Journal of Literary Criticism and Rhetoric
دوره و شماره: دوره 8، شماره 2 - شماره پیاپی 16، بهمن 1398، صفحه 1-296 
تعداد مقالات: 14

زبان زمان: سبک‌شناسی گزاره‌های زمانی و بررسی زمان ماجراجویی در ترجمۀ هزارویک شب

صفحه 1-15

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.74934

مرضیه اسماعیل‌زاده مبارکه، محسن محمدی فشارکی

چکیده در داستان‌های عامیانه، گزاره‌هایی زمانی وجود دارد که بیانگر مبهم و فرضی بودن زمان است. این گزاره‌ها در هزارویک‌ شب بسامد بالایی دارد و گاه به صورت متوالی در یک حکایت تکرار می‌شود که با توجه به‌کاربرد هدفمند آن در داستان، از منظر سبک‌شناسی درخور بررسی است. این گزاره‌ها علاوه بر ملموس کردن زمان در ذهن مخاطب، تغییر مکان وقوع حوادث و میزان فواصل زمانی را نیز نشان می‌دهد. در مقالۀ حاضر تلاش شده‌است هدفِ استفاده از گزاره‌های زمانی در ترجمۀ هزارویک‌ شب که بنا بر بافت موقعیتی داستان به وجود آمده‌است، به عنوان یک مشخصۀ سبکی بررسی شود. همچنین، مفهوم «پیوستگی زمان و مکان» در منطق صوری که در زبان و ادبیات به‌کار گرفته می‌شود و مؤلفه‌های دیگری که متعلق به محتوای این داستان‌هاست، همچون «زمان تهی» (وقفۀ زمانی بین حوادث) و «زمان تصادفی» (کاربرد گزاره‌هایی که حوادث را به نفع قهرمان داستان تغییر می‌دهد) بررسی و تببین شده‌است.

تحلیل ساختار روایی داستان خسرو و شیرین نظامی

صفحه 17-35

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.74935

محبوبه اظهری اظهری، محمدرضا ترکی، تیمور مالمیر، علیرضا حاجیان‌نژاد

چکیده چند مسئله در داستان خسرو و شیرین، نظیر نحوۀ رسیدن و آشنا شدن این دو شخص، سرانجام غم‌انگیز آن‌ها، به‌رغم ظاهر پرنشاط رمانس‌های فارسی و میزان کنش شیرین در روایت نظامی درخور توجه است. بدین سبب، برای دریافت چگونگی شکل‌گیری داستان و فرجام غم‌انگیز شخصیت‌های مهم آن به بررسی و تحلیل ساختار روایت نظامی از داستان خسرو و شیرین پرداخته‌ایم. روایت خسرو و شیرین با یک پی‌رفت کامل آغاز می‌شود. با اتمام این پی‌رفت، دو پی‌رفت اصلی شکل می‌گیرد که یکی کنشگری خسرو در به دست آوردن چهار مطلوب ارزشمند «شیرین، تخت سلطنت، شبدیز و باربد» و دیگری کنشگری شیرین در به دست آوردن خسرو است. پی‌رفت‌های روایت چرخه‌های ثابتی از تغییر وضعیت از پایدار به ناپایدار هستند که کنش‌ها و واکنش‌های نیروهای یاریگر و مقابله‌گر در دگرگونی وضعیت آن‌ها نقشی اساسی دارند. هر پی‌رفت با دگرگون شدن از وضعیت متعادل به نامتعادل آغاز می‌شود و با امکان دگرگونی و در نهایت، دگرگونی پایان می‌پذیرد. این دگرگونی‌های مطلوب در پایان روایت از دست می‌روند و نشانی از وصال دائمی در هیچ‌ کدام از آن‌ها دیده نمی‌شود.

