Journal of Literary Criticism and Rhetoric

پاییز 1404، صفحه 1-190
تابستان 1404، صفحه 1-200
بهار 1404، صفحه 1-202

پژوهشنامه نقد ادبی و بلاغت

فصلنامه «پژوهشنامه نقد وادبی و بلاغت» دانشکده ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تهران، نشریه ای علمی در حوزه نقد ادبی و بلاغت است که در چهار شماره «بهار - تابستان- پاییز -زمستان» منتشر می‌شود. نقد از جمله حوزه‌های بسیار جالب و قابل توجه در ادبیات است. نشریه نقد  ادبی و بلاغت با تکیه بر نقد ادبی فعالیت می کند و مقالاتی را که در این حوزه با محتوای علمی و پژوهشی نگاشته شده است مورد توجه قرار می‌دهد. در مقالات نقد باید اساساً وجه ممیزه و برجستگی خاص اثر را چنان بازنمایی کند که فردیت و تشخص هنری متن و ارزش خلاقه آن را در تاریخ ادبیات یا در درون یک اثر ادبی نشان دهد. اگر مقالاتی با این ساختار تنظیم شود نشریه پژوهشنامه نقد ادبی و بلاغت از آن استقبال می کند.

معرفی مجله

عنوان مجله: پژوهشنامه نقد ادبی و بلاغت

صاحب امتیاز: دانشگاه تهران

ناشر: انتشارات دانشگاه تهران

 عنوان انگلیسی مجله: Journal of Literary Criticism and Rhetoric

گروه علمی (موضوعی): علوم انسانی

زیر گروه: نقد- ادبیات

درجه علمی: علمی- پژوهشی

تاریخ آغاز اعتبار:  25/12/1392

نوع داوری: دو سو ناشناس، گمنام و محرمانه

وضعیت مجله:  دسترسی آزاد به مقالات

میانگین بازه زمانی بررسی اولیه مقالات دریافتی: حدود 15روز

میانگین بازه زمانی فرایند داوری پذیرش مقالات: 4 هفته، حداقل دو داور 

درصد پذیرش مقالات: 15درصد

فاصله انتشار: دو فصلنامه

زبان مجله:  فارسی (چکیده و منابع به انگلیسی و فارسی)

نوع انتشار:  الکترونیکی

نوع دسترسی: رایگان (تمام متن)

شاپا چاپـــــی: 9850-2382

شاپا الکترونیکی: 7627-2676

شیوه استناددهی: APA

تلفن:   66973679

رایانامه مجله:  jlcr@ut.ac.ir

آدرس اینترنتی: https://jlcr.ut.ac.ir

هزینه داوری مقاله:  دارد.

هزینه پذیرش نهایی و انتشار:  دارد.

حق‌مؤلف (کپی‌رایت) مقالات: مجله تابع قوانین بین‌المللی حق نشر همگانی کرییتیو کامنز است. حق‌مؤلف مقالات از آن نویسندگان است و نویسندگان مالک و صاحب حق‌مؤلف اثر خود هستند.

 کمیته بین‌المللی اخلاق نشر (کوپ): مجله « پژوهشنامه نقد ادبی و بلاغت » با احترام به قوانین اخلاق نشر، تابع راهنماها، اصول و قوانین کمیتۀ اخلاق در انتشار (COPE) است و از آیین‌نامۀ اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی می‌کند.

سیاست مبارزه با سرقت ادبی و همانندجویی: بر اساس قرارداد با شرکت سیناوب تمامی مقالات ارسالی به نشریه پژوهشنامه نقد ادبی و بلاغت قبل از ورود به فرایند داوری از طریق نرم‌افزارهای مشابهت‌یاب، همتایاب و سمیم‌نور بررسی خواهند شد.

قابل توجه نویسندگان: مجله بعد از داوری و برای چاپ مقاله، هزینه دریافت خواهد کرد؛ اما  بازنشر اطلاعات در این پایگاه با ذکر منبع آزاد است. با توجه به درخواست کمیسیون نشریات علمی کشور، ثبت و نمایش شناسه رایگان ORCID و استفاده از رایانامه دانشگاهی یا سازمانی برای نویسندگان مقالات الزامی است. بنابراین، از نویسندگان محترم درخواست می‌شود قبل از ارسال مقاله به مجله نسبت به اخذ کد شناسه پژوهشگرORCID  و رایانامه دانشگاهی/سازمانی اقدام نمایند.

نویسنده مسئول مکاتبات: نویسنده مسئول مقاله می تواند عضو هیئت علمی یک دانشگاه، مرکز یا پژوهشگاه باشد و ارسال مقاله به مجله آزاد  و یا نامه تأییدیه مکتوب وی و فرم‌های ذیل همراه مقاله ارسال شود. دانشجویان دکتری- ارشد به تنهایی نمی‌توانند مقاله ارسال کننده نویسنده مسئول بر اساس توافق طرفین آزاد است. مسئولیت اطمینان از عدم سرقت ادبی، داده‌سازی و استفاده نادرست از هوش مصنوعی متوجه نویسندگان مقاله است.

فایل‌ها و فرم‌های لازم: فایل های ضروری که باید از طریق سامانۀ دریافت مقاله‌ها ارسال شوند:

 ۱. فایل اصلی مقاله (بدون نام نویسندگان و با رعایت راهنمای نویسندگان در قالب/تمپلت مجله) ( به بخش راهنمای نویسندگان رجوع کنید).

 ۲. فایل صفحه عنوان شامل مشخصات نویسندگان

 ۳. فرم تعهدنامه (باید شامل عنوان مقاله و نام و نام خانوادگی تمام نویسندگان باشد و به امضای همه نویسندگان رسیده باشد). ( به بخش راهنمای نویسندگان رجوع کنید).

