Journal of Literary Criticism and Rhetoric
دوره و شماره: دوره 1، شماره 2، زمستان 1391، صفحه 1-172 
تعداد مقالات: 7

بازتاب آیین مهر در مکتب فتوت

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jlcr.2013.35251

سهیلا صارمی، اکرم نوری

چکیده فتوت واژه­ای عربی و در زبان فارسی به معنی جوانمردی است و فتی از نظر لغوی «جوان» است و به معنی کسی است که به کمال فطرت و آنچه کمال اوست رسیده باشد. با توجه به شواهد موجود و مقایسۀ فتوت در آیین مهر با فتوت پس از اسلام به نظر می­رسد آیین جوانمردی پیش از اسلام نیز در ایران رایج بوده است. نوشیدن جام آب و نمک شبیه به مراسم مهرورزان است که در مراسمی آیینی، تازه‎واردان با نوشیدن جام شراب و خوردن نان، «مهر دین» محسوب می‎شدند. همچنین مهریان یکدیگر را «یار» ‌و استاد خود را «مِهیار» می­نامیدند. عیاران نیز رئیس خود را «سرهنگ» می­نامیدند و پیشوند «ـ سر» که به معنی بزرگ و مهتر است، یادآور مهیار مهریان است. ضمن اینکه «عیار» همان یار است و بدین ترتیب ارتباط میان آنها آشکارتر می‎شود. یار در زمان ساسانیان لقبی درباری تشریفاتی بود که به دوستان و یاوران شاه اطلاق می­شد. ویژگی­ها و منش اسواران ساسانی، یعنی صفات شجاعت، پهلوانی، ‌ازخودگذشتگی و پایبندی به اصول اخلاقی و ...، یادآور ویژگی­های پهلوانی و عیاری است. آنها از محافظان و حامیان پادشاه بوده، کمر خدمت به بندگی او بسته بودند و خدمتگزاری­‎شان با کمربندی که بر میان بسته بودند، مشخص می­شد. این کمربند هم حمایل است و هم تعهد و خدمت‌گزاری را نشان می­دهد. بعد از اسلام، فتوت و عیاری به دو گروه جداگانه تقسیم می­شود: سلحشوری و جنگجویی را در عیاران، و صفات پارسایی و نیک­کرداری را در فتیان می­یابیم. در کلّ   می­توان گفت جوانمردی این گروه­ها بعد از اسلام به صورت صفاتی با معانی پارسایی، سخاوت، ‌ایثار و شجاعت در می­آید که البته هر دو گروه یعنی عیاران از اصول اخلاقی و فتیان از جنگاوری و سلحشوری بهره داشتند.

رویکرد عقل‌گرایانه به دانش بلاغت، پیامدها و بازتاب‌ها

صفحه 21-40

https://doi.org/10.22059/jlcr.2013.35255

حامد دهقانی فیروزآبادی

چکیده با نگاهی به تاریخچه علوم بلاغی، فصلی در انتهای این تاریخچه به چشم می‌خورد که از رکود و جمود علم بلاغت از حدود قرن ششم تا کنون حکایت می‌کند؛ مقطعی درازدامن از تاریخ این علم که در آن جز شرح و تلخیص‌هایی که بر آثار گذشتگان نوشته شده است، تقریباً چیز دیگری مشاهده نمی‌شود.
چنین می‌نماید که این پدیده یک علت اصلی داشت و آن اینکه در این دوره، بلاغت که پیش از آن به عنوان یک «فن» شناخته می‌شد و بر پایه ذوق بشر پیش می‌رفت، آرام آرام با مطرح شدن مباحث عقلی و فلسفی در آن، جای خود را به یک «دانش» نسبتاً عقلی با ساختارهایی کاملاً غیرمنعطف و منطقی سپرد. این نوع نگاه در جای جای دانش بلاغت، از شیوه‌ی تقسیم‌بندی مباحث تا ریز قواعد مطرح در آن، تأثیر گذاشت. امری که پیدایش آسیب‌های گوناگونی را در مسیر رشد و تکامل این دانش موجب گشت.
از این رو در نظر بسیاری از بزرگان این دانش، لازم است برای احیای بلاغت و نائل شدن به فلسفه وجودی آن، به شیوه‌ای روی آورد که هدف و رویکرد اصلی آن پرورش ذوق ادبی مخاطب باشد.

