Journal of Literary Criticism and Rhetoric
دوره و شماره: دوره 13، شماره 4 - شماره پیاپی 36، زمستان 1403، صفحه 1-171 
تعداد مقالات: 7

بررسی نشانه‌شناختی «عشق» بر اساس نظریه ریفاتر در منطق‌الطیر عطار و غزلیات فاضل نظری

صفحه 1-22

https://doi.org/10.22059/jlcr.2025.373585.2000

فاطمه مدرسی، حسین شیردل

چکیده نشانه‌شناسی دانش مطالعۀ انواع نشانه‌ها، عوامل حاضر در فرایند تولید معنا و تعبیر آن‌ها و قواعد حاکم بر نشانه‌ها است. این نظریه علاوه بر این‌که به جوانب گوناگون ساختمان شعر یعنی انباشت، منظومۀ توصیفی، هیپوگرام و شبکۀ ساختاری توجه می‌کند، برخی از زوایای پنهان اشعار را آشکار می‌کند و انسجام و طرح فکری و دلالت‌هایی که در پس‌ معنای ظاهری شعر نهفته است، با این الگو قابلِ بررسی و تبیین است. ما در این پژوهش به روش توصیفی ـ تحلیلی در پی آن هستیم که «عشق» در منطق‌الطیر عطار را با غزلیات فاضل نظری، بر مبنای نشانه‌شناسی ریفاتر بررسی و تحلیل‌ کنیم. دلیل انتخاب این دو شاعر این بوده است که خواسته‌ایم مفهوم عشق را از دیدگاه قدیم و جدید بررسی کنیم و ضمن تطور این مفهوم، دیدگاه هر دو شاعر را نسبت به «عشق» بررسی و تحلیل و به تفاوت‌ها و شباهت‌های این دو دیدگاه اشاره ‌کنیم. بر این اساس در این پژوهش معنابُن‌های عاشق و غیر عاشق یا عشق و بدون عشق در متن کلاسیک و معاصر ترسیم شد و مشاهده گردید که هیپوگرام‌های مشترک در منظومۀ فکری دو شاعر وجود دارد: از دیدگاه هر دو شاعر، عشق پایگاه و جایگاهی بلند دارد؛ به‌گونه‌ای که بنیاد آفرینش بر اساس عشق است و با عنایت و کرامت عشق است که زندگی معنا و ارزش پیدا می‌کند. در راه عشق و عاشقی باید خون‌دل‌ها خورد و مرارت‌ها و سختی چشید و کشید و همه‌چیز را فنا و قربانی کرد تا به هستی و معرفت حاصل از عشق رسید.

بررسی توازن نحوی در شعر نظامی بر مبنای قرینه‏ سازی

صفحه 23-46

https://doi.org/10.22059/jlcr.2024.383591.2024

عقیله آراسته، احمد گلی، ناصر علیزاده

چکیده یکی از مهم‌‏ترین ویژگی‏‌های سبکی نظامی که در ساختار شعر از طریق الگوهای تکرار سبب هماهنگی و تناظر می‏شود، توازن نحوی است. توازن نحوی، با دربرگرفتن تکرارهای کلامی خلاق، به شیوه قاعده ‏افزایی، عاملی نقش‏مند در ساخت موسیقی زبان و القای کلام است. خمسه نظامی را می‏توان گنجینه‌‏ای ارزشمند از تکرارهای هنری دانست که اسباب ایجاد نظم را فراهم می‏‌سازند. نظامی با بهره‏‌گیری آگاهانه از نیروی زبان، به شیوه ترکیب و سازوارگی، مجموعه‌‏ای از واژگان را کنار هم قرار داده که در روابط نحوی، با اسلوب تکرار، مبناهای موسیقی را شکل می‏‌دهند. عامل مهمی که شاکله توازن نحوی را در خمسه بنا نهاده، وجود انواع قرینه‏ است. قرینه، با ایجاد تکرارهای پنهان در متن، پیوندهایی جمال‏‌شناسانه خلق می‏کند که اساس موسیقی در شعر تلقی می‌‏شوند. نظامی در خمسه با تکرار نقش‏ه‌ای دستوری و جابه‏‌جایی‏‌های نقشی، بر مبنای قرینه‏‌های نحوی و واژگانی، در ساخت زبانی شعر، و با چیدمان‏‌های نقشی یکسان و همسان‏‌سازی‏‌های هجایی، بر اساس قاعده قرینه‌‏های نحوی و هجایی در ساخت بلاغت شعر، سبب خلق توازن نحوی شده است. توازن نحوی در خمسه نظامی غالباً بر اساس الگوی تباین است که نسبت به الگوهای تشابه وجه هنری‏ تری دارد و مخاطب را به تکرارهای پنهان در نظام هم‏نشینی رهنمون می‏‌شود. این جستار می‏‌کوشد تا با ارائه رویکردهای نوین در حوزه تکرار، به شیوه توصیفی - تحلیلی، چشم‏‌اندازهای متفاوتی از زبان شعر نظامی عرضه کند.

