باختین در زمره تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزه نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالودة اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزلة ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای دربارة کارکرد «کارناوالی» این گونة ادبی پیش نهاد. در مقالة حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریة او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین دربارة تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریه باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریه باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد. میخائیل باختین در زمرة تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزه نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالوده اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزلة ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای دربارة کارکرد «کارناوالی» این گونة ادبی پیش نهاد. در مقاله حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریه او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین دربارة تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریه باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریه باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد.میخائیل باختین در زمره تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزة نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالودة اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزله ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای دربارة کارکرد «کارناوالی» این گونه ادبی پیش نهاد. در مقالة حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریه او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین درباره تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریه باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریه باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد.

تفنن ساختار و تنوع مضامین در ملمعات نور‌الدین عبدالرحمن بن احمد جامی

صفحه 21-36

https://doi.org/10.22059/jlcr.2023.256097.979

حجت رسولی، شلیر احمدی

چکیده نور‌الدین عبدالرحمن بن احمد جامی، ملقب به خاتم الشعرا، شاعر توانای ایرانی قرن نهم هجری قمری است که به دو زبان فارسی و عربی تسلط داشته است. دربارۀ تسلط جامی به زبان عربی، همین بس که الفوائد الضیائیة فی شرح الکافیة، مشهور به شرح جامی در نحو از وی بر‌جای مانده است. وی توانسته است مضامین ادب عربی را به‌خوبی به زبان فارسی بسراید و علاوه ‌بر آثار ارزشمند در نظم و نثر به زبان‌های فارسی و عربی و منظومه‌های متعدد فارسی، اشعار ملمع نیز از خویش بر‌جای بگذارد که خود از زمینه‌های ارزشمندی است که شاعران فارسی‌زبان در آن طبع‌آزمایی کرده‌اند. اشعار ملمع جامی استمرار ملمع‌سرایی شاعران دوزبانه است که در عین حال در تکوین و تحول ملمعات در عصر خویش ایفای نقش کرده است. دربارۀ ملمع‌سرایی شاعران فارسی‌زبان، همواره این سؤال مطرح است که آنان در تحول صنعت ملمع، چه نقشی ایفا کرده‌اند و از حیث ساختار و مضمون چه نوآوری‌هایی بدان افزوده‌اند؟ این سؤال دربارۀ ملمعات جامی نیز به ذهن پژوهشگران می‌خلد؛ از این رو، بررسی ملمعات جامی و تحلیل ساختار و مضامین آن به‌منظور دستیابی به میزان تنوع و نو‌آوری او در آنها موضوع این نوشتار است که با مراجعه به دیوان وی و با تحلیل ساختار ملمعات آن انجام پذیرفته است. بر‌اساس بررسی انجام‌شده، می‌توان به این نتیجه رسید که جامی در انواع ملمع از نظر ساختاری طبع‌آزمایی کرده و مضامین مختلف تغزل و وصف و مدح را موضوع ملمعات قرار داده و نو‌آوری‌هایی در ساختار آنها داشته است که به‌نوعی می‌توان آن را تفنن در سرایش شعر تلقی کرد.

اسطورۀ ایزدان و باشندگان فعال در شعر معاصر فارسی

صفحه 37-63

https://doi.org/10.22059/jlcr.2023.354006.1905

ساغر سلمانی نژادمهرآبادی

چکیده «اسطوره» مفهومی بسیار اثربخش در زندگی انسان‌هاست که هر زمان، به شیوه‌ای خود را نشان می‌دهد. در گذشته‌های دور به‌عنوان جزء حقیقی زندگی انسان‌ها بوده و اینک در بخشی از حافظه ناخودآگاه بشر موجود است. ایزدان و باشندگان فعال بخشی از اساطیرند که بیشتر، کارکرد مذهبی دارند و با توجه به همین نقش، در طول زمان هم بیشتر دستخوش تغییر شده‌اند؛ ازاین‌رو، این سؤال پیش می‌آید که آیا امروزه نیز از این اساطیر اثری باقی مانده است؟ با توجه به اینکه شعر از آن دسته هنرهایی است که زمینه ظهور اساطیر را فراهم می‌سازد، برای پاسخ به این پرسش به بررسی شعر پنج‌ تن از شاعران معاصر پرداخته‎‌ایم. بررسی‌ها نشان می‌دهد که اگرچه با تغییر ادیان در طیّ سال‌های متوالی در سرزمین گستردة ایران، این اساطیر گاه تطبیق‌پذیر شده و تغییراتی یافته‌اند، اما هرگز محو نشده‌ و در فضای سیال ذهن شاعران گاه به عرصة ظهور پانهاده‌اند. در کل اهورامزدا، امشاسپندان، آذر یا آتش، میترا و ناهید در شعر معاصر گاه با حفظ خویش‌کاری‌های خود نمایان شده‌اند. همچنین باشندگان فعال گاه در شکل باستانی آن (سروش) و گاه نیز متأثر از دین اسلام (فرشتگان) نمودهای گوناگونی در شعر معاصر داشته‌اند.