شگردهای بلاغی با اعلام جغرافیایی در شعر خاقانی و ناصر خسرو

صفحه 41-66

https://doi.org/10.22059/jlcr.2013.35256

موسی پرنیان، شمسی رضایی

چکیده شاعران و سخنوران از دیر باز  برای بیان اندیشه‌ها، مقاصد و دست آ وردهای فکری خود، از علوم و دانش­های مختلف بشری بهره جسته‌‌اند؛ از جمله دست به دامان عناصر طبیعی و فرا طبیعی شده و از این میان، نام مکان‌ها و اعلام جغرافیایی یکی از منابع آفرینش هنری سخن­پردازان بوده است. شاعران و ادیبان عهدهای پیشین که ما از آنان به نام سرآمدان ادبیّات کلاسیک یاد می‌کنیم، برای آنکه سخن خود را بیارایند و کلام ادبی بیافرینند، با بهره‌گیری از اعلام جغرافیایی، صور مختلف خیال را به کار گرفته‌اند و همواره دانش جغرافی و شناخت اقالیم، کشورها، شهرها، کوه‌ها، رودها و مکان‌های مشهور نظیر کاخ‌ها و اماکن زیارتی را همچون سایر علوم و معارف بشری، در سروده‌های خود گنجانده‌اند. این تصویرآفرینی با اعلام جغرافیایی، علاوه بر کمک به پیشرفت دانش جغرافیا، به فهم و درک بیشتر مخاطبان کمک می‌کند.این مقاله با هدف بررسی و تحلیل مضمون سازی هنری با اعلام جغرافیایی در شعر ناصرخسرو، نمایندة سبک خراسانی و خاقانی، نمایندة سبک عراقی، به منظور نشان دادن تحول مضمون سازی با اعلام جغرافیایی و بسامد صنایع ادبی با اعلام جغرافیایی در این دو سبک نگاشته شده است.در این پژوهش با بهره گیری از روش تجزیه و تحلیل، موضوع مورد نظر بررسی شده است و  نمونه‌هایی از ابیات مضمون سازی شده با اعلام جغرافیایی در شعر ناصر خسرو و خاقانی گردآوری شده و سپس به دسته بندی و مقایسه و تجزیه و تحلیل پرداخته شده است.

مبانی تأویلی روح در نثر عرفانی فارسی و تفاسیر قرآن کریم

صفحه 67-86

https://doi.org/10.22059/jlcr.2013.35257

حمیرا زمردی، الهه آبین

چکیده بحث تأویل و هرمنوتیک نه مربوط به گذشته است و نه منحصر به متون مذهبی، بلکه دامنه ای بسیار وسیع و گسترده دارد. در قرون اخیر مباحث تأویل و هرمنوتیک در حوزه علوم انسانی به­ویژه ادبیات به طور قابل توجهی خود را نشان داده‌اند. توجه اندیشمندان به مقوله هرمنوتیک آنچنان از اهمیت برخوردار بوده است که شعبه‌ای از نقد ادبی اروپا محسوب می‌شود و در آن علم جایگاه ویژه‌ای یافته است. از آنجائی­که اخیراً در ادبیات فارسی نیز این مسئله مورد توجه و اقبال خاصی قرار گرفته است. در این مقاله سعی شده است که از رهگذر تحقیق و تتبع در باب تأویل و هرمنوتیک و مطالعه قرآن کریم، تفاسیر آن و متون منثور عرفانی فارسی برای نخستین بار به مسأله تأویل روح و چگونگی تأویلات آن در متون منثور عرفانی فارسی و تفاسیر قرآن کریم پرداخته شود و در این میان موضوعاتی چون برداشت‌های تأویلی عرفا از روح، میزان توجه آنها در تأویلات به قرآن کریم، تشابهات و تفاوت‌های تأویلات در بین متون منثور عرفانی و تفاسیر قرآن کریم مورد تحلیل و بررسی بیشتر قرار گیرد.