 ۴. فرم تضاد منافع  و تعهد اثر (باید توسط نویسنده مسئول امضاء و به همراه فایل مقاله بارگذاری شود). ( به بخش راهنمای نویسندگان رجوع کنید).

قالب مقالات مجله: نسخه نهایی مقاله بعد از طی کردن مراحل داوری و پذیرش مقاله بایستی در قالب/تمپلت مقالات مجله ارسال شود. در غیر این صورت ترتیب اثر داده نخواهد شد. ( به بخش راهنمای نویسندگان رجوع کنید).

******************************************************

توجه: نویسندگان بایستی برای مقالات پذیرفته شده نهایی علاوه بر چکیده انگلیسی کوتاه، یک چکیده انگلیسی مبسوط بین 1000 تا 1200 کلمه تهیه  و در مقاله  مطابق تامپل نمونه قرار دهند و آن را به همراه سایر فایل های تکمیلی  از طریق سامانه نشریه ارسال نمایند. برای ویرایش چکیده انگلیسی می‌توان از هوش مصنوعی  به منظور بازبینی املاء و گرامر و  بازنویسی متن استفاده کرد. پژوهشنامه نقد ادبی و بلاغت برای بررسی اولیه، مبلغ 1500000 هزارریال به‌ عنوان هزینه داوری و در صورت پذیرش مقاله، مبلغ،4500000 هزار ریال به‌ عنوان هزینه انتشار (مجموع 6000000ریال ) دریافت خواهد کرد. به ‌همین‌ منظور، لازم است پس از اعلام دفتر نشریه، مبلغ یاد شده از طریق درگاه آنلاین موجود در سامانه پرداخت شود. به همین منظور لازم است پس از اعلام دفتر مجله مبلغ فوق به شماره حساب ۴۰۰۱۰۷۰۱۰۳۰۰۶۸۲۵ (شبا: IR830100004001070103006825) و شناسه واریز 314070174140107000000002002202 به نام تمرکز وجوه اختصاصی دانشگاه تهران  نزد بانک مرکزی واریز و تصویر برگه واریزی به ایمیل مجله ارسال فرمایید.کلیه مراحل دریافت، داوری، بازنگری، پذیرش و یا رد و در نهایت انتشار مقالات از طریق سایت مجله صورت می‌پذیرد. گواهی پذیرش مقاله به صورت دستی امکان ندارد.نویسندگان مقاله نباید بیشتر از دو نفر باشند به استثنای دانشجویان دکتری که فقط می‌توانند نام استاد راهنما و یک استاد مشاور در مقاله مستخرج از رساله دکتری درج نمایند. در ضمن دانشجویان دکتری، دانشجویان کارشناسی ارشد  و همچنین فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد به تنهایی نمی‌توانند مقاله جهت ارزیابی ارسال کنند و در صورت عدم توجه به این بند مقالات ایشان از دستور کار  مجله خارج خواهد شد.دریافت شناسۀ orcid برای تمامی نویسندگان اجباری است. لذا ضروری است قبل از ارسال مقاله در سایت https://orcid.org  ثبت نام کنند و پس از دریافت کد یادشده برای ارسال مقاله اقدام فرمایند. نمره پذیرش در مجله پژوهشنامۀ نقد ادبی و بلاغت  70 از 100 است. برای واریز هزینه‌های مربوط لازم است پس از درخواست کتبی مجله که به ایمیل نویسندۀ مسئول فرستاده می‌شود، از طریق درگاه بانکی مندرج در سامانۀ مجله اقدام فرمایید. پیگیری روند بررسی مقاله از طریق سامانه و در صورت نیاز از طریق مکاتبه با ایمیل مجله امکان‌پذیر است.

*************************************************************************************************************

گوگل اسکولار       ابیسکو کتابخانه ملی  سمیم نورسیویلیکا     

                                         

سازمان اسناد و کتابخانه ملی                 

ORCIDDOI  https://publicationethics.org/ ISSN Record

نقد پژوهش‌های خاورشناسان درباره‌ی وزن شعر و عروض فارسی

صفحه 1-31

https://doi.org/10.22059/jlcr.2026.399000.2076

منوچهر تشکری، مختار ابراهیمی، پیام نیک بیان

چکیده شعر کهن با برخورداری از وزن و موسیقی، یکی از بارزترین نمودهای فرهنگ فارسی و ایرانی است و پژوهش در وزن شعر فارسی، جزوِ مهم­ترین و اصلی­ترین مطالعات خاورشناسان بوده که از لحاظ زمانی، به دو دوره­ی باستانی اسلامی، قابل تقسیم است. تحقیقات بخش اوّل- که چیستی و چگونگی وزن شعر ایرانی میانه را بررسی می­‌کند -‌  منحصر به­ فرد و تازه است؛ درحالی­که پژوهش‌های بخش دوم اغلب بازتولید دانش پیشینیان درباره­‌ی عروض سنّتی فارسی است. با توجّه به رویکرد و هدف مستشرقان از بازتولید و آموزش دانش عروض، محقّقان را می­توان در چهار گروه، طبقه‌بندی کرد که هدف گروه نخست، تنها ترجمه­‌ی رساله‌­ا­ی عروضی به زبان مادری بوده­ است؛ حال‌­آنکه گروه دیگر، همزمان نسخه­ای خطّی را نیز تصحیح کرده‌­اند. گروه سوم از خاورشناسان به تعیین خاستگاه شعر فارسی و تحلیل وزن پرداخته و گروه چهارم، عروض فارسی را با وزن شعر سایر ملل مطابقت داده­‌اند. از سویی، همگان بر این نکته اتّفاق نظر د­ارند که قرن بیست ­و یکم میلادی، عصر نظریه‌­پردازی است و برخی از خاورشناسان به پژوهش در ماهیت نظام وزن شعر کمّی در زبان‌های زنده­‌ی دنیا و تعیین شباهت­ها و تفاوت­های آن با عروض سنّتی پرداخته‌اند. نتیجه­‌ی کلّی، آن است که در میان آثار خاورشناسانی ­که مطالعات خود را درباره­‌ی وزن شعر فارسی کلاسیک انجام داده­اند، ساتن و بلوخمان، نگاهی ویژه به این علم داشته و تحقیقات خود را بر مدار آموزش صحیح وزن انجام داده‌اند؛ درحالی­که بیشتر مستشرقان، وزن شعر را به مثابه شاخه‌ای از علوم ادبی دانسته و بلاغت، عروض و قافیه‌ را در یک رساله، گردآوری کرده‌ و تا حدّی موجب سردرگمی مخاطبان شده­‌اند.