چرخش گفتمانی روایتی ادبی پس از گذار به ساحت نقاشی

صفحه 37-56

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.74936

عبدالله آلبوغبیش، نرگس آشتیانی عراقی

چکیده واکاوی همکنشی ادبیات با هنرهای مختلف از جمله هنر نگارگری عرصه‌ای پویا در ادبیات تطبیقی قلمداد می‌شود. پژوهش حاضر با رویکردی میان‌رشته‌ای در این حوزۀ مطالعاتی، انتقال معنا از ادبیات به نقاشی و پیوندهای روایت - متن پیرزن و سلطان سنجر در مخزن‌الاسرار نظامی با روایت - نگارۀ پیرزن و سلطان سنجر رقم سلطان محمد تبریزی را کاویده‌است. کشف گسست‌ و پیوست‌های روساختی و ژرف‌ساختی میان دو متن ادبی و نگارگرانه، توجه به گذار معنایی و در نتیجه، تولید معانی ثانوی در نقاشی، بخشی از ساختار عام این پژوهش را شکل می‌دهند. بر مبنای پژوهش حاضر، موقعیت مرکزی پیرزن و سلطان سنجر در روایت نظامی و گذار آن به میدان نگارگرانه و بهره‌گیری از شگرد کنایی در خلق نگاره نمایانگر پیوست‌های روساختی دو روایت نوشتاری و دیداری هستند. اما، در همین سطح نوعی گسست میان نگاره و روایت هم رخ داده‌است. تفاوت لحن دو روایت، گسترش بخشیدن به دایرۀ پردازش‌های توصیفی شخصیت‌ها در میدان نگارگرانه و کاستن از کارکرد استعاری، بازنمونی از این واگرایی‌اند. در سطح ژرف‌ساختی، نگارۀ سلطان محمد در چرخشی گفتمانی ضمن گسست از کارکرد غایی روایت نظامی، به ترویج امر سیاسی به جای امر اخلاقی پرداخته‌است و تلاش نگارگر برای ترویج گفتمان صوفیانۀ شاهان صفوی باعث شده‌است تا وی به روایت‌های تاریخی پادشاهان باعظمت گذشته پرداخته، از آن پادشاهان در جایگاه پروتوتیپ‌ بهره گیرد و ضمن عظمت‌بخشی به شاهان صفوی، دادگری را به مثابۀ یکی از خصوصیت‌های عام آنان برجسته‌ نماید.

تصرفات مولانا در داستان‌پردازی با رویکرد اطناب

صفحه 57-77

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.74937

راضیه جان‌نثاری، مهدی نوریان، حسین مسجدی، محبوبه خراسانی

چکیده تردیدی نیست که مولانا در سرایش مثنوی وامدار متون عرفانی و حکمی پیش از خود است. با وجود این، پاسخ بدین پرسش که چرا مثنوی معنوی یکی از شاهکارهای بی‌بدیل ادب پارسی است، پرسشی است که سال‌ها ذهن پژوهشگران این حوزه را متوجه خود کرده‌است. نبوغ داستان‌پردازی مولانا نسبت به اخلاف خود یکی از دلایل برتری این اثر است. شاید هیچ شاعری مانند مولانا به این حد در دقایق داستانی تصرف نکرده‌است. او گاه داستانی را قبض می‌دهد و آن را در نهایتِ ایجاز و اختصار بیان می‌کند و گاه حکایتی را بسط می‌دهد و آن را در چندصد بیت بیان می‌کند. در این مقاله، نگارندگان با احصای داستان‌های گسترش‌پذیر در مقایسه با مآخذ آن، به تحلیل پنج داستان مثنوی پرداخته‌اند و میزان تصرفات مولانا را در ساختار حکایت، با رویکرد اطناب مشخص کرده‌اند تا تفوق حکایات بسیط مثنوی در مقایسه با مآخذ آن آشکار گردد. نتیجۀ به‌دست‌آمده نشان می‌دهد که بسط (اطناب) داستان در مثنوی، کاملاً آگاهانه و با اهداف مشخصی بوده‌است.