تحلیل داستان «پاییز فصل آخر سال است» بر اساس سنت نوشتاری زنان

صفحه 47-71

https://doi.org/10.22059/jlcr.2025.386477.2037

منصوره شهریاری

چکیده رمان به‌عنوان یکی از رسانه‌های مهم و مدرن، نقشی اساسی در بازتاب و تصویرسازی مسائل مختلف جامعه ایفا می‌کند. این ویژگی به رمان امکان می‌دهد تا ابزاری مؤثر برای بازخوانی و بازبینی افکار و نگرش‌های حاکم بر جامعه باشد. داستان «پاییز فصل آخر سال است» نوشتۀ نسیم مرعشی، یکی از شاهکارهای ادبی دو دهه اخیر، نمونه‌ای برجسته از این توانمندی است. این رمان که در سال 1394 موفق به دریافت جایزۀ ادبی جلال آل احمد شد، با پرداختن به موضوعات اجتماعی و فرهنگی، تصویری دقیق از واقعیت‌های جامعه معاصر ارائه می‌دهد. در مقاله پیش رو، هدف ما بررسی این داستان از طریق رویکرد شوالتر، منتقد و نظریه‌پرداز مطرح آمریکایی است. نظریۀ او که با عناوین نقد وضعی یا سنت نوشتاری زنان شناخته می‌شود، امکان بررسی نوشتار زنانه را از منظر تفاوت‌های جنسیّتی فراهم می‌آورد. با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی و تکیه بر رویکردهای چهارگانه شوالتر در زمینه‌های زبانی، زیستی، فرهنگی و روانی، قصد داریم تا به درک عمیق‌تری از وضعیت و تجربیّات زنان در داستان دست یابیم. نتایج پژوهش نشان می‌دهد نویسنده در این داستان به بررسی بحران هویّت، انزوا، تنهایی و فردگرایی در بستر گذار از سنت به مدرنیته پرداخته و با بهره‌گیری از فنون داستان‌نویسی دقیق، تصویری جامع و چندلایه از زندگی شخصیت‌ها و جامعه معاصر ایران ارائه داده است. همچنین وی با استفاده از واژگان خاص، توصیف تجربیات زیستی، نمایش تقابل میان سنت و مدرنیته، و بررسی انزوا و تنهایی شخصیت‌ها، چالش‌های هویتی و نقش‌های جنسیتی زنان را به خوبی بازنمایی کرده است. این پژوهش، نقش رمان در نقد و بازنمایی افکار و ارزش‌های جامعه را نشان می‌دهد.

بازشناسایی نکته‌های زیبایی‌شناختی، سبک‌شناختی و نقد ادبی در جامع‌الصّنایع و الاوزان

صفحه 73-93

https://doi.org/10.22059/jlcr.2024.383931.2026

مجاهد غلامی

چکیده از برکات رواج و روایی زبان و ادبیات پارسی در شبه قارّۀ هندوستان، نوشته شدن کتاب­‌های بسیاری به زبان پارسی در موضوعات گوناگون، توسّط اندیشمندان و نخبگان آن دیار بوده­ است. چنانکه برخی استادان و ادیبان شبه قارّه، کتاب­‌ها و رساله‌­هایی پر ارج و ارز به پارسی در بلاغت، شعرشناسی و نقد ادبی از خود به یادگار نهاده‌­اند. جامع الصّنایع و الاوزان (778-770ﻫ.ق)، یکی از همین آثار است که توسّط سیف جام هروی و برای شاهزاده «فتح خان»، فرزند «فیروزشاه» از سلسلۀ تغلق شاهیان نوشته شده­ است. جامع الصّنایع، به مثابۀ کتابی در بلاغت و محاسن و معایب شعر دَری، با وجود تأثیرگیری از برخی آثار بلاغی پارسی و عربی نظیر حدایق السّحر، حقایق الحدایق، مفتاح العلوم و تلخیص المفتاح، نوگویی­‌های قابل توجّهی دارد که در جای خود بررسیده تواند شد. افزون بر این، کتاب دربردارندۀ اطّلاعات و نکاتِ ارزشمندی در شعرشناسی و نقد ادبی است و خبر از آن می­‌دهد که نویسندۀ آن، همچنانکه نظم را بر نثر رجحان می‌­دهد، شاعری را امری موهبتی می­‌داند. او میان «شاعر» با «موزون‌طبع» و «خوب­طبع» تفاوت می­گذارد. طرفدار معنادار بودن شعر است، امّا جانب زیبایی و بِاندامی شعر را نیز فرو نمی­‌گذارد. در پیروی شاعران هم­‌روزگار خود از استادان پیشین، نظراتی دارد که شایستۀ بازخوانی و بررسی است. تن دادن به «جواز» را در شعر خوش نمی­‌دارد و شاخص­‌هایی برای نقد شعر دارد. همچنین جامع الصّنایع، کهنسال­‌ترین نوشتۀ بلاغی‌­ای است که در آن برای معرّفی «طرز» و طرزشناسی شعر پارسی کوشش شده ­است. در این راستا، پس از بیان معیارها، طرزهای شعر پارسی به نُه طرز تقسیم شده و هرکدام به شاعری که در آن طرز سرآمد بوده، انتساب یافته­ است. نهایت آنکه از نظرسیف هروی، طرز امیرخسرو دهلوی (725-651 ﻫ.ق)، چه در نثر و چه در شعر، سرآمد همۀ طرزها است. این نظر در کنار دیگر نظرات ستایش‌آمیز هروی دربارۀ امیرخسرو، از جایگاه والای این شاعر در شبه قارّه خبر می­‌دهد.