نقد بلاغی اشعار سنّتی نیما

صفحه 87-106

https://doi.org/10.22059/jlcr.2013.35264

محمد حسن حائری، محسن امیری، رضوان وطن خواه

چکیده سبک و بلاغت در مجموع به چگونگی و نحوۀ بیان و شگردهای ادبی گفته می­شود و تأملّ در آن واقعیت و جوهرة وجودی نویسنده را باز می­نمایاند. بررسی سبک در حیطه علم نوپدید سبک شناسی است؛ درسبک شناسی جدید به سبب تنوّع و گونه گونی آثار یا به سخن بهتر به سبب نویسندگان و شاعران بی­شمار، در هر اثری ویژگی‌های فردی و تأثیر و تأثّر این ویژگی‌ها را ملاک قرار می‌دهند و سرانجام به نتیجه­گیری دقیقی می­رسند. نیما بیشتر به سبب شعرهای نو، مورد توجّه قرار گرفته، از این رو کمتر کسی شعرهای سنّتی او را در نظر می‌گیرد. اما در بررسی سبک­شناسی فردی اشعار سنّتی نیما، می‌توان تا اندازه‌ای روند ظهور او و شعر نو را بررسی کرد. او با آنکه در شعرهای سنّتی خود از سبک خراسانی پیروی می‌کند؛ اما ویژگی­های زبانی، ادبی و فکری‌ او و نیز تأثیر این هر سه بر هم، چیز دیگری را نیز نشان می‌دهد؛ و آن، اینکه او در صدد بوده است راهی نو بیابد و آفرینندۀ سبکی نو باشد؛ در این مقاله، کوشش بر آن است تا بر پایه سبک شناسی جدید اشعار سنّتی نیما بررسی شود. بدین منظور ویژگی‌های زبانی در سه سطح موسیقی درونی، کناری و بیرونی؛ ویژگی‌های ادبی و همچنین مختصات فکری اشعار سنّتی نیما مورد توجّه قرار گرفته است.

نقد ساختارگرایی در گذر نظریه و تطبیق

صفحه 107-126

https://doi.org/10.22059/jlcr.2013.35265

حسین گلی، غلامعباس رضائی هفتادر

چکیده در سال‌های اخیر در حوزة نقد ادبی مکتب­های مختلفی به‌وجود آمده و ناقدان بسیاری، نظریه­های نقدی و ادبی خود را بر مبنای این مکتب­ها ارائه نموده‌اند؛ از جمله این گرایش‌های نقدی، نقد ساختارگرایی (Structuralism) در حوزة ادبیات و زبان‌شناسی است که پیدایش آن به فرمالیسم و مکتب پراگ و نئوفرمالیسم برمی‌گردد. نقد ساختارگرایانه شیوه‌ای است نقدی که در آن پدیده‌های جزئی در ارتباط با یک کل بررسی می‌شوند و ناقد ساختار‌گرا بین مباحث سنتی و یافته‌های زبان‌شناسی هماهنگی ایجاد می‌کند. این مکتب بیشتر مبتنی بر دید همزمانی (Synchronique) است و به ارتباط میان اجزاء و پدیده‌ها در یک زمان معین می‌پردازد، هر چند از دید در زمانی (Diachronic) نیز غافل نیست. بعدها ساختارگرایی کم‌کم از جایگاه اصلی خود یعنی نقد متون ادبی فراتر رفت و به نوعی روش و متدولوژی تبدیل شد که در بسیاری از دانش‌ها با توجه به تئوری ارتباطات، (Communication theory) می‌تواند کاربرد داشته باشد.

نقد و تحلیل مقایسه ای منطق داستانی بهرام گور در شاهنامه و متون تاریخی قدیم

صفحه 127-146

https://doi.org/10.22059/jlcr.2013.35266

افسانه حسن‌زاده دستجردی

چکیده دو نوع متفاوت روایت تاریخی و روایت شاعرانه از داستان بهرام گور وجود دارد. در یک سو، دیدگاه تاریخ‌نویسان و در سوی دیگر، نگاه فردوسی به عنوان شاعری داستان‌پرداز درباره­ این موضوع می­باشد در این مقاله، تلاش نگارنده بر آن است که بر اساس تعریف دو نوع نگاه تاریخی و شاعرانه، به این تفاوت دیدگاه‌ها صورت تحقیقی بدهد. برخی از تفاوت‌ها، دخالت عمیقی در سیر و طرح روایت ندارند و تنها به لحاظ کمّی و آماری اختلاف‌هایی در برخی از عناصر نه چندان مؤثّر در داستان به وجود می‌آورند. اختلاف نظر فردوسی و تاریخ‌نویسان درباره زمان تولد، سّن، مدت پادشاهی بهرام و... از این‌گونه‌اند. دسته‌ای دیگر از تفاوت‌ها، دیگرگونگی نگاه‌ها را در نوع طرّاحیِ روایت و عواملی چون شخصیت‌پردازی، طرح، انسجام متن و... می‌رسانند. بی‌تردید مهم‌ترین علت وجود این اختلافات را باید در تفاوت شیوه بیان متن ادبی و متن تاریخی جست؛ متن ادبی دارای سبک و بیان زبانی متمایزی از متن تاریخی است. البتّه در شکل‌گیری این اختلاف‌ها، مسایلی چون مقتضیات اجتماعی و مذهبیِ زمان فردوسی هم دخیل بوده‌اند که در این مقاله به اختصار بررسی شده‌اند.