زیبایی‌شناسی خنیا و ترانه در پیوند با آوازهای دشتی و بیات اصفهان

صفحه 79-98

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.74938

مصطفی خلیلی فر، اسماعیل تاج بخش، فرهاد درودگریان

چکیده هدف مقالۀ حاضر، پاسخ دادن به این فرضیه است که می‌گوید: «موسیقی کلامی ایران، یعنی موسیقی ایرانی پیوندخورده به شعر فارسی، «محدود» و «محزون» است». در این جستار تلاش شده تا بر پایۀ زیبایی‌شناسی خنیا (= سرود) و تصنیف (= ترانه)، نمونه‌هایی ـ از راه نقد کاربردی ـ بررسی گردد و ثابت شود که موسیقی آوازی و کلامی ایران ـ درست مانند موسیقی آوازی و کلامی دیگر کشورهای جهان ـ به همان نسبت که می‌تواند غمگین باشد، می‌تواند شاد هم باشد! همچنین، به همان نسبت که می‌تواند محدود باشد، می‌تواند گسترده هم باشد! ضمناً با تحلیل نمونه‌ها معلوم شده است که غمگین یا شاد بودن «شعر ترانه» و «غزل آواز»، و [«نوع ریتم» و «وزن شعر»]، هر کدام می‌توانند تا حدودی در میزان غم و شادی «متن موزیکال» یا «پارتیتور» تأثیراتی داشته باشند و علاوه بر این‌ها این قبیل تأثیرات، اختصاص به موسیقی کلامی ایران ندارد؛ و سرانجام، دانستیم  که همۀ آوازهای ایرانی، حتّی غمگین‌ترین‌ آن‌ها [= مثلاً آوازهای دشتی و بیات اصفهان]، هرچند با «گام مینور» در موسیقی غربی نزدیکی و شباهت دارند، اما دارای ظرفیت‌های فوق‌العاده‌ای هستند، به گونه‌ای که می‌توان حماسی‌ترین سرودها را در گستره‌های آن‌ها ساخت و شادترین تصنیف‌ها را در دامنه‌های ‌آنها سرود.

کاربست شگردهای علم معانی در شعر فارسی و عربی (مطالعۀ موردی مضمون اندرز در شعر نیما یوشیج و نازک‌الملائکه)

صفحه 99-118

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.74939

نجمه دری، ناصر نیکوبخت، فرامرز میرزایی، فیروز اسعد

چکیده در شعر فارسی و عربی ـ اعمّ از کلاسیک و نوـ کاربرد علوم بلاغی برای ابلاغ مفاهیم و معانی مورد نظر شاعر بسیار ملموس و محسوس است؛ زیرا آنچه باعث ادبیت و شعریت یک متن می‌شود، بیشتر جنبه‌های بلاغی متن است. نیما و نازک‌الملائکه به عنوان بنیانگذاران شعر آزاد در ادب فارسی و عربی، از عناصر بلاغی برای برجسته‌سازی مضمون و تأثیرگذاری بیشتر بهره برده‌اند. این دو شاعر گاهی به مناسبت، در اشعار خود از دَرِ پند و اندرز درآمده‌اند و مردم روزگار خود را در پاره‌ای مسائل نصیحت کرده‌اند. این مقاله به چگونگی کاربست علم معانی در ایجاد مضمون پند و اندرز می‌پردازد و اشعار این دو شاعر را به روش توصیفی‌ـ تحلیلی در حوزۀ کاربرد بلاغت و در مضمون اندرز مطالعه کر‌ده‌است. از مهم‌ترین عناصر بلاغی مؤثر در بیان مضامین اجتماعی پند و اندرز، عناصر علم معانی است؛ از جمله: توجه به جملات انشائی، جملات خبری، احوال مسندٌإلیه، احوال مسند و اطناب. در این پژوهش، دریافتیم که هر دو از مسندٌإلیه عام و برجسته‌سازی مسند برای بیان غرض پند و اندرز استفاده کرده‌اند. در باب مخاطب نیز آنچه بیشتر مورد نظر آن‌هاست، بیان گزارۀ خبری است که مخاطب باید آن را دریابد و نه انتخاب نوع مخاطب یا انواع خطاب... . البته در کاربرد عناصر بلاغی بین این دو شاعر تفاوت‌هایی وجود دارد؛ برای مثال: اطناب در شعر نیما با تکرار مفهوم جملات و با آوردن تمثیل و استعاره شکل می‌گیرد، اما در شعر نازک‌الملائکه با تکرار فعل امر و نهی همراه است.