خوانش کهن‌الگویی «طوطک» سیمین دانشور

صفحه 33-54

https://doi.org/10.22059/jlcr.2026.390617.2047

حافظ حاتمی

چکیده نقد کهن‌الگویی ـ اسطوره‌ای یکی از نمونه‌های برجسته در حوزۀ نقد و نظریۀ ادبی و مطالعات بین‌رشته‌ای ادبیات، روان‌شناسی و روان‌کاوی، اسطوره‌پژوهی و مردم‌شناسی است. وابستگی و درهم‌تنیدگی انگاره‌های نمادین، اسطوره‌ها، صورت‌های مثالی، خواب و رؤیا با قصّه‌ها و دیگر عناصر و مؤلّفه‌های فرهنگ و ادبیات عامه از یک سو و انبوه بهره‌گیری سیمین دانشور از آثار، متون و سخن متقدّمان و معاصران  به شکل تضمین، اقتباس، اشاره، تلمیح و... موجب تنوّع، برجستگی و غنای داستان‌های این نویسنده شده است. بر‌ساختۀ طوطک؛ به‌عنوان «پیک نفس مطمئنه و نمودی از ضمیر ناخودآگاه» ریشه در همین ویژگی مهمّ سبک نگارشی نویسنده دارد. این تحقیق با روش توصیفی ـ اسنادی و جمع‌آوری کتابخانه‌ای و در نهایت با تجزیه و تحلیل انجام می‌پذیرد و هدف آن شناخت بیشتر و شناساندن «صورت مثالی طوطک» پیشینه، نقش و کارکرد آن در داستان‌های بلند خانم دانشور و به‌ویژه ساربانْ سرگردان است. در پایان نیز به این نتیجۀ کوتاه می‌رسد که نویسنده با آگاهی کامل از حضور و نقش طوطی در حکایت‌های طوطی‌نامه‌ها و مثنوی معنوی، اسرارنامه و مانند آن، با ابتکار در آفرینشی متفاوت، طوطک را جانشین طوطی و طوطیک کرده است و به نقش و خویشکاری آن هم توسّع و گستردگی بخشیده است.

مقایسة تکرار بلاغی در غزل انوری و سعدی

صفحه 55-76

https://doi.org/10.22059/jlcr.2026.412061.2116

سعید رحیمی، علیرضا امامی

چکیده انوری از جمله شاعران تأثیرگذار در سنت غزل فارسی است؛ تا بدان جا که، می‌توان او را یکی از سرمشق‌های اصلی سعدی در غزل‌سرایی شمرد. با بررسی و مقایسة ویژگی‌های بلاغی و زبانی غزل انوری و سعدی، می‌توان به وجوه این تأثیرگذاری بیشتر پی برد. با تأمل در بلاغت این دو شاعر درمی‌یابیم که یکی از رموز بلاغت ایشان، نحوة کاربرد تکرارهای واژگانی است. به گونه‌ای که تکرار در سخن این دو شاعر جنبه‌ای هنری و تمایزبخش دارد. در این پژوهش سعی شده است که مقایسه‌ای صورت گیرد بین تکرارهای بلاغی انوری و سعدی تا از این رهگذر بتوان با دیدی دقیق‌تر به تطور بلاغی غزل فارسی در میان مناسبات شاعرانة انوری و سعدی پرداخت. بدین منظور ابتدا تلاش شد که تعریفی از تکرار به‌عنوان صنعتی بلاغی در چهارچوب این پژوهش ارائه شود. پس از آن، به اقسام تکرار بلاغی در غزل انوری پرداخته شد و با دسته‌بندی شیوه‌های هنری تکرارهای او در ده دسته، به مقایسة این موضوع در بلاغت غزل انوری و سعدی پرداخته شد. از جملة نتایج این پژوهش یکی این است که تکرار در شعر انوری، همانند سعدی، بسامد بالا و تعیین‌کننده‌ای دارد اما میزان علاقة انوری به تکرار واژگانی ساده اندکی بیش از سعدی تشخیص داده شد اما سعدی در میزان کاربرد تکرارهای بلاغی نسبت به انوری اندکی برتری دارد.