بازتحلیل مقولۀ «مجاز» با رویکرد معناشناختی و تحویل آن به «ایجاز»

صفحه 95-124

https://doi.org/10.22059/jlcr.2024.383998.2027

محمدتقی کبریت‌چی، محمدرضا شاهرودی

چکیده «مجاز» یکی از ابواب دانش بیان، و مباحث آن از فراگیرترین مسائل علوم بلاغت است. چیستی و سازوکار مجاز از زمان ارسطو تاکنون محل بحث و گفتگو بوده است. تلقی نادرست از این سبک بیانی و آرایۀ زبانی سبب شده است که برخی، مجاز را غیرواقع‌نما یا دروغ و قرآن کریم را از آن خالی پندارند؛ لذا در فهم و تفسیر قرآن و متون ادبی، تبیینی نوین و کارآمد از مجاز و نحوۀ دلالت آن مهم و راهگشا خواهد بود. در این راستا، هدف مقالۀ حاضر تبیین ساختار معناشناختی مجاز مرسل و استعاره و چگونگی دلالت آنها در زبان طبیعی است. این تحقیق با استفاده از نظریات دانشمندان گذشته و به‌کمک مبانی معناشناسی کاربردی، به بررسی ساختار و نحوۀ دلالت مجاز می‌پردازد و نشان می‌‌دهد: هردوگونۀ آن مبتنی بر ایجاز حذف (یعنی حذف زبانی و تخفیف غیرزبانی) شکل می‌گیرند؛ با این تفاوت که مجاز مرسل براساس نوعی مجاورت اما استعاره برپایۀ مشابهت رخ می‌دهد. بدین‌سان می‌توان مجاز مرسل را «ایجاز مجاورت» و استعاره را «ایجاز مشابهت» دانست. دلالت مجاز بر معنای غیروضعی، مانند حقیقت در ساختار «دلالت زبان‌شناختی» انجام می‌شود؛ بدین‌صورت‌که مخاطبِ کلام با احاطه بر کاربرد و تکیه بر بافت غیرزبانی (بافت موقعیت و دانش پیش‌زمینه‌ خود) می‌تواند کلام موجز را «تفصیل» دهد و معنا را «تفسیر» و کشف نماید. هم پدید‌آمدن مجاز، هم دلالت و فهم آن، وابسته به کاربرد است و درصورت عدم احاطه بر کاربرد و ندانستن بافت غیرزبانی، تفسیر و کشف مجاز مشکل و گاه ناممکن خواهد بود. درنتیجه، «مجاز»، نوعی «حقیقتِ» موجز است که می‌تواند مانند حقیقت، واقع‌نما باشد و چیزی باعنوان «استعمال مجازی» واقعیت ندارد. سرانجام، می‌توان تعریف نوین از مجاز را «لفظِ موجزِ دالّ بر معنای غیر‌وضعی در کاربرد جدید» دانست؛ تا یکی از مشکلات مهم دانش بلاغت دربارۀ مجاز قابل ‌رفع گردد.