دلایل رویکرد امیرخسرو دهلوی در غزل به وقوع‌گویی و واسوخت‌سرایی

صفحه 119-134

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.74940

آسیه ذبیح نیا عمران، نجمه کریمی نژاد

چکیده مکتب وقوع و شاخۀ مشهور آن «واسوخت»، در اوایل قرن دهم در تاریخ ادبیات فارسی جایگاه ممتازی در غزل فارسی دارد. این شیوه که حدّ فاصل میان سبک عراقی و هندی است، بیشترین تغییرات و دگرگونی‌ها را در موضوعات شعری بعد از سبک عراقی ایجاد نموده‌است. امیرخسرو دهلوی از عارفان و شاعران نامدار پارسی‌گوی هندوستان، در نیمۀ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. با وجود اینکه او یکی از شاعران برجستۀ سبک عراقی است، اما باید وی را از پیشروان وقوع‌گویی در ایران به شمار آورد. سادگی زبان و بیان، واقعیت مسائل بین عاشق و معشوق از ویژگی‌های برجستۀ مکتب وقوع است که در غزلیات وی نمودِ فراوانی دارد. عاشق در غزلیات امیرخسرو در این طرز بیان، ناز معشوق را نمی‌خرد، بلکه هنگامی که با بی‌توجهی معشوق مواجه می‌شود، از وی اعراض می‌کند و زبان به گلایه و سرزنش می‌گشاید. تنبیه‌ کردن و انتقام گرفتن از معشوق سنگدل، بیان روابط و حالات بین عاشق و معشوق، رویگردانی عاشق از معشوق و برعکس، تنبیه و تنزل معشوق، توجه به معشوق مذکر، وصف حالات وصال، بیان خاکساری و ذلت معشوق، بیچارگی عاشق و... از ویژگی‌های غزل اوست. بر اساس دستاورد مقاله، این شاعر در غزلیات خود سوز و گداز حاصل از عشق را که از عناصر مهم در مکتب واسوخت است، در وجود خود درک کرده‌است و آن را به صورت مضمون‌آفرینی همراه با باریک‌اندیشی و خیال‌بافی در غزلیات خود به‌کار گرفته‌است.

مطالعۀ تطبیقی شعر غالب دهلوی و اقبال لاهوری

صفحه 135-153

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.74942

شکیله رفیق جام، مصطفی موسوی

چکیده غالب دهلوی و اقبال لاهوری دو شاعر برجستۀ شبه‌قارۀ هند در قرن‌های نوزده و بیست میلادی هستند که دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی جامعۀ زمان خویش را در آثار خود منعکس کرده‌اند. آنان در دو زبان فارسی و اردو قاعده و طرحی نو درانداخته‌اند و به عنوان الگویی برای مسلمانان شبه‌قارۀ هند و پاکستان مطرح شده‌اند. هر دو از خرافات و رسوم فرسوده گریزان بودند و علیه آن اعتراض نمودند. می‌توان گفت سرچشمه‌های فکری و ادبی دو شاعر تقریباً مشترک است. از مضامین مشترک شعر این دو شاعر عارف‌مسلک می‌توان به عشق، اخلاص در عبادت، وحدت وجود، کرامت انسانی و فلسفۀ حکمت «لا و الاّ» اشاره کرد. فلسفۀ خودی، فلسفۀ عشق و عقل، فلسفۀ شعر و عرفان نیز از مهم‌ترین مفاهیم اختلافی شاعران نامبرده به شمار می‌آید. در نظام فکری اقبال، مفاهیمی همچون مردم، خدا و عشق به شکل برجسته‌ای تجلی یافته‌است، اما نظام فکری غالب بیشتر مبتنی بر عقل و منطق بوده‌است و از نمادهای عینی و محسوس بیشتر بهره گرفته‌است. در این مقاله کوشیده‌ایم با بررسی آثار غالب و اقبال، زمینه‌های مشترک و متفاوت شعر این دو شاعر و علل آن را تبیین نماییم و با روشی توصیفی‌ـ تحلیلی به مطالعۀ تطبیقی اشعار این دو شاعر پرداخته، رویکرد فلسفی و عرفانی آن دو را تجزیه و تحلیل کنیم.