از رَوح الارواح تا کشف الاسرار: ردپای یک اقتباس گسترده در متون عرفانی

صفحه 77-100

https://doi.org/10.22059/jlcr.2026.409571.2102

سیامک سعادتی

چکیده این مقاله با روش تحلیلی-تطبیقی به بررسی پدیدۀ اقتباس گستردۀ روح‌الارواح فی شرح اسماء الملک الفتاحِ احمد سمعانی از کشف‌الاسرار و عدة‌الابرارِ میبدی می‌پردازد. با وجود نگارش این دو اثر در یک دهه (۵۲۰-۵۲۹ ق)، همسانی‌های متنی فراوانی تا حد تکرار عینی عبارات و جملات در آنها مشاهده می‌شود. در این مقاله با گردآوری شواهد متعدد، انواع اقتباس از جمله «کامل»، «افزایشی»، «کاهشی»، «جابجایی» و «تلفیقی» در روح‌الارواح از کشف‌الاسرار طبقه‌بندی و تحلیل شده است. با در نظر گرفتن معیارهایی چون تقدم تاریخی نگارش کشف‌الاسرار، حجم بسیار بزرگ‌تر آن، وابستگی سبکی هر دو اثر به تفسیر و تأویلِ آهنگین و ادیبانه و ضعف احتمالی نقش کاتبان در ایجاد این اشتراکات، نتیجه‌گیری اولیه حاکی از آن است که به احتمال قوی، احمد سمعانی در تدوین اثر خود از کشف‌الاسرار میبدی به صورت گسترده اقتباس کرده است. این مطالعه، نمونه‌ای بارز از پیچیدگی روابط بینامتنی و شیوه‌های بازآفرینی متون در سنت نثر عرفانی فارسی را نمایان می‌سازد. شواهد گردآوری‌شده نشان می‌دهد که بسیاری از بندهای روح‌الارواح عیناً یا با اندکی دخل و تصرف از کشف‌الاسرار گرفته شده و اقتباس‌های تلفیقی و افزایشی به بازآفرینی خلاقانه انجامیده است. این پژوهش همچنین دیدگاه معدودی از محققان که رابطۀ عکس این اقتباس را مطرح کرده‌اند، رد می‌کند و بر پایۀ داده‌های تاریخی و نسخه‌شناختی، یک‌سویه بودن وام‌گیری را به اثبات می‌رساند. گستردگی اقتباس‌های آشکار و پنهان، مرز میان تأثیرپذیری و سرقت ادبی را به پرسش می‌گیرد و بر ضرورت بازنگری در اصالت آثار در سنت عرفانی تأکید دارد.

تأملی در اثرپذیری‌های حافظ از دیگران با نگاهی ژرف‌تر به هنرسازۀ تضمین درنگی بر چند هنرسازه‌ در زیبایی‌شناسی ادب پارسی

صفحه 101-124

https://doi.org/10.22059/jlcr.2026.409602.2103

ّمحمّد سرور مولایی، کورش قنبری

چکیده صورتگرایان روسی در نظریۀ ساختار‌گرایی خویش به هنر‌سازه‌ها اهمیّتی ویژه می‌دهند و بر این باورند که به عنوان فضایی برای آفرینش هنری، تنها هنر‌سازه‌ها  قابل مطالعه‌ هستند، در ادب ما هنرسازه‌ها را در بخش بلاغت بررسی‌کرده‌اند. کزازی، زیبایی‌شناسی را در برابر بلاغت قرار‌می‌دهد، بی‌گمان  بار معنایی واژگان در زبان‌های گوناگون متفاوت است و جایگزین‌سازی هیچ واژه‌ای با یک واژه در زبان دیگر‌ ممکن نیست؛ امّا با توسع می‌توان این برگردان را پذیرفت، علمای زیبایی‌شناسی در متون بلاغی ما از روزگار قدیم مباحثی اندیشمندانه را مطرح‌ کرده‌اند و معمولاً بجز بحث معانی که دشوار‌تراست و بیشتر تحت سیطرۀ بلاغت عربی قرار دارد، بقیه را بخصوص برخی مباحث بیان و بدیع را در دروس معاصر نیز می‌توان‌دید، در قرن اخیر شاهد تألیف آثار مختلفی در این زمینه بوده‌ایم. در این مقاله با رجوع به متون ادب فارسی و بهره‌گیری از آن‌ها و با تکیه بر نظریۀ صورتگرایی روسی، به مباحثی که تا کنون مورد بحث پژوهندگان قرار ‌نگرفته‌است، پرداخته‌ایم: سخنی در سرقات ادبی در گذشته و بحث متن پنهان در زمان حاضر و در نظریۀ صورتگرایی و بحثی درباب هنرسازۀ تضمین و جایگاهش در غزل‌های حافظ و گذشتگان. در این تحقیق کتابخانه‌ای مسئلۀ ما این است که آیا شاعران ایرانی بخصوص حافظ، تضمین و اثر‌پذیری از دیگران را در بخشی خاص از غزل خود جای‌می‌داده‌اند؟ وآیا همچنان می‌توان بابِ پژوهش در بلاغت را گشوده دانست؟ هدف ما نشان‌دادن مباحثی نو در زیبایی‌‍شناسی همچنین اثبات این موضوع است که حافظ آگاهانه بسیاری از اثرپذیری‌ها و تضمین‌ها را در بیت نُخست یا پایانی غزل خود قرار‌ می‌داده ‌است.