نقد جامعه‌شناختی داستان سیاسنبو براساس نظریۀ ساختارگرایی تکوینی گلدمن

صفحه 65-84

https://doi.org/10.22059/jlcr.2023.358054.1931

زیبا قلاوندی، علی حاجی‌پور

چکیده جامعه­شناسی ادبیات، دانشی میان‌رشته­ای است که می­کوشد با روشی علمی رابطۀ میان ساختار ادبی و جامعه را بررسی کند. گلدمن از نظریه­پردازان این شاخه در روش خود (ساختارگرایی تکوینی) در پی ایجاد ارتباطی معنادار میان اثر ادبی و جنبه­های مهم زندگی اجتماعی است، در این شیوه رابطۀ اثر ادبی با جامعه بررسی می­شود تا ابعاد سیاسی، تاریخی و اجتماعی جامعه و همسویی آن با اثر هنری برای خواننده آشکار شود. با توجه به این نظریه، صورت و محتوای اثر ادبی تحت تأثیر ساختارهای جامعه شکل گرفته است. این پژوهش با دیدی جامعه­شناختی داستان سیاسنبو را بررسی کرده است تا ابعاد تاریخی، اجتماعی و فرهنگی این اثر را براساس ساختارگرایی تکوینی گلدمن تحلیل کند. این بررسی در دو مرحلۀ دریافت و تشریح صورت گرفته است: در مرحلۀ دریافت، ساختار اثر و در مرحلۀ تشریح، ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اثر در پیوند با جامعه بررسی شده است. مبنای این پژوهش براساس خوانش، تحلیل متن و به روش کتابخانه­ای صورت گرفته است. یافته­های پژوهش نشان می­دهد رابطۀ تنگاتنگی میان وقایع تاریخی روزگار نویسنده و ساختار اثر وجود دارد. حوادث و اتفاقات سیاسی جنوب در شکل­دهی­ ساختارهای ذهنی نویسنده و آفرینش اثر تأثیرگذار بوده است. شخصیت­ پروبلماتیک رمان درحقیقت نمونۀ کوچکی از جامعۀ بیرون است که به طبقۀ متوسط تعلق دارد. ساختار سیاسنبو طبق الگوی گلدمن با ساختارهای سیاسی و اجتماعی جامعه منطبق بوده و فقر، بی­عدالتی و استعمارستیزی تبلوری از جهان­بینی نویسنده است. صفدری به‌خوبی توانسته است میان جهان اجتماعی سیاسنبو و واقعیت­های جامعه ارتباطی دوسویه برقرار سازد. داستان دارای زمینه­های رئالیستی است که وضعیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی  در آن انعکاس یافته است. 