واکاوی زیبایی‌شناختی گزیده‌ای از رباعیات ایرج زبردست با تکیه بر نقد صورت‌گرایانه

صفحه 125-148

https://doi.org/10.22059/jlcr.2024.384187.2028

کمال رسولیان، محمد‌امیر عبیدی‌نیا

چکیده از رویکردهای نقد ادبی که فارغ از نگرورزی به سازه‌های مؤثر در نوشتار ادبی، به سَره‌گزینی قالب و هیئت بیرونی آثار می‌پردازد؛ جریان شکل‌گرایی است. جستار پیشِ‌رو، به بررسی و تحلیل زیبایی‌شناختی چند رباعی برگزیده از ایرج زبردست، سراینده معاصر ایرانی، با بهره‌گیری از رهیافتِ نقد صورت‌گرایانه می‌پردازد. در این پژوهش، ابتدا مبانی نظری نقد صورت‌گرایانه به اختصار تشریح می‌شود؛ سپس، با انتخاب چند رباعی برجسته از شاعر مذکور، به واکاوی دقیق عناصر ریختی آن‌ها پرداخته می‌شود. این عناصر شامل وزن، قافیه، ردیف، آرایه‌های ادبی مانند (جناس، استعاره، کنایه و تشبیه)، ساختار نحوی، و چگونگی ارتباط این عناصر با یکدیگر در ایجاد معنا و تأثیر زیبایی‌شناختی است. در این راستا، شگردهایی نظیر آشنایی‌زدایی، موسیقی کلام، بهره‌گیری از تصاویر بدیع، بازی‌های زبانی و انسجام ساختاری مورد بررسی قرار گرفته‌ است. نتایج این کاوش نشان می‌دهد که زبردست در رباعیات خود به طور ماهرانه‌ای از ظرفیت‌های ریختی این گونة شعری بهره برده ‌است. استفاده هنرمندانه از وزن و موسیقی درونی کلمات، به‌کارگیری قافیه‌های بدیع و غیرتکراری، استفاده از صنایع ادبی در خدمت معنا، و ایجاد پیوند میان ریخت و درون‌مایه از ویژگی‌های بارز رباعیات او به شمار می‌رود. از سوی دیگر، ساختار فشرده و موجز رباعیات در کنار استفاده از عناصر متضاد و تقابل‌های معنایی، نشان می‌دهد که چگونه ریخت و محتوا در رباعیات زبردست در هم‌آمیخته شده و یک کلّ منسجم و تأثیرگذار را شکل داده‌اند.

واکاوی ساختار گروتسک در فانتزی‏‌های گوگول (مطالعۀ موردی شنل، دماغ)

صفحه 149-171

https://doi.org/10.22059/jlcr.2023.360206.1934

بهاره فضلی درزی، زهره پارسیان، روح الله هادی

چکیده طنز در فانتزی‏‌های گوگول تنها انتقاد اجتماعی نیست، بلکه نویسنده با تمهیداتی خاص سعی می‌‏کند نوعی وحشت و در پاره‌‏ای مواقع خشم و اعجاب را نیز به خواننده القا کند که آثارش را به گروتسک سوق می‏‌دهد. این مقاله می‏‌کوشد به تمهیدات گوگول برای رسیدن به این خصیصه در دو اثر دماغ و شنل با رویکرد تحلیلی - ‏توصیفی و با روش استنادی بپردازد و نشان دهد گوگول با زیاده‏‌روی و اغراق در واقعیت و روی‌‏آوردن به فانتزی و پست‏‌مدرن آن را به سمت‏‌وسوی گروتسک کشانده است. او هم در عناصر داستان، هم در روش اجرا و پردازش سبک اثر و هم در محتوا به گروتسک روی آورده است. در بخش عناصر داستان با کمک تعلیق (شخصیت، مکان و ماجرا)، شخصیت‏پردازی، فضاسازی و حال و هوا به آن رسیده و در شیوۀ اجرا، فانتزی و رویکردهای پست‏مدرن را برگزیده تا با استحالۀ اشیا و اجزای بدن، شخصیتی اغراق‏‌گونه به آن‏ها بدهد و با ایجاد توهم در مخاطب، بستری برای روی‏‌آوردن به پایان باز و در نتیجه بلاتکلیفی وهم‌‏آور خواننده ایجاد کند. مرز میان واقعیت و فانتزی را در ذهن مخاطب درهم‌‏شکسته و در نهایت با عدم قطعیت، استحالۀ بدنی، ترس و خشم یا اعجاب را بر طنز برتری داده است. در این میان لحن طنز و عادی جلوه‏ دادن حوادث بعد دیگری از گروتسک زبانی ایجاد می‏‏‏‏‌کند. در حقیقت نویسنده با تغییر بافت واقعی به فانتزی و نیز روی‏ آوردن به محتوای ترسناک، در ضمنِ عملی خنده‏‌دار و شگفت‏‌انگیز و خلاف عرف، زمینۀ ترسناکی در دل وجدان بیدار آدمی افکنده تا مجموعۀ تمهیدات گروتسکی خود را کامل کند.