کاستی‌های مفهومی و ساختاری نقد ادبی افغانستان

صفحه 125-149

https://doi.org/10.22059/jlcr.2026.409553.2101

نورمحمد نورنیا، احمد رضی، علیرضا نیکویی

چکیده نقد ادبی افغانستان در دو دهۀ اخیر (1380-1400)، هم‌زمان با گسترش فعالیت‌های ادبی و فرهنگی، با رشد چشمگیر و تعدد منابع، پایان‌نامه‌های دانشگاهی و نقدهای مطبوعاتی مواجه شده است. با این حال، این گسترش کمّی نتوانسته است به شکل‌گیری گفتمانی منسجم، پایدار و روش‌مند در حوزۀ نقد ادبی بینجامد و بیشتر به انباشت متون پراکنده منجر شده است. مقالۀ حاضر با هدف شناسایی و تحلیل نظام‌مند کاستی‌های مفهومی و ساختاری نقد ادبی افغانستان، به بررسی مهم‌ترین عرصه‌هایی می‌پردازد که ضعف نظری، نارسایی روش‌شناختی و واگرایی زبانی در آن‌ها به‌گونه‌ای آشکار بازتاب یافته و قابل ردیابی است. روش تحقیق در این پژوهش، توصیفی‌ـ‌تحلیلی با رویکرد آسیب‌شناسانه و مبتنی بر تحلیل مفهومی و ساختاری متون انتقادی (نقد شعر و داستان/رمان) است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که بحران نقد ادبی در افغانستان، بیش از هر چیز، از کژفهمی نظریه‌های ادبی، مصرف سطحی یا صرفاً قالبی آن‌ها، فقدان زبان تحلیلی معین و غلبۀ برداشت‌های شخصی به‌ جای تحلیل ساختارمند و مستدل ناشی شده است. افزون بر این، بررسی ساختاری نشان می‌دهد که ضعف در آموزش منسجم نظریه‌ها، رواج ترجمه‌های ناقص یا نادقیق، نبود سازوکارهای مؤثر ارزیابی علمی و غلبۀ ذوق‌محوری در فضای ادبی، زمینۀ ناپایداری، پراکندگی و گسست روش‌شناختی را فراهم ساخته و استمرار این وضعیت را تشدید کرده است. این کاستی‌ها به ‌صورت شبکه‌ای و درهم‌تنیده عمل می‌کنند و نقد ادبی را در «فقدان معرفتی» قرار می‌دهند که در نتیجه، نظریه به‌ درستی جذب نمی‌شود؛ روش تثبیت نمی‌گردد و نقد از ایفای نقش خود در تولید معرفت علمی بازمی‌ماند. رهایی از این چرخۀ معیوب، مستلزم بازسازی بنیادین آموزش نظری، تقویت روش‌شناسی تحلیلی و ایجاد نهادهای پژوهشیِ دارای مجله و نظام ارزیابی دانشگاهی است.

تحلیل و تبیین اقتباس و اصطلاحات پیرامونی آن در علوم بلاغی

صفحه 151-176

https://doi.org/10.22059/jlcr.2026.400197.2077

محمدجواد وظیفه شناس، احمد امیری خراسانی

چکیده اقتباس از جمله مهم­‌ترین و برجسته­‌ترین صنایع بدیعی ادب فارسی است که با وجود کاربرد فراوان آن در آثار ادبی، اهل بلاغت توجه شایانی به آن نداشته‌­اند و با گذشت قرن­‌ها از آغاز علم بلاغت، تا کنون دربارۀ تعریف، دایرۀ شمول، کاربرد و جایگاه اقتباس به اتفاق نظر نرسیده­ و چه بسا گاهی موجب درآمیختگی صنایع ادبی و در نتیجه گمراهی مخاطبان شده‌­اند. بر همین اساس در این پژوهش سعی می­‌شود که ضمن نقد و تحلیل دیدگاه­‌های عالمان بلاغت، تعریفی دقیق‌­تر از این هنرسازۀ بدیعی ارائه شود و جایگاه و حدود قلمرو اقتباس نیز روشن شود. بنابراین در این جستار این پرسش­‌ها مطرح خواهد شد: 1. اقتباس چیست؟ 2. تفاوت اقتباس با تضمین، عقد و دیگر صنایع مشابه در چیست؟ 3. آیا اقتباس را می­‌توان «سرقت ادبی» به حساب آورد؟ 4. خطاهای نویسندگان آثار بلاغی در ذکر شواهد و نمونه­‌های اقتباس کدام­اند؟ برای پاسخ به این سؤالات، مطالب مربوط به اقتباس از میان سی منبع بلاغی جمع­آوری و مقایسه گردیده و داده­‌های به دست آمده به روش توصیفی تحلیلی، نقد و ارزیابی شده است. نتایج این پژوهش نشان می­‌دهد که اختلاف نظر اهل بلاغت دربارۀ حد و مرز اقتباس و دایرۀ شمول آن، باعث درآمیختن اقتباس با دیگر صنایع بدیعی شده و همین امر موجب شده بلاغیون در جایابی این صنعت نیز دچار انحراف شوند و آن را سرقت ادبی پندارند و در ذکر شواهد و نمونه‌­های این آرایه نیز با خطا مواجه شوند.

ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریة باختین در نقد ادبی

ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریة باختین در نقد ادبی

دوره 12، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 1-19

https://doi.org/10.22059/jlcr.2023.361223.1944

حسین پاینده

چکیده میخائیل باختین در زمرة تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزه نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالوده اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزله ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای درباره کارکرد «کارناوالی» این گونه ادبی پیش نهاد. در مقاله حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریه او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین درباره تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریه باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریه باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد.میخائیل باختین در زمره تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزه نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالوده اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزلة ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای دربارة کارکرد «کارناوالی» این گونة ادبی پیش نهاد. در مقاله حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریه او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین درباره تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریه باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریه باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد. میخائیل باختین در زمرة تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزه نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالودة اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزله ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای درباره کارکرد «کارناوالی» این گونة ادبی پیش نهاد. در مقالة حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریه او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین درباره تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریه باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریه باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد.میخائیل باختین در زمره تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزه نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالوده اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزله ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای دربارة کارکرد «کارناوالی» این گونة ادبی پیش نهاد. در مقالة حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریة او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین دربارة تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریة باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریه باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد.میخائیل باختین در زمرة تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزة نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالوده اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزله ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای دربارة کارکرد «کارناوالی» این گونه ادبی پیش نهاد. در مقالة حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریة او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین دربارة تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریة باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریة باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد. میخائیل باختین در زمرة تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزه نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالوده اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزله ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای دربارة کارکرد «کارناوالی» این گونه ادبی پیش نهاد. در مقاله حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریة او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین درباره تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریة باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریة باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد. میخائیل باختین در زمره تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزه نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالودة اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزلة ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای دربارة کارکرد «کارناوالی» این گونة ادبی پیش نهاد. در مقالة حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریة او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین دربارة تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریه باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریه باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد. میخائیل باختین در زمرة تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزه نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالوده اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزلة ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای دربارة کارکرد «کارناوالی» این گونة ادبی پیش نهاد. در مقاله حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریه او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین دربارة تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریه باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریه باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد.میخائیل باختین در زمره تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان نقد ادبی در قرن بیستم محسوب می‌شود که آراء و اندیشه‌هایش، به‌ویژه در حوزة نقد رمان، بسیار مورد توجه پژوهشگران مطالعات ادبی جهان قرار گرفته است؛ هرچند که در ایران نقد باختینی در مقایسه با سایر رویکردهای نقد ادبی، مانند نقد اسطوره‌ای ـ کهن‌الگویی یا نقد روان‌کاوانه، کمتر شناخته شده است. وی پژوهش‌های ادبی خود را در محافل فرمالیست‌های روس آغاز کرد؛ اما به‌مرور زمان از دیدگاه‌های آنان فاصله گرفت و رویکرد مستقل خود را نظریه‌پردازی کرد. فرمالیست‌های روس کارکرد زبان در متون ادبی را «آشنایی‌زدایی» می‌دانستند و صنایع بدیع و لفظی را ابزارهایی برای دورکردن زبان ادبی از زبان غیرادبی محسوب می‌کردند. ازجمله اختلافات باختین با فرمالیست‌ها این بود که کارکرد زبان را در متون ادبی، منحصر به آشنایی‌زدایی نمی‌دانست و وجهی اجتماعی و گفتمانی برای زبان قائل بود. به همین سبب، برخلاف فرمالیست‌ها که توجه خاصی به تحلیل صناعات بلاغی و جنبه‌های شکلیِ آثار ادبی مبذول می‌کردند، باختین کوشید تا ادبیات را چونان گفتمان بررسی کند. او در بحث دربارۀ رمان، با اهمیت دادن به جنبه‌های اجتماعیِ زبان، تأکید می‌کند که باید نحوه کاربرد آن را در کانون توجه قرار دهیم. از نظر وی زبان در رمان، برخلاف زبان شعر، همواره متعیّن است. باختین در کتاب مسائل رویکرد ادبی داستایفسکی استدلال می‌کند که زبان شعر اصولاً زبانی بسته، خودبسنده و خودارجاع است که مجالی برای شنیده‌شدن صداهای متباین یا متخالف نمی‌دهد. به دلیل ماهیت تک‌صداییِ زبان شعر، شاعر ناچار از اتکا به «تقابل‌های دوجزئی» است. این تقابل‌ها (از قبیل «نیکی/شرّ»، «قهرمان/ضدقهرمان»، «پیروزی/شکست»، و غیره) شالودة اشعار حماسی را تشکیل می‌دهند. زبان اشعار حماسی از زبانی که در امور روزمره و برای مقاصد عملی به کار می‌رود، دور می‌شود. متقابلاً نثر در رمان مانند نثر در مطبوعات یا متون حقوقی و سیاسی همیشه معطوف به امور انضمامی است، نه معطوف به مفاهیم انتزاعی. این خصلت انضمامی ایجاب می‌کند که زبان در رمان همان‌گونه باشد که گروه‌های اجتماعی عملاً آن را به کار می‌برند. وی با تمرکز بر رمان به‌منزله ژانری ذاتاً چندصدا و مشحون از ناهمگونی زبانی، نظریه‌ای دربارة کارکرد «کارناوالی» این گونه ادبی پیش نهاد. در مقالة حاضر می‌کوشیم تا رویکرد باختین را در نقد رمان، با تمرکز بر رئوس نظریه او تبیین کنیم که عبارت‌اند از سه مفهوم «چندصدایی»، «ناهمگونی زبانی» و «کارناوال». به این منظور، نخست بحثی در خصوص تباین ماهوی شعر و رمان ارائه خواهیم کرد و سپس دیدگاه‌های باختین درباره تکثر صداها در رمان، انعکاس لایه‌بندی‌های اجتماعی در این ژانر و کیفیت کارناوال‌گونه آن را بررسی می‌کنیم. این بررسی‌ها را با خوانشی باختینی از متون برگزیده ادب فارسی توأم خواهیم کرد تا جنبه‌های انتزاعی نظریه باختین برای خواننده ملموس‌تر شود؛ این متون منتخب عبارت‌اند از: ابیاتی از شاهنامه فردوسی، «غزل ۳» از مهدی اخوان ثالث و رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری. سپس، ارزیابی خود را از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های نظریه باختین در نقد ادبی، همراه با چشم‌اندازی از بسط و روزآمدسازی این نظریه به دست خواهیم داد.