صفات بلاغی با تکیه بر جنبه‌های کنایی آن در غزلیات سعدی شیرازی

صفحه 155-174

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.74943

کبری شبان قوچان عتیق، محمود طاووسی، مهدی ماحوزی

چکیده مبحث دستور در عرصۀ بیکران زبان و ادبیات فارسی به عنوان یکی از مباحث اساسی فنون و نظم سخن بسیار پرکاربرد است. با توجه به این امر، بررسی بن‌مایه‌ها و عناصر درونی این مقوله بستر مناسبی را برای تحقیق و پژوهش بسیار فراهم می‌آورد. «صفت» یکی از مقوله‌های دستور زبان فارسی است و کار آن از نظر منطقی و دستوری در کلام، خاص کردن موصوف است. در عین حال، «کنایه» از مباحث بیان و بدیع است که از طریق استدلال و دریافت معنی صورت می‌گیرد. یکی از شگردهای زبانی سعدی، آوردن صفات و تعابیر کنایی زیباست که از آن برای برجسته‌سازی کلام خویش بهره می‌گیرد و با کمک این عناصر شاعرانه و بدیع بر جذابیت کلام خود می‌افزاید. هدف از این جستار، بررسی بسامد عناصر و بن‌مایه‌های صفت با توجه به جنبه‌های کنایی آن از نظر ساختار لفظی، انواع صفت و روابط و مناسبات آن در غزلیات سعدی شیرازی است. روش کار در این پژوهش، توصیفی‌ـ آماری است. صفت‌های کنایی به عنوان یکی از اجزای سازندۀ زبان محاوره در غزلیات سعدی نمودِ بسیار روشن و آشکاری دارد که البته در این میان، سهم سعدی در کاربرد صفت‌های کنایی به طور محسوسی کمتر از هم‌عصران خود است.

پیروی شاعران روس از قالب‌های شعر فارسی

صفحه 175-193

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.74944

زینب صادقی سهل آباد، محبوبه مباشری

چکیده در پژوهش حاضر آن دسته از قالب‌های شعر فارسی بررسی می‌شود که شاعران روس بدان توجه نشان داده‌اند و از آن‌ها پیروی کرده‌اند. از آنجا که شاعران بزرگ ایرانی، مانند فردوسی، حافظ، سعدی، خیام، نظامی و... همواره احترام ادیبان روس را برانگیخته‌اند، پیروی از شیوه‌ها، قالب‌ها و بن‌مایه‌های شعری آن‌ها یکی از راه‌های نزدیک شدن روح و احساس آن‌ها به این بزرگان ادب ایران زمین بوده‌است. بنابراین، این سیره که در سدۀ هجده و نوزده میلادی آغاز شده بود، در سدۀ بیستم به اوج شکوفایی خود رسید. در این نوشتار سعی شده‌است تا قالب‌های شعری به ترتیب بسامد استفاده در میان شاعران روس بررسی شود که به ترتیب عبارتند از: رباعی، غزل و اشعار مردف، قصیده و ترجیع‌بند. هدف از این نوشتار، بازنمایی یکی از وجوه شرق‌گرایی (آرینتالیزم) در میان شاعران روسیه، یعنی همان علاقه به استفاده از قالب‌ها و سبک‌های شعر زبان فارسی است. این وجه از آرینتالیزم چندان توجه محققان ایرانی را جلب نکرده‌است و پژوهش‌های پیشین عمدتاً بر نقش‌مایه‌های ایرانی در آثار روسی متمرکز بوده‌اند.