اقتباس طنزآمیز حافظ از کرامتی صوفیانه

صفحه 85-97

https://doi.org/10.22059/jlcr.2021.319621.1637

تیمور مالمیر، زهرا ابطحی

چکیده حافظ دربارۀ صوفیه نظر مساعدی ندارد و هر وقت از عارف، پیر، صوفی و تعابیر جایگزین آنها نظیر اهل خلوت، خلوت‌گزیده، کوته‌آستینان، پشمینه‌پوش، اهل خانقاه و صومعه یاد می‌کند، با طنز و تعریض همراه است. درک و تبیین مفهوم این طنز و تعریض‌ها نیازمند دقت در فرم و ساختار غزل حافظ است. بی‌دقتی در شیوۀ حافظ موجب شده است که محققان همین طنز و تعریض را با نگاهی مثبت ارزیابی کنند و چنین بپندارند که او دربارۀ صوفی و عارف دیدگاهی متفاوت دارد؛ چون از کاربرد طنزآمیز تعابیر مربوط به عارف غفلت کرده‌اند. از اوایل سدۀ نهم، به حافظ لقب مبالغه‌آمیز «لسان‌الغیب» داده‌اند و این لقب برای حافظ به‌منزلۀ نوعی کرامت کاربرد یافته است. به‌رغم شیوع لقب لسان‌الغیب، مسئلۀ اقتباس در غزلیات حافظ نیز نکته‌ای است که محققان به‌تفصیل نمونه‌هایی از آن را برشمرده‌اند. اینکه جمع اقتباس و غیب‌گویی حافظ در ظاهر، دشوار و ناپذیرفتنی است، بدین سبب است که برخی پژوهشگران در پی ارائۀ مفهومی پذیرفتنی از لقب لسان‌الغیب برای حافظ برآمده‌اند. ذکر الفاظ مربوط به صوفیه یا نقل و اقتباس کرامات صوفیان در دیوان حافظ، موجب شده است که گروهی از محققان، دیدگاه حافظ را دربارۀ شخصیت و کار و کردارهای صوفیان مثبت تلقی کنند و حافظ را نیز عارف و صوفی بپندارند. بدین سبب، در این مقاله برای تبیین جایگاه عارفان و نوع نگاه حافظ به آنان، یک کرامت مهم و شایع در متون عرفانی را انتخاب کرده‌ایم که در دیوان حافظ به‌ کار رفته‎ است: «درّ برآوردن ماهیان از دریا» به منظور رفع تهمت از صوفی. نتیجۀ تحقیق نشان می‌دهد که اگر حافظ را لسان‌الغیب خوانده‌اند، به‌سبب غیب‌گویی و پیش‌گویی شگفت وی نیست، بلکه لسان‌الغیب‌بودن وی بیانگر مطالعۀ عمیق و بسیار اوست؛ به‌گونه‌ای که توانسته است با دقت در ریزه‌کاری‌های منابع خود، سخن را به‌گونه‌ای ترکیب کند که جلوه‌ای تازه بیابد. حافظ توانسته است بر مبنای سخنان صوفیان به طرد و انکار ناراستی‌های آنان بپردازد یا متناسب با اندیشۀ خود، قرائت خاصی از کرامات صوفیان ارائه کند. بیان چنین مطالبی، البته موجب عناد صوفیان و زاهدان با او می‌شود؛ ‌اما حافظ در مقابل آنان به تعابیر خودشان ارجاع می‌دهد و با استفاده از کراماتی که صوفیان مدعی آن هستند، از خود رفع تهمت می‌کند تا گناه صوفیان متظاهر و اهل نفاق را بهتر نشان بدهد.

بررسی معضل معنایی بیت «ای گل تو دوش...» از حافظ بر پایة نظریة انسجام واژگانی هالیدی و حسن

صفحه 99-120

https://doi.org/10.22059/jlcr.2023.362327.1948

ایوب مرادی

چکیده بیت «ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای/ ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم»، یکی از ابیات بحث‌برانگیز حافظ است که ابهامات متعددی دربارة معنی آن مطرح است. اینکه مقصود از داغ صبوحی چیست؟ یا داغ‌کشیدن چه معنای مشخصی می‌تواند داشته باشد؟ و یا نسبت میان صبوحی که هنگام صبح خورده می‌شود با دوش در معنی دیشب و حتی مقصود از عبارت با داغ زاده‌شدن چیست؟، ازجمله سؤالاتی محسوب می‌شوند که شارحان در فرآیند معنایابی این بیت باید به آنها پاسخ دهند؛ اما مسئله اینجاست که جملگی شرح‌نویسان با گونه‌ای اغماض دربارۀ این ابهام‌ها، معنایی تقریباً مشابه برای بیت پیشنهاد داده‌اند. وجود این سؤال‌ها و ابهام‌ها باعث شد تا در این مقاله با استفاده از روش تحلیلی-توصیفی و از رهگذر بررسی مفهوم کلی غزل، در پی ارائة معنایی مستند به شواهد متنی برای بیت برآییم. در مسیر حصول به نتیجه نیز، از نظریة انسجام واژگانی هالیدی و حسن استفاده شد؛  نظریه‌ای که با تکیه بر روابط میان واژگان در سطح جملات، در پی یافتن عوامل انسجام در متن است. در همین راستا ابتدا کلیت غزل به چهاربخش تقسیم شد و در ادامه با تکیه بر نوع و فراوانی واژگان، معنابُن‌های مربوط به هر بخش استخراج شد. در ادامه، بیت مورد بحث با تکیه بر روابط معنایی واژگان و با درنظرگرفتن معنابن‌های منتشر در سطح غزل بازخوانی شد. حاصل کار پیشنهاد این معنی برای بیت بود: ای گل (سرخ) تو از دیشب داغ (در معنی نشان) مستی را بر چهره‌ات نقش زده‌ای؛ درحالی‌که ما (همچون) شقایقی هستیم که با داغِ (در معنی نشان) مستی زاده شده‌ایم.