چیستی و چگونگی «رئالیسم سمبولیک» در متون ادبی

چیستی و چگونگی «رئالیسم سمبولیک» در متون ادبی

دوره 13، شماره 1، بهار 1403، صفحه 103-120

https://doi.org/10.22059/jlcr.2024.337803.1958

طاهره کوچکیان

چکیده پژوهش حاضر بر آن است تا با بررسی مروری و انتقادی رئالیسم سمبولیک، ضمن تحلیل سه جنبۀ مهم از شناخت‌شناسی آن، چیستی و چگونگی رئالیسم سمبولیک را در متون ادبی تبیین نماید. بدین منظور در سه بخش، بافتِ موقعیتی رئالیسم سمبولیک، امکان پیوند رئالیسم با ضد‌رئالیسم و نمادپردازی در رئالیسم سمبولیک و نظام معنایی رئالیسم سمبولیک بررسی‌ گردید. رئالیسم سمبولیک، هم به‌عنوان یک تکنیک هنری و همچنین به‌عنوان یک سبک شناخته شده است، از آنجا که اصطلاح «رئالیسم سمبولیک» در مجامع ادبی و هنری ایران به روشنی شناخته نشده است، ضرورت این پژوهش احساس می‌شد. نتیجه آنکه رئالیسم سمبولیک در بسترهایی رشد کرد که ارتباط زبان با واقعیت پررنگ‌تر و برجسته‌تر شد و از سویی نیز برای فراروی از واقع‌گرایی عکاسانه، همزمان از نماد استفاده گردید. در مورد دیگر، امکان تعامل رئالیسم با ضد رئالیسم و نمادپردازی بررسی شد، نتیجه آنکه در دوره‌های مورد بررسی می‌توان شاهد تأثیر و تأثر رئالیسم از ضد‌رئالیسم و نماد در استفاده از رئالیسم سمبولیک بود، هرچند این پیوندها قابل ردگیری هستند، امّا رئالیسم سمبولیک نشان‌ داد خود دارای ساختاری مستقل است. در سومین بخش ضمن تأیید و تبیین نظام معنایی رئالیسم سمبولیک، وجه تمایز آن با سایر نظام‌های نمادین مشخص شد و جایگاه نماد در رئالیسم سمبولیک تحلیل گردید، نتایج پژوهش نشان می‌دهد که نظام معنایی در رئالیسم سمبولیک با اندکی تفاوت از نظریات دوسوسور، پیرس و یاکوبسن، قابل تعریف است و می‌توان الگوی معنایی مستقلی برای آن ترسیم کرد و در نهایت می‌توان به این تعریف دست یافت که رئالیسم سمبولیک نوع خاصی از نمادپردازی است که به دلیل قرار گرفتن در یک زمینۀ رئالیستی از محدودیت‌های معنایی و تفسیری برخوردار است و آن نوع تعدد معنایی رایج در متون نمادین را ندارد.

مبالغه؛ تصویری فراتر از خیال

مبالغه؛ تصویری فراتر از خیال

دوره 2، شماره 2، زمستان 1392، صفحه 95-114

https://doi.org/10.22059/jlcr.2014.50571

محمّدحسین محمّدی، میثم حاجی پور

چکیده مبالغه تصویری است بلاغی که اغلب برای آرایش کلام و جلب توجّه شنونده به کار می­رود. در مبالغه، شاعر با استفاده از دو شیوۀ بزرگ­نمایی و کوچک­نمایی مفاهیم خُرد را بزرگ­ جلوه می­دهد و مفاهیم بزرگ­را خُرد، و در واقع با استفاده از این ابزار بیانی سخن خویش را بسط می­دهد و تأکید می­کند تا القای مفهوم بهتر انجام پذیرد.
اغلب بلاغت­نگاران ضمن معرفی مبالغه تأکید کرده­اند که مبالغه در حقیقت نوعی دروغ آمیخته با خرافات است و بنابراین گاه آن را تمجید کرده­اند و از عناصر اصلی شعر و سخن بلندپایه دانسته­اند و گاه آن را مطرود دانسته و شعر راستین را از آن مبرّا دانسته­اند. با توجه به رویکرد متفاوت و گاه متناقض بلاغیون نسبت به مبالغه، در این مقاله به این پرسش پاسخ گفته­ایم که ارزش جمال­شناسی مبالغه چیست و استفاده از مبالغه تا چه حد در سخن متعالی جایز و بایسته است؟

نگاهی نو به ایهام در بدیع فارسی

نگاهی نو به ایهام در بدیع فارسی

دوره 2، شماره 2، زمستان 1392، صفحه 115-134

https://doi.org/10.22059/jlcr.2014.50572

امیر چناری

چکیده ایهام یکی از مهم­ترین صنایع معنوی بدیع در ادبیات فارسی است، اما علی رغم اهمیتش در تعریف و انواع آن در کتب بدیع و بلاغت دقت کافی نشده است. یکی از اهداف مقالۀ   حاضر بازتعریف ایهام است. در این مقاله با بررسی تعریف ایهام در کتب گوناگون قدیم و جدید، سعی می­شود تعریف دقیق­تری از ایهام به دست داده شود. همچنین انواع ایهام در     کتاب­های قدیم و جدید بلاغی فارسی و عربی- مانند ایهام مجرده، ایهام مرشحه، ایهام مبیّنه، ایهام ذوالوجوه-  نقل و سپس تحلیل ­و نقد می­شود؛ و سپس با بهره­گیری از دانش زبان­شناسی، تقسیم­بندی تازه­ای از ایهام به دست داده می­شود. این تقسیم­بندی با استفاده از مثال­های گوناگون از متون کلاسیک و معاصر فارسی، اثبات می­شود. برخی از انواع ایهام که در این مقاله مطرح و تعریف شده اند، عبارتند از: ایهام واژگانی، ایهام نحوی، ایهام گروهی،  ایهام ساختاری، ایهام مرجع ضمیر، ایهام حذف، ایهام خوانشی، ایهام زَبَر زنجیری. این مقاله، روشی نو را برای تحلیل ایهام در آثار ادبی، به­ویژه شعر، مطرح می­کند.