«حاجی‌آقا» نوشتۀ صادق هدایت، اثری فراسوی گفتمان‌های سیاسی

صفحه 195-214

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.74945

شیرزاد طایفی، نعمت‌الّه ایران‌زاده، عنایت اله دارائی

چکیده صادق هدایت، رمان «حاجی‌آقا» (1324) را بر پایۀ رویدادهای تاریخی‌ـ سیاسی اواخر حکومت رضاشاه و اوایل حکومت محمدرضاشاه، به فاصلۀ زمانی اندکی نسبت به آن‌ها نوشته است. برای اینکه بدانیم این رمان با تأثیرپذیری از کدام گفتمان یا گفتمان‌های سیاسی نوشته شده‌است، با بهره‌گیری از روش تحلیل گفتمان انتقادی (بر پایۀ اندیشه‌های روث وداک، جیمز پُل جی و نورمن فرکلاف)، آن را بررسی کرده‌ایم و دیدگاه نویسنده‌اش را نسبت به گفتمان‌های سیاسی آن دوره کاویده‌ایم. می‌توان این رمان را از نظر سیاسی، اثری فراگفتمانی، غیرگفتمانی یا غیرایدئولوژیک دانست که در آن، همۀ گفتمان‌های سیاسی، مانند حکومت پادشاهی، ناسیونالیسم، فاشیسم، مدرنیسم، غرب‌گرایی، سکولاریسم، سنت‌گرایی، دین‌گرایی، چپ‌گرایی (مارکسیسم و کمونیسم)، لیبرالیسم، دموکراسی و مشروطه‌خواهی و غیره مورد نقد و خشم نویسنده واقع گردیده‌است. ایدئولوژی‌های سیاسی برای تأمین منافع طرفداران و مبلّغان آن‌ها به‌کار گرفته می‌شوند. هدایت، دگرگونی‌های تاریخی و سیاسی فراوانی را از دورۀ مشروطه تا روی‌ کار آمدن رضاشاه و محمدرضاشاه، از سر گذرانده‌است و رنگارنگی و گونه‌گونی سیاستمداران، حاکمان و سودجویان را دیده‌است. او این رویدادها را با طنزی خشمناک درآمیخته، رمانی سیاسی پدید آورده‌است. بدون آگاهی از رویدادها و جریان‌های سیاسی دورۀ نویسنده و گرایش‌های سیاسی او، شناخت درستی از رمان به‌دست نمی‌آید.

سماع رنگ در غزلیات شمس (کمپوزیسیون رنگ و تأثیر رنگ در ادراک خودآگاه و ناخودآگاه)

صفحه 215-234

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.74946

حبیب الله عباسی، علیرضا مرادی، غلامعلی فلاح، صدیقه غلام زاده

چکیده در این پژوهش، شیوه‌های کاربرد رنگ را در غزلیات شمس مولانا بررسی کرده‌ایم؛ شیوه‌هایی که انتقال معانی و مفاهیم ذهنی او را تسریع کرده‌اند و از نظر شناختی نیز حائز اهمیت هستند. رنگ در غزلیات شمس بسیار تراکم دارد. به همین دلیل، ما از کثرت رنگ به «سماع رنگ» تعبیر کرده‌ایم. منظور از کثرت رنگ، هم تعداد رنگ‌هاست و هم رنگ در انواع نمودهای آن و نیز شیوه‌های کاربرد رنگ‌ها در آن مد نظر است. این تراکم رنگ را به طرق مختلف که عبارتند از: کمپوزیسیون رنگ (خلوص رنگ، حرکت در رنگ، هارمونی رنگ و کنتراست رنگ) و تأثیر رنگ در ادراک خودآگاه و ناخودآگاه، و نیز اکسپرسیون رنگ (روان‌شناسی رنگ) بیان کرده‌ایم. ترکیب‌بندی رنگ‌ها در غزلیات شمس، گاهی در یک بیت، گاهی در چند بیت پیاپی و گاهی در هر بیت یک غزل، پی‌درپی، یک یا چند رنگ یا مصادیق رنگ‌ها به‌کار برده شده‌است. در این پژوهش، رنگ‌های پربسامد را با مفاهیم آن‌ها تحلیل کرده‌ایم و از اصطلاحاتی که در فیزیک و هنر کاربرد دارند، در خدمت ادبیات و روان‌شناسی بهره برده‌ایم. به دلیل گستردگی رنگ‌ها در غزلیات شمس، فقط به رنگ‌های سفید، سیاه و قرمز بسنده کرده‌ایم. روش ما در این تحقیق نیز کمّی و کیفی است. مولانا در همۀ غزلیات خویش از رنگ‌ها برای بیان مفاهیم انتزاعی و گاهی مفاهیم محسوس و حقیقی بهره برده‌است. همچنین، از رنگ‌ها بیشتر به شکل نمادین و سمبولیک استفاده کرده‌است. در عرصۀ شعر، رنگ‌هاـ که مُثُل‌های ازلی‌ هستند و فرزندان نورند و نور مادر آن‌هاست ـ یاریگر اندیشۀ مولانا هستند. این مفاهیم انتزاعی با رنگ برای انسان ملموس‌تر و محسوس‌تر می‌گردند. نویسندگان در این پژوهش برآنند که ابعاد تازه‌ای از این جهان پررمز و راز مولانا را در غزلیات شمس با تلفیق رویکردهای زیبایی‌شناختی و روان‌شناختی بازنمایی کنند.

کاربرد صوت و شبه‌جمله به عنوان شگردی خاص در ادبیات کودکان

صفحه 235-249

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.74948

طاهره کیایی تنکابنی، عباسعلی وفایی، رقیه صدرایی

چکیده زبان انواع ادبی خاص و ویژه‌ای دارد و عناصر تشکیل‌دهندۀ هر یک از آن‌ها متفاوت به نظر می‌رسد. واژگان و چگونگی کاربست آن‌ها موجب پیدایی ژانرهای ادبی و متفاوت از یکدیگر می‌شود. با نگاهی دقیق به هر یک از انواع ادبی و بررسی حوزۀ واژگانی آن‌ها درمی‌یابیم که حوزۀ واژگانی و نیز حوزۀ مفهومی آن‌ها در شاکله‌ای به نام انسجام واژگانی و در نتیجه، اتحاد مفهومی قرار می‌گیرد. زبان و ادب کودکانه نیز از این امر مستثنی نیست. این نوع ادبی از نظر کارکرد زبان در حوزه‌های مفهومی، نحوی و دیگر بخش‌ها، ویژگی‌های خاص خود را دارد و این خصایص است که نوع ادبی کودکان و نوجوانان را به وجود می‌آورد. کاربرد صوت و شبه‌جمله در بسیاری از انواع چندان جایی ندارد و به‌کارگیری آن‌ها مورد توجه نیست، لیکن در نوع ادبی کودکان یا به عبارتی دیگر، در زبان و ادب کودکان اهمیت خاصی دارد که  به سبب محسوس کردن مطالب و نگاه به محیط پیرامونی و عینی و نیز جلب توجه بیشتر آن‌ها صورت می‌گیرد. این مقاله می‌کوشد تا دربارۀ موضوع صوت و شبه‌جمله در چند اثر داستانی کودکان پژوهش نماید و نشان دهد آن دو از عناصر پرکاربرد در این انواع است.

زیبایی شناسی تطبیقی آثار نثر مرسل با تأکید بر قطب مجازی یاکوبسن

صفحه 251-270

https://doi.org/10.22059/jlcr.2020.74950

عفت نقابی، محسن وثاقتی جلال

چکیده برای زیبایی­شناسی تطبیقی چند اثر از شیوه­های گوناگونی استفاده می­شود. بهره­مندی از نظریۀ قطب مجازی زبان یکی از آنهاست. نویسندگان نثر مرسل با گرایش به قطب مجازی زبان، چگونه واژه­ها را ترکیب، هم­نشین و جای­گردانی نحوی می­کنند تا آثارشان به مرز زیبایی و ادبیت برسد؟ مقالة حاضر برای یافتن پاسخ مناسب، با روش توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر سبک­شناسی ساختارگرا، آرای بلاغیون را مطالعه نموده و با تکیه بر نظریۀ قطب مجازی زبان، آثار دورة اوّلِ نثرمرسل را به صورت تطبیقی بررسی کرده­است. نتایج نشان می­دهد، زیبایی این آثار، مبتنی بر درونۀ زبان است و عواملی چون: جای­گردانی نحوی، ترکیب و هم­نشینیِ واژگان، توجّه به آغاز و پایان جمله­ها، استفادة هنری از حروف، قیدها، پسوندها و پیشوندها باعث شده، تا ساخت­شکنی­های هنرمندانه، ایجازهای دلنشین، دلالت­های ثانوّیه، توازن نحوی و موسیقی زبانیِ مناسبی ایجاد گردد و به شکل معناداری نثر مرسل را هنری نماید. در این راه، نویسندة تاریخ سیستان موفّق­تر از نویسندگان دیگر بوده­است.