بررسی و مقایسة ایهام و گونه‌های آن در اشعار خاقانی و حافظ

بررسی و مقایسة ایهام و گونه‌های آن در اشعار خاقانی و حافظ

دوره 2، شماره 1، تابستان 1392، صفحه 37-56

https://doi.org/10.22059/jlcr.2013.35932

احمد غنی‌پور ملکشاه، سیّده سودابه رضازاده بایی

چکیده در تحلیل شعر هر شاعری، ساخت‌های گوناگونی را می‌توان اختیار کرد و دورنمایه‌ها و عناصر محتوایی و معنایی شعر را توصیف کرد و این که تا چه میزان بکر و ناب هستند و تأثیر این اندیشه‌ها و تفکّرات بر تفکّر شاعران آینده چگونه خواهد بود. خاقانی و حافظ، شاعرانی هستند که با قدرت هنرآفرینی و خلاقیّت زبانی بی‌نظیرشان در خلق صنایع بدیعی به ویژه ایهام توانستند سبک و شیوة خاص خود را به وجود آورند که شعرشان را از اشعار شاعران دیگر متمایز می‌کند و این، راز ماندگاری این دو شاعر در شعر و ادبیّات پارسی است. این مقاله به بررسی ایهام و گونه‌های آن در دیوان دو شاعر می‌پردازد

تحلیل بلاغی اشعار عربی سعدی با نگاه به «تشبیه‌»

تحلیل بلاغی اشعار عربی سعدی با نگاه به «تشبیه‌»

دوره 2، شماره 1، تابستان 1392، صفحه 77-96

https://doi.org/10.22059/jlcr.2013.35934

مصطفی کمالجو، الهام زارع

چکیده سعدی ‌شیرازی از بزرگ‌ترین شاعران فارسی‌زبان است که بر زبان عربی هم مسلّط بوده است. با وجود تسلّط سعدی بر زبان عربی، اشعار عربی، بخش کوچکی از اشعار او را به خود اختصاص داده است. ولی همین‌ اشعار کم‌، نشان‌دهندۀ جایگاه رفیع سعدی در میان شاعران ایرانی عربی‌سرا است. در این مقاله تشبیه که از موضوع­های محوری حوزۀ علوم بلاغی محسوب می‌شود در اشعار عربی سعدی بررسی و تحلیل می‌شود و نشان داده می‌شود که شیوه کاربرد تشبیه چه از جهت شکل و چه از نظر محتوا، نشان دهندۀ زبان خاصّ این شاعر می‌باشد. تشبیه در اشعار سعدی، علاوه بر کیفیت خاصّ، فراوان یافت می‌شود. نویسنده انواع تشبیهات به‌کار رفته در ابیات عربی را بررسی کرده تا بخشی از زیبایی‍‍‍های شعر این شاعر بیش از پیش آشکار شود. سعدی در اشعار عربی خود انواع تشبیه؛ مفصل، مجمل، مؤکد، مجمل بلیغ و... را به‌کار برده است. نوع و میزان تشبیهاتی که وی به‌کار برده نشان‌دهنده آن است که وی بیش از آن‌که به‌دنبال نشان دادن توانایی خود در به‌کارگیری صنایع ادبی باشد در پی ابلاغ معنا بوده است.

نقد و تحلیل رئالیسم در ادبیّات داستانی ایران

نقد و تحلیل رئالیسم در ادبیّات داستانی ایران

دوره 3، شماره 1، تابستان 1393، صفحه 143-162

https://doi.org/10.22059/jlcr.2014.52696

محمدصادق بصیری، محمدرضا صرفی، علی تقوی

چکیده ادبیّات داستانی را از منظرهای گوناگونی ازجمله از دیدگاه مکاتب ادبی، می‌توان نقد و تحلیل کرد. در این میان، رئالیسم که گویی هماره از دغدغه‌های فکریِ بسیاری از نویسندگان بوده، از اقبال بیشتری برخوردار بوده است. ادبیّات داستانی نوین ایران از همان نخستین تجربه‌های خود، دلبستگی خود را به رئالیسم نشان داده است و غالب نویسندگان کوشیدند با نگاهی نقادانه، تصویرگر شرایط سیاسی - اجتماعیِ روزگار خود باشند؛ هرچند رئالیسم آنان، گاه با رمانتیسم و گاه با جلوه‌هایی از سوررئالیسم و سمبولیسم تعدیل می‌شود. در پژوهش حاضر، پس از بیان خطوط اصلی و ویژگی‌های بنیادین رئالیسم در ادبیّات داستانی، به نقد و تحلیلِ تأثیر و حضور رئالیسم در ادبیّات داستانی ایران، از آغاز تا سال‌های پایانی دهة پنجاه پرداخته شده است. در این بخش، تأکید بر آن بوده است تا چگونگی و میزان اقبال نویسندگان مطرح و شاخصِ ادبیّات داستانی ایران به رئالیسم، تحلیل و واکاوی شود؛ از‌این‌رو، بسط مطالب به‌فراخور نوع رویکرد هر نویسنده به رئالیسم و استمرار او در آفرینش داستان‌ها و رمان‌های واقع‌گرایانه است.

بانک ها و نمایه نامه ها